خلاصه داستان: فیلم «منطقه مرده» یک اکشن-ترسناک علمی-تخیلی آمریکایی به کارگردانی هنک برکستون و محصول Automatic Entertainment است که در ۲۹ ژوئیه ۲۰۲۲ توسط Tubi منتشر شد. داستان در آیندهای پساآخرالزمانی رخ میدهد، جایی که یک ویروس مرگبار اکثر جمعیت را به زامبیهای گوشتخوار تبدیل کرده است. شهرها تخلیه شده و با بمبهای رادیواکتیو بمباران شدهاند، که این مناطق را به «مناطق مرده» تبدیل کرده است. یک تیم نخبه از سربازان، به رهبری باس (مایکل جای وایت) و با همراهی دانشمندی به نام مری (ویتنی نیلسن)، مأموریت دارند تا به یک منطقه مرده نفوذ کنند و نمونه اولیه یک واکسن را که میتواند بشریت را نجات دهد، از آزمایشگاهی متروکه بازیابی کنند. آنها با زرههای پیشرفته و سلاحهای هایتک مجهز شدهاند، اما با زامبیهای جهشیافته و موجودی قدرتمندتر به نام «مگا-زامبی» مواجه میشوند که تیم را یکییکی از بین میبرد. داستان با صحنههایی مانند مبارزه در خیابانهای تاریک، تصاویر POV از داخل زرهها (مشابه آیرون من)، و تلاش برای رسیدن به هلیکوپتر نجات، به موضوعات بقا و فداکاری میپردازد. با این حال، به دلیل داستان کلیشهای، جلوههای ویژه محدود (به دلیل بودجه کم)، دوربین لرزان و شخصیتپردازی ضعیف، نقدهای عمدتاً منفی دریافت کرد (امتیاز ۳.۶/۱۰ در IMDb و ۳۵٪ در Rotten Tomatoes). بازی مایکل جای وایت، طراحی زرهها و لحظات اکشن معدود تحسین شدند، اما فیلمنامه بیمنطق، فقدان نوآوری و کارگردانی ضعیف نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «بریک» یک تریلر علمی-تخیلی آلمانی است که داستان تیم (ماتیاس شوایگهوفر) و اولیویا (روبی او. فی)، زوجی در هامبورگ را روایت میکند که رابطهشان به دلیل از دست دادن بارداری و فشارهای کاری تیم، یک برنامهنویس بازیهای ویدیویی، در آستانه فروپاشی است. اولیویا که آرشیتکت است، تصمیم به ترک تیم میگیرد، اما صبح روز بعد، آپارتمان آنها بهطور مرموزی با دیوارهای سیاه غیرقابلنفوذ محصور شده و تمام درها، پنجرهها و ارتباطات قطع شده است. آنها با همسایگانی مانند ماروین (فردریک لاو) و آنا (سالبر لی ویلیامز)، زوجی معتاد، اوزوالد (اکسل ورنر)، کهنهسرباز، و نوهاش لیا (سیرا-آنا فال) متحد میشوند تا راهی برای فرار پیدا کنند. جستوجوها آنها را به آپارتمان صاحبخانه، آقای فریدمن، میرساند، جایی که دوربینهای مخفی و جسد او را پیدا میکنند. سرنخهایی مانند یادداشتهای یک برنامهنویس دیوانه و کد نوری روی دیوار، راز این محصور شدن را فاش میکند. فیلم با صحنههایی مانند شکستن دیوارها، کشف مانیتورهای جاسوسی، و رویاروییهای خشونتبار، به موضوعات انزوا، اعتماد و نقد فناوری میپردازد. با این حال، به دلیل ریتم کند، شخصیتپردازی ضعیف، و پایانبندی مبهم، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۵.۵/۱۰ در IMDb و ۳۵٪ در Rotten Tomatoes). بازی شوایگهوفر و فی، طراحی صحنه و فضای claustrophobic تحسین شدند، اما فیلمنامه آشوبناک و فقدان عمق احساسی نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «دشمن» یک تریلر روانشناختی-علمیتخیلی است که در سال ۲۰۶۵ در منطقهای دورافتاده در آمریکا رخ میدهد، جایی که تغییرات اقلیمی زمین را به محیطی خشک و کمآب تبدیل کرده است. هن (سائریس رونان) و جونیور (پل مسکال)، زوجی جوان، در مزرعهای منزوی که نسلها در خانواده جونیور بوده، زندگی میکنند. ازدواج آنها با تنشهایی همراه است، اما زندگی آرامشان با ورود غریبهای به نام ترنس (آرون پیر) که از شرکت هوافضای OuterMore آمده، به هم میریزد. ترنس