خلاصه داستان: «وقتی شیپورها خاموش میشوند» (۱۹۹۸) به کارگردانی جان ایروینگ و با بازی ران الدارد، فرانک ویپل و مارتین داناوان، داستان سرباز جوانی به نام دیوید منینگ را روایت میکند که در یکی از خونینترین نبردهای جنگ جهانی دوم، یعنی نبرد جنگل هورتگن، گرفتار شده است. او که از خشونت و بیمعنایی جنگ به ستوه آمده، به دنبال راهی برای زنده ماندن است. وقتی به دلیل شجاعت غیرمنتظره به درجه افسری ارتقا مییابد، مجبور میشود بین وظیفه و غریزه بقا یکی را انتخاب کند. این فیلم نگاهی تلخ و واقعگرایانه به هزینههای انسانی جنگ و تأثیرات مخرب آن بر روح و روان سربازان دارد.
خلاصه داستان: یک مزرعهدار فرانسوی به نام ماریا وینتر، با بازی ایزابل هوپر، در یک کشور آفریقایی که درگیر جنگ داخلی است، مزرعه قهوه خود را اداره میکند. با وجود هشدارهای دولت فرانسه برای تخلیه و افزایش خشونت در منطقه، او به طرز وسواسگونهای مصمم است که محصول خود را پیش از ترک کشور برداشت کند و مزرعه خانوادگی را حفظ نماید. همسر سابقش، آندره، و پدرشوهرش از او حمایت نمیکنند و وضعیت به سرعت از کنترل خارج میشود. ورود یک کودک سرباز مجروح به مزرعه، که توسط ماریا پناه داده میشود، و بازگشت پسر مشکلدارش، مانو، بحران را تشدید میکند. کارگردان کلر دنی در سال ۲۰۰۹، با نگاهی بیپروا، فروپاشی استعمار و پیامدهای سرسختی در مواجهه با فروپاشی اجتنابناپذیر را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: خلاصه داستان:
فیلم «هاوانا» محصول سال ۱۹۹۰ به کارگردانی سیدنی پولاک، با بازی رابرت ردفورد در نقش جک ویل، یک قمارباز حرفهای آمریکایی است که در سال ۱۹۵۸ و در آستانه انقلاب کوبا به هاوانا سفر میکند تا در کازینوهای مجلل این شهر به قمار بپردازد. او در این سفر با رابرتا (لنا اولین)، زنی اشرافی و متأهل که به دنبال شوهر انقلابی خود به کوبا آمده، آشنا شده و دلباخته او میشود. با شعلهور شدن آتش انقلاب به رهبری فیدل کاسترو، هاوانا به مکانی خطرناک تبدیل میشود و جک که تنها به دنبال منافع شخصی خود بود، ناگزیر میشود تا در میان عشق، خطر و تعهدات اخلاقی دست به انتخاب بزند. این فیلم با ترکیب زیبایی از درام، عشق و تاریخ، تصویری جذاب و پرتنش از روزهای پایانی حکومت باتیستا در کوبا ارائه میدهد.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: «طلوع سرخ» (Red Dawn) فیلمی اکشن و جنگی محصول سال ۲۰۱۲ به کارگردانی دن بردلی است. در این فیلم کریس همسورث، جاش پک، جاش هاچرسون، آدریان پالیسکی و ایزابل لوکاس به ایفای نقش پرداختهاند. داستان درباره گروهی از نوجوانان دبیرستانی در شهر کوچکی در واشنگتن است که ناگهان مورد حمله نظامی نیروهای کره شمالی قرار میگیرند. این جوانان که خانه و خانواده خود را از دست دادهاند، به کوهها پناه میبرند و گروه مقاومتی به نام «ولورین» (گرگها) تشکیل میدهند. تحت رهبری جد اِکِرت (همسورث)، برادرش و بقیه دوستانشان به جنگ چریکی با اشغالگران پرداخته و با شجاعت و فداکاری برای آزادی وطن خود میجنگند.
خلاصه داستان: یک وکیل موفق و مغرور به نام وندی ویلر که توسط همکارش تام مککین به او پیشنهاد کار در یک شرکت حقوقی معتبر داده میشود، در اولین پرونده خود با مردی به نام جک مور که به قتل همسرش متهم است، مواجه میشود. جک که یک سرباز سابق است، ادعا میکند که برای دفاع از خود و همسرش در برابر یک گروه خلافکار اقدام کرده است. وندی که در ابتدا نسبت به ادعاهای جک شک دارد، به تدریج و با بررسی شواهد و مدارک، به بیگناهی او پی میبرد. او در این مسیر با مخالفتهای شدید همکارانش، به خصوص تام، و همچنین فشارهای دادستان مواجه میشود. وندی که مصمم به اثبات بیگناهی موکلش است، تمام تلاش خود را به کار میگیرد تا حقیقت را آشکار کند و عدالت را برقرار سازد.
