خلاصه داستان: یک سرباز نیروی دریایی به نام جان در تعطیلات به خانه بازمیگردد و با دانشجوی کالجی به نام ساوانا آشنا میشود. عشق آنها به سرعت شکل میگیرد، اما جدایی ناشی از مأموریتهای نظامی جان و فداکاریهای شخصی ساوانا، رابطهشان را در معرض آزمایش قرار میدهد. این فیلم عاشقانه دراماتیک محصول سال ۲۰۱۰ به کارگردانی لاسه هالستروم، با بازی چنینگ تاتوم و آماندا سایفرد، داستانی از عشق، فداکاری و انتخابهای دشوار را روایت میکند.
خلاصه داستان: کایوس مارسیوس کوریولانوس، ژنرال قدرتمند و افتخارآفرین روم، پس از پیروزی درخشان بر ارتش وُلسیها، به عنوان قهرمان ملی شناخته میشود و سنای روم او را برای مقام کنسولی نامزد میکند. اما غرور بیحد، طبع سرکش و تحقیر آشکار او نسبت به تودهی مردم، خشم تریبونهای خلق را برمیانگیزد. آنها با حیلهگری، او را به خیانت متهم کرده و از روم تبعید میکنند. کوریولانوس که از این خیانت و ناسپاسی عمیقاً جریحهدار شده، برای انتقام، به دشمن دیرینهی روم، تیولوس آفیدیوس، فرمانده وُلسیها میپیوندد و ارتشی را برای نابودی سرزمین مادری خود رهبری میکند. این فیلم اقتباسی مدرن و قدرتمند از تراژدی معروف شکسپیر است که با کارگردانی رالف فاینز و بازی تحسینبرانگیز او در نقش اصلی، همراه با بازیگرانی چون جرارد باتلر، ونسا ردگریو و برایان کاکس، به تصویر کشیده شده است.
خلاصه داستان: در سال ۲۰۰۲، گروهی از سربازان بریتانیایی در جریان جنگ جهانی اول، در جبهه غرب در فرانسه مشغول نبرد هستند. آنها در یک سنگر متروک آلمانی پناه میگیرند و به زودی متوجه میشوند که این سنگر نفرین شده است و نیروهای شیطانی در آن کمین کردهاند. یکی یکی، سربازان توسط موجودات ماوراءطبیعی و ترسناک کشته میشوند و بقیه باید برای زنده ماندن با این نیروی مرموز بجنگند. این فیلم ترسناک با کارگردانی مایکل جی. باست و بازی جیمی بل، هیو اوکانر و متیو ریپارد، ترکیبی از ژانر وحشت و درام جنگی را ارائه میدهد که تماشاگر را تا آخرین لحظه در تعلیق نگه میدارد.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۸۵، ایلیا کورمالین کارگردان برجسته روس، شاهکاری ضد جنگ به نام «بیا و ببین» را خلق کرد که یکی از تاثیرگذارترین فیلمهای تاریخ سینما محسوب میشود. این فیلم با بازی الکسی کراوتچنکا در نقش فلوریا، نوجوانی که در بلاروس تحت اشغال نازیها زندگی میکند، روایت میشود. فلوریا که مشتاق پیوستن به پارتیزانها و مبارزه با نیروهای آلمانی است، به زودی با وحشت و بربریت جنگ روبرو میشود. او شاهد قتل عام بیرحمانه روستاییان، از جمله خانواده و دوستانش، توسط جوخههای مرگ اساس میشود و این تجربیات هولناک، او را به ورطه جنون و ویرانی میکشاند. فیلم با تصاویر خشن و رئالیسم بیرحم خود، چهره واقعی جنگ را بدون هیچگونه رومانتیسمی به تصویر میکشد و بیننده را با پرسشهای عمیق فلسفی درباره شر و انسانیت مواجه میکند. «بیا و ببین» نه تنها یک درام جنگی، بلکه یک تجربه سینمایی فراموشنشدنی است که تا مدتها در ذهن بیننده باقی میماند.
خلاصه داستان: ویلیام بیچ، پسر بچهای تنها و مورد آزار قرار گرفته از لندن، در آستانه جنگ جهانی دوم به روستایی دورافتاده فرستاده میشود و تحت سرپرستی مردی گوشهگیر و عبوس به نام تام اوکلی قرار میگیرد. تام که به «آقای تام» معروف است، در ابتدا تمایلی به پذیرش این مسئولیت ندارد، اما به تدریج با مشاهده آثار سوءاستفاده بر بدن و روح ویلیام، قلبش نرم میشود. او با صبر و محبتی بینظیر، به ویلیام کمک میکند تا از پوسته ترس و آسیبهای گذشته خارج شود و طعم زندگی و دوستی را بچشد. در این میان، ویلیام نیز زندگی تام را دگرگون کرده و به او یادآوری میکند که چگونه میتواند دوباره عشق بورزد. این فیلم درامی تاثیرگذار محصول سال ۱۹۹۸ به کارگردانی جک گلد و با بازی جان ترو در نقش آقای تام و نیک رابینسون در نقش ویلی است که روابط انسانی و قدرت شفابخش محبت را در یکی از تاریکترین دورههای تاریخ به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: در اواخر دوران استعمار فرانسه در هندوچین دهه ۱۹۳۰، السین دووریس، زمیندار ثروتمند فرانسوی (با بازی کاترین دنو)، زندگی مرفه خود را در کنار دخترخوانده ویتنامیاش کامیل (لین دان فام) سپری میکند. اما ورود افسر نیروی دریایی فرانسه، ژان-باپتیست (ونسان پرز)، به زندگی آنها، عشقی مثلثی را شکل میدهد که در بستر جنبشهای استقلالطلبانه ویتنام و تغییرات سیاسی بزرگ منطقه رخ میدهد. این فیلم حماسی به کارگردانی رژیس وارنیه، عشق، از دست دادن و پایان یک امپراتوری را به تصویر میکشد و برنده جایزه اسکار بهترین فیلم خارجیزبان شد.