پیشنهاد عجیبی ارائه میدهد: جونیور برای دو سال به یک ایستگاه فضایی اعزام شود تا در برنامهای برای مهاجرت انسانها به فضا کمک کند، در حالی که یک نسخه مصنوعی زیستی از جونیور با تمام خاطرات او، در کنار هن باقی میماند. ترنس برای نظارت بر جونیور به خانه آنها نقلمکان میکند و مصاحبههایی با هن انجام میدهد که تنشهای عاطفی و حسادت جونیور را برمیانگیزد. داستان با صحنههایی مانند رویاروییهای پرتنش در مزرعه، مناظر خشک و سورئال، و پیچشهای داستانی، به موضوعات عشق، هویت، و تأثیرات هوش مصنوعی میپردازد. با این حال، به دلیل ریتم کند، داستان مبهم، و پایانبندی پیچیده که برخی آن را پیشپاافتاده میدانند، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۴.۷/۱۰ در IMDb و ۲۴٪ در Rotten Tomatoes). بازیهای رونان و مسکال، فیلمبرداری ماتیاس اردلی، و موسیقی متن تحسین شدند، اما فیلمنامه ضعیف و فقدان منطق در برخی جزئیات مانند انتخاب جونیور برای فضا نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «آرام باش، من از آینده آمدهام» یک کمدی-علمیتخیلی کانادایی است که داستان کسپر، یک مسافر زمان از قرن ۲۲ را دنبال میکند که در تورنتوی امروزی گیر افتاده است. کسپر، با بازی ریس داربی، با ظاهری نامرتب و دانش پیشپاافتاده از آینده، سعی میکند با شرطبندی روی نتایج ورزشی و لاتاری زندگی راحتی بسازد. او با هالی، یک زن سیاهپوست بدبین، دوست میشود و او را در برنامههایش برای کسب پول سریع شریک میکند، غافل از اینکه اقداماتشان آینده را تغییر میدهد. وقتی دوریس، یک مسافر زمان حرفهایتر، برای جلوگیری از یک فاجعه در سال ۲۰۷۰ به دنبال آنها میآید، کسپر و هالی باید تصمیم بگیرند که آیا آیندهای که به خطر انداختهاند ارزش نجات دارد یا خیر. داستان با صحنههایی مانند تلاش کسپر برای متقاعد کردن پرسی، یک هنرمند افسرده، برای خودکشی به روشی خاص برای حفظ آینده، و تعقیبوگریزهای طنزآمیز، به موضوعات سرنوشت، دوستی و اهمیت انتخابهای کوچک میپردازد. با این حال، به دلیل تغییرات شدید لحن بین کمدی و مضامین تاریک مانند خودکشی، و داستان پراکنده، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۸۰٪ در Rotten Tomatoes و ۵.۴/۱۰ در IMDb). بازیهای داربی و گراهام، طنز عجیب و پیامهای انسانی تحسین شدند، اما فیلمنامه نامتمرکز و کندی ریتم در نیمه دوم نقد شدند
خلاصه داستان: فیلم «اولین تماس» یک ترسناک-علمیتخیلی آمریکایی به کارگردانی و نویسندگی بروس ومپل است. داستان درباره دو خواهر و برادر ناسازگار، کیسی (آنا شیلدز) و دن (جیمز لیدل)، است که پس از ناپدید شدن مرموز پدر دانشمندشان، دکتر ایان برادچ (پل کنداریان)، به مزرعه دورافتاده او میروند تا تحقیقات ناتمامش را بررسی کنند. آنها بهزودی متوجه میشوند که کار پدرشان بسیار خطرناکتر از تصورشان بوده: موجودی شیطانی که میلیونها سال در زمان و مکان مدفون بوده، آزاد شده و شروع به ایجاد ویرانی در میان اهالی محل کرده است. این موجود، که از طریق یک پورتال باز شده توسط دستگاه پدرشان وارد شده، با تسخیر بدن انسانها، از جمله کوین (کریس سیمپرمن)، دوست دن، آنها را به موجوداتی بیگانه تبدیل میکند. کیسی و دن با کمک ویدیوهای پدرشان و گفتوگو با دکتر میسون (مایکل ال. پارکر)، همکار سابق او، سعی میکنند راز این موجود فرابعدی را کشف کرده و از نابودی زمین جلوگیری کنند. فیلم با جلوههای عملی چشمگیر، فضای پرتنش و تمهای خانواده و بقا، یک اثر سرگرمکننده است، هرچند داستان پیچیده و پایان مبهم آن ممکن است برای برخی ناامیدکننده باشد.
