خلاصه داستان: آتس، یکی از مشهورترین بسکتبالیست های کشور، و همسرش دنیز با خوشحالی ازدواج کرده اند. با درگیر شدن نام آتس در یک رسوایی بزرگ، زندگی آنها زیر و رو می شود.
خلاصه داستان: یک پسر جوان که زندگی و خانواده او توسط رسانههای جدید نابود شده است، توسط یک خانواده در یک منطقه روستایی پیدا میشود. او سعی دارد گذشته خود را از عموم پنهان نگه دارد اما همه چیز با آشنایی یک نفر تغییر مییابد و...
خلاصه داستان: «نیکیتا» یک آدم کش حرفه ای است که تصمیم گرفته یک سازمان مخفی آمریکایی که کارش تبدیل کردن نوجوانان فقیر و بدبخت به قاتلین حرفه ای است، را متوقف سازد…
خلاصه داستان: پلین که در مسائل عشق و عاشقی اصلا شانس نیاورده ، بلاخره طلسم رو میشکنه و تصمیم به ازدواج با مرد رویاهاش میگیره . فقط داماد آینده ، تولگا در روز عقد به یکباره گم و گور میشه و به این ترتیب کسی که پلین عاشقشه در روز عروسیش ترکش میکنه . بعد از این اتفاقات ، یک زن با تجربه دلیل خوشحال نبودن پلین رو آه و نفرین یک نفر که پلین در گذشته اون رو ناراحت کرده بیان میکنه . و همه چیز بعد از اون شروع میشه که پلین به دنبال این آدم میفته تا ازش عذرخواهی کرده و خودش رو مورد بخشش اون قرار بده . دختر جوان که شروع به واکاوی گذشته خودش کرده ، با تانکورت …
خلاصه داستان: در دنیایی که انسانها و اندرویدها با هم زندگی میکنند، دختر اندرویدی به نام رژ با همکارش نائومی، به ماموریتی در مارس میرود. این ماموریت برای کشتن ۹ انسان مصنوعی است که برای دولت خطر محسوب میشوند.
خلاصه داستان: داستان یک ولیعهد با دو شخصیت متضاد و یک دختر قاتل که می خواهد او را بکشد اما در نهایت عاشقش می شود؛ ولیعهد ساجو هیون دو شخصیت متفاوت دارد. با شخصیت هنریش به عنوان طراح مد مشغول بوده و سعی دارد هویت ولیعهدی خود را مخفی نگه دارد؛ شخصیت دیگرش، آک هی، فردی جذاب بوده که به راحتی دیگران را اغوا می کند اما نفرینی دارد که پس از تماس با دیگران، درد شدیدی را احساس خواهد کرد…
خلاصه داستان: داستان سریال دربارهی مولانا جلالالدین رومی است که به دلیل حملهی مغولها سرزمین مادی خود را به سوی غرب ترک کرد. در این سریال ما شاهد خواستهی او برای دانستن هدف اصلی زندگی و فلسفهی خودشناسی وی خواهیم بود.
خلاصه داستان: هیماری موموچی در شانزدهمین سالگرد تولدش، نامهای دریافت میکند که نشان میدهد او مالک عمارتی به نام «خانه موموچی» شده است. برای هیماری که در یک یتیمخانه بزرگ شده، این عمارت تنها چیزی است که از خانواده واقعیاش باقی مانده است، بنابراین بیتوجه به شایعات مبنی بر اینکه این عمارت شاید اسرارآمیز باشد، وارد آن میشود. در آنجا با آئوی ناناموری و همراهانش، ایسه و یوکاری روبرو میشود که به نظر میرسد در خانه جدید او زندگی میکنند. هرچند آنها او را ترغیب میکنند تا خانه را ترک کند، اما هیماری...