خلاصه داستان: پس از افراط و تفریط برای سرپوش گذاشتن بر یک حادثه، زندگی یک پلیس فاسد از کنترل خارج می شود زمانی که او شروع به دریافت تهدید از یک شاهد مرموز می کند ...
خلاصه داستان: طراح بازی شیائو هه یون و یک دانشجو به نام لی شی چینگ پس از انفجار اتوبوس در یک حلقه زمانی گرفتار میشوند و باید سخت تلاش کنند تا بتوانند آن را متوقف کنند و …
خلاصه داستان: باتلاق شنی؛ فیلمی مهیج به کارگردانی آندرس بلتران است. دو نفر هنگام پیاده روی در جنگل های بارانی در کلمبیا در شن های روان گرفتار می شوند. آنها ناچارند تا با طبیعت، برای زنده ماندن مبارزه کنند…
خلاصه داستان: داستان یک پلیس تازه کار اما باهوش است که باید بر ترسهایش غلبه کند تا در اولین پروندهاش که دستگیری یک قاتل زنجیرهای است، موفق شود اما چالش همراهی با یک افسر ارشد کمی ماموریتش را سختتر میکند.
خلاصه داستان: تماس ناخواسته مرگبار؛ فیلمی مهیج به کارگردانی روکسان بویزورت است. زنی جوان به نام استیسی تماسی ناخواسته از همسرش جف دریافت میکند و صدای مرگ ناگهانی زنی را از آن سوی خط میشنود. اما زمانی که جف به خانه آمده و ادعا میکند که تلفنش را گم کرده است، استیسی نمیداند حرفهای او را باور کند یا نه؟!
خلاصه داستان: «الیزابت» بازیگری خوشچهره است که به طور ناگهانی تصمیم میگیرد سکوت اختیار کرده و حتی یک کلمه هم حرف نزند. او که امیدی به ادامهی زندگی ندارد توسط پرستاری به نام «آلما» مراقبت میشود. این پرستار خصوصیتهای متفاوتی نسبت به «الیزابت» دارد و سعی میکند شرایط را تغییر دهد...
خلاصه داستان: یک دزد با اصول اخلاقی حرفه ای خاص خود توسط افرادش دور زده می شود و به حال مرگ رها می شود. او با پوشش و هویتی جدید و دوستی غیر معمول با یک زن قصد دارد تا هدف دزدی افراد سابق خود را برباید و…
خلاصه داستان: سریال «پاندورا: زیر بهشت» یک درام علمی-تخیلی-معمایی است که داستان هونگ ته را، زنی با زندگی کامل به عنوان همسر و مادر، روایت میکند؛ وقتی خاطرات سرکوبشدهاش برمیگردد، او به تاریکیهای گذشتهاش و شبکهای از آزمایشهای مغزی و توطئههای خانوادگی برخورد میکند. منتقدان برای سرعت نفسگیر روایت و بازی لی جی آه تحسین کردهاند، هرچند پیچیدگی بیش از حد و عدم عمق در تمهای علمی-تخیلی را به عنوان نقاط ضعف ذکر کردهاند، که سریال را به یک صابون پرهیاهو تبدیل کرده است.
خلاصه داستان: پامفیر میخواهد مرد شایستهای برای خانوادهاش باشد. او که در شرایط سختی قرار گرفته و تمام تواناییهایش به چالش کشیده شده است، مجبور میشود برای کمک به خانوادهاش از نانآورى و کسب روزی صادقانه دست بکشد....
خلاصه داستان: مونتانا، زمستانی در دهه 1870. دختر جوانی به نام ابیگیل آرچر به تنهایی با چنگ و دندان مبارزه می کند تا تنها دارایی اش از این دنیا یعنی اسب خانوادگی شان را از چنگ راهزنان خونخوار پس بگیرد.