خلاصه داستان: فیلم جنگی دراماتیک و پرتنش به کارگردانی رابرت وایز که در سال ۱۹۵۸ ساخته شد و کلارک گیبل و برت لنکستر در نقشهای اصلی به ایفای نقش پرداختند. داستان حول محور فرمانده ریچاردسون (گیبل) میچرخد که پس از غرق شدن زیردریایی خود توسط ژاپنیها، مصمم به انتقام است. او فرماندهی یک زیردریایی جدید را بر عهده میگیرد و با خدمهای که تحت تأثیر شیوه فرماندهی سختگیرانه و خطرناک او قرار دارند، به آبهای دشمن میرود. درگیری میان او و افسر اجرایی جیم بورد (لنکستر) که نگران جان خدمه است، فضایی پرتعلیق و انسانی را در دل جنگ جهانی دوم به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۷۵ و در روزهای پایانی جنگ ویتنام، سفارت آمریکا در سایگون صحنه آشوب و هرج و مرجی است که با نزدیک شدن نیروهای ویتنام شمالی به شهر، هر لحظه ابعاد آن گستردهتر میشود. روری کندی، کارگردان این مستند، با بهرهگیری از تصاویر آرشیوی خیرهکننده و مصاحبههای دستاول با شاهدان عینی، داستان تلاشهای قهرمانانه و گاه مأیوسکننده دیپلماتها، سربازان و شهروندان آمریکایی را روایت میکند که برای نجات جان هزاران ویتنامی جنوبی که با آنها همکاری کرده بودند، دست به کار شدند. این فیلم لحظات سرنوشتسازی را به تصویر میکشد که در آن تصمیمات آنی، فداکاری و هراس در هم آمیخته شده و صحنههایی فراموشنشدنی از تخلیه با بالگرد از پشت بام سفارت را ثبت میکند. «روزهای پایانی در ویتنام» یک روایت تنشزا و انسانی از یکی از پرتلاطمترین صفحات تاریخ معاصر است.
خلاصه داستان: فیلم درام تاریخی «کودکان ویندرمیر» محصول سال ۲۰۲۰ به کارگردانی مایکل ساموئلز و با بازی توماس کریشمن، رومولا گارای و ایان گلن، داستان واقعی و امیدبخش گروهی از کودکان یهودی بازمانده از هولوکاست را روایت میکند. این فیلم که بر اساس خاطرات واقعی ساخته شده، ماجرای ۳۰۰ کودک یهودی را به تصویر میکشد که پس از پایان جنگ جهانی دوم و آزادسازی از اردوگاههای کار اجباری، به یک اقامتگاه موقت در منطقه زیبای ویندرمیر در انگلیس فرستاده میشوند. در این مکان، با تلاش و مهربانی روانشناسان و مددکاران به سرپرستی اسکار فریدمن (با بازی کریشمن)، این کودکان تلاش میکنند تا با وجود آسیبهای عمیق روحی و جسمی، بار دیگر به زندگی عادی بازگردند، بازی کنند، درس بخوانند و آیندهای را برای خود بسازند.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: در سال ۲۰۰۹، کوئنتین تارانتینو با ساخت فیلم «حرامزادههای تحقیرآمیز» (Inglourious Basterds)، اثری حماسی و بازآفرینی شده از تاریخ جنگ جهانی دوم را خلق کرد. داستان در فرانسه اشغالی توسط نازیها روایت میشود و دو خط داستانی موازی را دنبال میکند: نخست، گروهی از سربازان یهودی-آمریکایی به رهبری ستوان آلدو رین (با بازی براد پیت) که با خشونت و بیرحمی به شکار نازیها میپردازند و پوست سرشان را میکنند؛ و دوم، شوشانا درایفوس (با بازی ملی لوران)، دختری یهودی که از قتل عام خانوادهاش توسط سرهنگ هانس لاندا (با بازی کریستف والتز) جان سالم به در برده و اکنون صاحب سینمایی در پاریس است و نقشه انتقام بزرگی را در سر میپروراند. این دو مسیر زمانی به هم میپیوندند که هر دو گروه متوجه میشوند سران رژیم نازی، از جمله هیتلر، برای نمایش فیلمی در سینمای شوشانا گرد هم خواهند آمد. تارانتینو با دیالوگهای تیز و هوشمندانه، سکانسهای تعلیقآمیز نفسگیر و ترکیب منحصربهفردی از ژانرهای وسترن، جنگ و انتقام، داستانی را میسازد که در آن تاریخ نه تنها بازگو، بلکه به شیوهای کاملاً شخصی و خشن بازنویسی میشود. کریستف والتز برای بازی در نقش شخصیت شرور و کاریزماتیک خود، برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد شد.