خلاصه داستان: یک نیروی نظامی آمریکایی به رهبری کریس تامپسون، یک سروان با تجربه، در افغانستان مستقر است. با نزدیک شدن به خروج کامل نیروهای آمریکایی در سال ۲۰۲۱، آنها با یک مأموریت حیاتی روبرو میشوند: ترک آخرین پایگاه نظامی خود در کشور. اما این خروج ساده نیست؛ آنها باید با یک نیروی طالبان که به سرعت در حال پیشروی است و هر روز به پایگاه نزدیکتر میشود، مقابله کنند. در این میان، آنها متعهد شدهاند که به متحدان افغان خود، از جمله یک فرمانده محلی به نام سامان، و خانوادههایشان کمک کنند تا از کشور خارج شوند. فیلم «عقبگرد» (Retrograde) به کارگردانی متیو هاینمن، روایتی مستند و نفسگیر از این روزهای آخر است. دوربینهای هاینمن به شکلی بیسابقه به قلب این آشوب نفوذ میکنند و لحظهبهلحظه فشار، ترس و فداکاری سربازان و متحدان افغانشان را ثبت میکنند. این فیلم تنها یک گزارش نظامی نیست، بلکه یک پرتره انسانی عمیق از پایان یک جنگ ۲۰ ساله و عواقب انسانی آن بر کسانی است که در خط مقدم آن قرار داشتند.
خلاصه داستان: فیلمی زندگینامهای و تاریخی به کارگردانی ریچارد اتینبورو که در سال ۱۹۷۲ ساخته شد و داستان سالهای جوانی وینستون چرچیل، سیاستمدار مشهور بریتانیایی را روایت میکند. این فیلم با بازی درخشان سایمون وارد در نقش چرچیل جوان، زندگی او را از کودکی در مدرسهای سختگیر تا حضور به عنوان خبرنگار جنگی در جنگ بوئر دوم در آفریقای جنوبی به تصویر میکشد. فیلم به بررسی روابط پیچیده چرچیل با والدینش، به ویژه پدرش لرد راندولف چرچیل (با بازی رابرت شاو) و مادرش جنی (با بازی آن بنکرافت) میپردازد و چگونگی شکلگیری شخصیت رهبری که بعدها نخستوزیر بریتانیا شد را نشان میدهد. صحنههای جنگی نفسگیر و فرار جسورانه چرچیل از اسارت در آفریقای جنوبی، از نقاط برجسته این فیلم حماسی هستند که مسیر رسیدن او به شهرت و سیاست را هموار کرد.
خلاصه داستان: در سال ۲۰۱۷، کارگردان ایرلندی نورا توومی، انیمیشنی استاپ موشن به نام «نان آور» را بر اساس رمانی از نویسنده کانادایی دبورا الیس خلق کرد. این اثر که در جشنواره بینمللی فیلم تورنتو به نمایش درآمد، داستان دختر یازده سالهای به نام پروانه را روایت میکند که در کابلِ تحت سلطه طالبان زندگی میکند. پس از آنکه پدرش، ناطق، به دلیل نگه داشتن کتابها و تحصیلات گذشتهاش توسط طالبان دستگیر میشود، خانواده آنها در آستانه فروپاشی قرار میگیرد. در جامعهای که زنان حق کار و تحصیل ندارند، پروانه برای نجات خانوادهاش و یافتن پدر، چارهای جز پوشیدن لباس پسرانه و تبدیل شدن به «نانآور» خانواده نمیبیند. او در این هویت جدید، با دنیایی از خطرات و محدودیتها مواجه میشود و در عین حال، داستانهایی را که پدرش برایش تعریف میکرد، به عنوان منبعی برای امید و مقاومت، برای دیگران بازگو میکند. این فیلم با صدای بازیگرانی چون سعیدا بانو، علی رضا و نورالله رحیمی به زبانهای فارسی و دری، تصویری قدرتمند و بهیادماندنی از شجاعت، خانواده و قدرت قصهگویی در یکی از تاریکترین دورانهای افغانستان ارائه میدهد.
خلاصه داستان: استیو کرل در نقش لاری «داک» شپرد، سرباز سابق نیروی دریایی، در این درام کمدی-درام به کارگردانی ریچارد لینکلیتر (کارگردان سه گانه «قبل از طلوع») در سال ۲۰۱۷ به ایفای نقش پرداخته است. داک پس از ۳۰ سال، دوستان قدیمی خود سالیوان (برایان کرانستون) و مولر (لارنس فیشبرن) را پیدا میکند تا در مراسم خاکسپاری پسرش که در جنگ عراق کشته شده، شرکت کنند. این سه دوست که هرکدام با گذشتههای متفاوت و مشکلات شخصی خود دست و پنجه نرم میکنند، سفری جادهای را آغاز میکنند که در آن خاطرات قدیمی، بحثهای فلسفی درباره جنگ، وطنپرستی و دوستی دوباره زنده میشود. فیلم که بر اساس رمانی از داریل پونیکسان ساخته شده، نگاهی تلخ و شیرین به پیامدهای جنگ و ارتباطات انسانی دارد.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۵۲، دکتر جیمز لیونل کورنین (آنتونی کوئین)، یک روانپزشک مشهور، به همراه همسرش کاترین (ویرجینیا مادسن) و دختر نوجوانش آنا (کاترین اربل) به یک جزیره دورافتاده نقل مکان میکنند تا یک کلینیک روانی متروکه را بازگشایی کنند. امید دکتر کورنین به ایجاد یک محیط درمانی مدرن و انسانی برای بیمارانش است، اما به زودی متوجه میشود که این کلینیک اسرارآمیز، رازهای تاریکی در خود پنهان کرده است. با ورود بیماران جدید، اتفاقات غیرعادی و وحشتناکی رخ میدهد و خانواده کورنین درگیر نیروهای ماوراءالطبیعهای میشوند که تهدیدی برای جان و سلامت روانشان است. این فیلم ترسناک روانی به کارگردانی جان هریسون، تماشاگر را در فضایی پرتعلیق و تاریک غرق میکند و مرز بین واقعیت و توهم را محو مینماید.