خلاصه داستان: فیلم «ام - ماموریت امید» یک درام ماجراجویی-علمیتخیلی است که در جهانی پساآخرالزمانی رخ میدهد، جایی که یک ویروس مرگبار بشریت را به موجوداتی خونخوار تبدیل کرده است. داستان درباره مارکو، پسری هشتساله است که با پدر منزوی و سختگیرش در کلبهای دورافتاده در جنگل زندگی میکند و جز از طریق کتاب مصور محبوبش، چیزی از دنیای پیش از فاجعه نمیداند. زندگی مارکو با ملاقات میکا، پسری همسن با سندرم داون، و مادرش آنا تغییر میکند. دوستی این دو کودک به مارکو شادی و امید میبخشد، اما یک حادثه ناگوار آنها را مجبور میکند تا جنگل امن را ترک کرده و به شهرهای ویرانشده پر از خطر، از جمله زامبیها، سفر کنند. داستان با صحنههایی مانند گشتوگذار در ایستگاه قطار متروکه و رویارویی با موجودات آلوده، به موضوعات دوستی، بقا و امید در برابر ناامیدی میپردازد. با این حال، به دلیل افت ریتم در یکسوم پایانی، داستان کلیشهای و کمبود صحنههای پرتنش، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی کودکان، فضای بصری جنگل و شهرهای متروک، و موسیقی متن آرام تحسین شدند، اما فیلمنامه ساده و پایانبندی مبهم نقد شدند
خلاصه داستان: فیلم «ماشین کودک» یک فیلم علمی-تخیلی-هیجانی است که داستان دختری ۹ ساله را دنبال میکند که در تعطیلات با والدینش در منطقهای دورافتاده گرفتار یک پناهگاه مخفی میشود. این پناهگاه متعلق به یک استارتاپ هوش مصنوعی است که در آستانه تکمیل یک هوش مصنوعی فوقهوشمند است. دختر و هوش مصنوعی هر دو به دنبال فرار هستند. فیلم با فضایی شبیه به پناهگاههای جنگ سرد یا جنگ جهانی دوم، به موضوعات خطرات هوش مصنوعی، اخلاق فناوری، و تلاش برای آزادی میپردازد. داستان همچنین به معضلات اخلاقی کارآفرینان فناوری و نظریه «ریسک وجودی» مرتبط با هوش مصنوعی اشاره دارد. با این حال، به دلیل ریتم کند در یکسوم ابتدایی، داستان قابلپیشبینی، و اجرای گاه کسلکننده، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (۴.۶/۱۰ در IMDb). فضای متروکه پناهگاه، جلوههای بصری تولیدشده توسط هوش مصنوعی (اولین در نوع خود)، و مضمون مرتبط با مسائل امروزی تحسین شدند، اما فیلمنامه پراکنده و فقدان پویایی در داستان نقد شدند. فیلم بهعنوان ترکیبی از «فرانکنشتاین» مری شلی، «رقص خونآشامها» پولانسکی، و «شاگرد جادوگر» گوته توصیف شده است.
خلاصه داستان: فیلم «بتمن نینجا» یک انیمیشن اکشن-فانتزی است که داستان بتمن را دنبال میکند. ماجرا با درگیری بتمن با گوریلا گراد در تیمارستان آرکهام آغاز میشود، جایی که دستگاه جابهجایی زمانی گراد، بتمن و گروهی از متحدان و دشمنانش، از جمله جوکر، هارلی کویین، کتوومن، و اعضای خانواده بت (رابین، رد هود، نایتوینگ و رد رابین) را به ژاپن فئودال منتقل میکند. در این دنیا، جوکر بهعنوان یک ارباب جنگی غالب ظاهر میشود و دیگر تبهکاران گاتهام، مانند پنگوئن، پویزن آیوی، توفیس و بین، بهعنوان اربابهای فئودال مناطق مختلف را تحت کنترل دارند. بتمن که ابزارهای پیشرفتهاش را از دست داده، با کمک کتوومن و قبیله خفاش هیدا، از جمله ایان، و بعدها آلفرد که غار خفاشی در نزدیکی ادو ساخته، باید با استفاده از هوش و مهارتهای نینجاییاش نظم را بازگرداند. داستان با صحنههای اکشن پرهیجان مانند نبرد با قلعههای رباتیکی و تشکیل میمون سامورایی غولپیکر توسط ارتش گراد، به موضوعات انطباق، اتحاد و مبارزه با هرجومرج میپردازد. با این حال، به دلیل داستان ضعیف، دیالوگهای کلیشهای (مانند خندههای «هاها» جوکر)، و استفاده از انیمیشن CGI که گاهی ناپایدار است، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (۸۲٪ در راتن تومیتوز، ۵.