خلاصه داستان: در سال ۲۰۱۳، فیلم «قطار شب به لیسبون» به کارگردانی بیل آگوست با بازی جرمی آیرونز در نقش رایموندو گری، استاد خجالتی زبانشناسی پرتغالی، مارتا تیموف در نقش خواهرش و جک هاستون، داستان مردی را روایت میکند که پس از نجات تصادفی یک زن جوان از سقوط از پل در برن سوئیس، کتابی مرموز از نویسنده پرتغالی آمادئو دِ باروسو پیدا میکند؛ او زندگی منظم خود را رها کرده، سوار قطار شب به لیسبون میشود تا رازهای زندگی نویسنده، عشقهای ناکام و نقش او در انقلاب ۱۹۷۴ پرتغال را کشف کند و در این مسیر، هویت و احساسات خفته خود را بازمییابد.
خلاصه داستان: فیلم آدمربایی (۲۰۱۷) به کارگردانی لوئیس پریتو، با بازی درخشان هالی بری در نقش کارلا دیکسون، مادری تنها که در یک لحظه غفلت پسر ششسالهاش را در پارک لو میدهد و او توسط آدمربایان ربوده میشود؛ کارلا بدون لحظهای درنگ با ون خود به تعقیب ماشین ربایندگان میپردازد و در سفری پرتنش و خطرناک، با رانندگی دیوانهوار و درگیریهای نفسگیر، برای نجات جان فرزندش از هر مانعی عبور میکند و رازهای تاریک ربایندگان را برملا میسازد.
خلاصه داستان: یک مادر مجرد که در حال تلاش برای تامین مخارج زندگی است، در حالی که یک تیم تیم هالیوود از دستگیری توسط یک مامور ظالم FBI طفره می رود، در حالی که تجهیزات پزشکی بازار سیاه را در وانت پیکاپ افسانه ای خود در اختیار دارد.
خلاصه داستان: فیلم حالا منو میبینی (۲۰۱۳) به کارگردانی لوئی لتریر با بازی جسی آیزنبرگ، مارک روفالو، وودی هارلسون، ایسل فیشر، دیو فرانکو، مورگان فریمن و مایکل کین، داستان گروهی از شعبدهبازان ماهر به نام «چهار سوار» را روایت میکند که با نمایشهای خیرهکننده و جادویی خود در لاسوگاس، یک غول بانکی فاسد را هدف قرار میدهند، میلیونها دلار را از حسابهایش دزدیده و به تماشاگران خود بازمیگردانند؛ در حالی که مأمور افبیآی (مارک روفالو) و شعبدهباز بازنشسته (مورگان فریمن) در تعقیب آنها هستند و رازهای پشت این سرقتهای پیچیده کمکم برملا میشود.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۶۴، فیلم «هفت روز در ماه مه» به کارگردانی جان فرانکنهایمر با بازی برجسته برت لنکستر در نقش ژنرال جیمز اسکات، کرک داگلاس به عنوان سرهنگ جافی، فردریک مارچ در نقش رئیسجمهور آمریکا و آوا گاردنر، داستانی هیجانانگیز از توطئهای نظامی را روایت میکند؛ جایی که ژنرال اسکات، فرمانده ستاد مشترک ارتش، به دلیل مخالفت با معاهده صلح هستهای با شوروی، کودتایی مخفیانه علیه دولت برنامهریزی میکند و سرهنگ جافی با کشف اسناد محرمانه، تلاش میکند تا توطئه را خنثی کند و وفاداری به قانون اساسی را حفظ نماید.
خلاصه داستان: در فیلم بولینگ ساترن (۲۰۲۲) به کارگردانی پاتریس لمبرت، مارینا فوآ در نقش اولیویا، زنی میانسال که با برادرش گیوم (آریه ورتالتر) صاحب کلوپ بولینگ خانوادگی است، پس از قتل پدرشان در محیط کلوپ، با تحقیقات پلیس روبرو میشود. رازهای تاریک گذشته خانوادگی، از جمله روابط پیچیده اولیویا با رقص و گیوم با پسر رها شدهاش، به تدریج آشکار شده و خانواده را به ورطه جنایت و انتقام میکشاند، در حالی که فضای claustrophobic کلوپ بولینگ به نمادی از زندانی شدن در گذشته تبدیل میشود.
خلاصه داستان: در فیلم راهرو شوک (۱۹۶۳) به کارگردانی ساموئل فولر با بازی پیتر برک در نقش جاننی بارسینی، روزنامهنگار جاهطلب، کنستانس تاورز به عنوان همسرش، و جین اوونز، داستان مردی روایت میشود که برای کسب جایزه پولیتزر و حل معمای قتل در بیمارستان روانی بولینگ گرین، خود را دیوانه جا زده و بستری میشود؛ اما در میان بیماران واقعی با نژادپرستی، جنون جنسی، توهمات جنگ و فروپاشی روانی روبرو شده و مرز بین واقعیت و دیوانگی برایش محو میگردد.
خلاصه داستان: فیلم «از روسیه با عشق» (۱۹۶۳) به کارگردانی ترنس یانگ، با بازی شان کانری در نقش جیمز باند، دانیلا بیانکی به عنوان تاتیانا رومانووا، پدرو آرمنداریز در نقش کریم بی و لоте لنیا به عنوان روزا کلب، دومین ماجراجویی جاسوسی باند را روایت میکند؛ جایی که سازمان SPECTRE با فریب باند توسط یک مأمور زن جذاب شوروی، او را به دام میاندازد تا دستگاه رمزنگاری پیشرفته Lektor را بدزدد و باند را در سفری پرخطر از استانبول تا ونیز نابود کند، در حالی که باند با نبوغ و جذابیت خود توطئه را خنثی میکند.
خلاصه داستان: فیلم «من همانم که هستم» به کارگردانی سانگ کوانگ-هه در سال ۲۰۱۴، داستان ما مینگیو یک تراجنسیتیو با استعداد خوانندگی را روایت میکند که برای تحقق رویای خود به عنوان ستاره نمایشهای درگ تلاش میکند. با بازی لای یو-چئونگ در نقش اصلی، گو شوان و کوین لی، فیلم به چالشهای عاطفی، خانوادگی و اجتماعی او میپردازد؛ جایی که او با هویت جنسیتی خود، روابط پیچیده با مادر و برادر ناتنیاش و فشارهای جامعه روبرو میشود و در نهایت به سفری از خودشناسی و پذیرش میرسد.
خلاصه داستان: فیلم «زمان» (۲۰۱۱) به کارگردانی اندرو نیکول با بازی جاستین تیمبرلیک در نقش ویل سالاس و آماندا سینیاد در نقش سیلویا ویس، داستانی هیجانانگیز و علمی-تخیلی را روایت میکند که در جهانی دیستوپیایی در آینده نزدیک جریان دارد؛ جایی که انسانها پس از ۲۵ سالگی دیگر پیر نمیشوند و زمان به عنوان ارز اصلی زندگی عمل میکند و تمام شدن آن به معنای مرگ فوری است. ویل، کارگری فقیر از منطقههای پایین شهر، پس از نجات یک مرد ثروتمند و دریافت مقدار هنگفتی زمان از او، مظنون به قتل شده و برای بقا به همراه سیلویا، دختر یک خانواده قدرتمند، علیه سیستم ناعادلانهای که ثروتمندان را جاودانه و فقرا را محکوم به مرگ زودهنگام میکند، شورش میکند.