۶/۱۰ در IMDb). طراحی شخصیتها، موسیقی متن، و صحنههای اکشن، بهویژه نبرد نهایی، تحسین شدند، اما فیلمنامه سطحی و شخصیتپردازی ضعیف نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «مارشمالو» یک فیلم ترسناک-علمیتخیلی آمریکایی به کارگردانی دنیل دلپورگاتوریو در اولین تجربه کارگردانی بلندش و نویسندگی اندی گرسکوویاک است که در ۱۱ آوریل ۲۰۲۵ اکران محدودی داشت. داستان درباره مورگان (کیو لارنس)، پسری ۱۲ ساله خجالتی و درونگرا، است که پس از تجربهای آسیبزا با مرگ ناگهانی پدربزرگش (کوربین برنسن) به اردوی تابستانی فرستاده میشود. مورگان که با کابوسهای غرق شدن و ترس از آب دستوپنجه نرم میکند، در اردوگاه با پیلار (کایا چچ)، دختری جسور، دوست شده و با قلدری به نام سیجی (مکسول ویتینگتون-کوپر) مواجه میشود. در یک شب، مشاوران اردوگاه، از جمله راشل (جورجیا ویگهام)، داستان ترسناکی درباره دکتری تعریف میکنند که بچههایی که از تختشان خارج میشوند را ربوده و در زیرزمین آزمایشهای وحشتناکی روی آنها انجام میدهد. وقتی مورگان نورهای عجیبی از ساختمانی میبیند، به آنجا میرود و متوجه میشود داستان واقعی است. فیلم با پیچشی غیرمنتظره از وحشت اردوگاهی به قلمرو علمیتخیلی میرود، هویت شخصیتها را زیر سؤال میبرد و به موضوعات اندوه، هویت و دوستی میپردازد. با این حال، به دلیل ریتم کند نیمه اول، پیچش داستانی توضیحمحور، و پایانبندی مبهم، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (۶۴/۱۰۰ در TMDb، ۵.۹/۱۰ در IMDb). بازی لارنس، چچ و ویتینگتون-کوپر، فضای دهه ۸۰، و طراحی بصری (مانند لباس سفید دکتر با نور روی سر) تحسین شدند، اما فیلمنامه پراکنده، بازی ضعیف بزرگسالان، و فقدان پیگیری پس از پیچش نقد شدند. فیلم که توسط Hemlock Circle Productions تولید شده، بهعنوان یک فیلم ترسناک مناسب برای مخاطبان جوان شناخته میشود.
خلاصه داستان: فیلم «جنوب خیابان امید» یک فیلم علمی-تخیلی-درام محصول مشترک سوئیس، بلژیک و هلند به کارگردانی و نویسندگی جین اسپنسر است که در سال ۲۰۳۸ رخ میدهد. داستان درباره دنیس (تانا فردریک)، زنی بیکار و بیخانمان، است که در دنیایی دیستوپیایی زندگی میکند، جایی که زمین وارد جهانی مرموز شده و مردم پشت دیواری عظیم پنهان شدهاند و درگیر جنگ جهانی سوم هستند. دنیس، که دو ماه در آسمان میبیند، با تشویق تام (جاد نلسون)، نگهبانی که وعده رنسانسی جدید میدهد، در جستجوی حقیقت و بقا در این دنیای آشوبناک است. فیلم با الهام از آثار کافکا و فلینی، و بازیگرانی مانند ویلیام بالدوین (ستوان وینتروپ)، مایکل مدسن (بنجامین فلاورز)، و آسر یاسین (تارک)، به موضوعات انکار، اقتدارگرایی، و جستجوی معنا میپردازد. با این حال، به دلیل روایت مبهم، فیلمبرداری ضعیف، طراحی صدا ناکافی، و ریتم طولانی (۱۰۱ دقیقه)، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۶.۴/۱۰ در IMDb، ۵۵٪ در راتن تومیتوز). بازی فردریک و نلسون، موسیقی (از جمله آثار دانوان و باب دیلن)، و جلوههای بصری تحسین شدند، اما داستان پراکنده و پایانبندی گنگ نقد شدند. فیلم در جشنواره کن ۲۰۲۴ نمایش داده شد و جایزهای در ونیز ۲۰۲۳ برای اسپنسر به ارمغان آورد