خلاصه داستان: در سال ۱۹۱۱، در دشتهای ولز، سولومون، یک جوان یهودی، با گائنور، دختری مسیحی، عشق میبندد. عشق آنها با مخالفت شدید خانواده گائنور و تنشهای قومی و مذهبی منطقه روبرو میشود. وقتی گائنور باردار میشود، سولومون مجبور میشود تا حقیقت را فاش کند و با خانواده و جامعهاش مواجه شود. در حالی که تنشهای قومی در حال تشدید هستند و خشونت در حال آغاز، عشق آنها در معرض خطر قرار میگیرد و سولومون باید تصمیم بگیرد که آیا ارزش عشق کردن را دارد یا خیر.
خلاصه داستان: آنتوان، یک شیف معروف شکلات، و آنژه، یک تولیدکننده شکلات با مشکلات اجتماعی، در یک شرکت کوچک شکلاتسازی در فرانسه با هم کار میکنند. هر دو با اضطراب اجتماعی و ترس از رد شدن دست و پنجه نرم میکنند، اما وقتی آنتوان متوجه استعداد و شغف آنژه برای شکلاتسازی میشود، او او را تشویق میکند تا اعتماد به نفس خود را بیابد. در حین کار با هم، رابطه آنها به شکل تدریجی از دوستی گرم به عشق رمانتیک تبدیل میشود، همراه با لحظاتی خندهدار و دلنشین. این سریال کمدی-رمانتیک، مفهوم عشق و رشد شخصی را در چارچوب یک داستان شیرین و ساده بررسی میکند.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۴۶، در شهر هامبورگ آلمان، کلرا مورگان (کیرا نایتلی)، همسر یک افسر بریتانیایی، به همراه شوهرش لوئیس (جیسون کلارک) به خانهای بزرگ و زیبا منتقل میشوند. این خانه متعلق به یک آلمانی سابق به نام استفان لوباک (الکساندر سکارسگارد) و دختر جوانش فریدا است. لوئس به استفان و فریدا اجازه میدهد در بالاخانه خانه بمانند. کلرا که از دست دادن فرزندش در جنگ را تجربه کرده، به آرامش و زیبایی خانه جذب میشود و با گذر زمان به استفان نزدیکتر میشود. این رابطه عشقی در حالی شکل میگیرد که تنشهای جنگی و تبعیضهای فرهنگی همچنان بر جامعه سایه افکنده است. در نهایت، کلرا باید بین وفاداری به شوهرش و عشقی که برای استفان پیدا کرده، انتخاب کند.
خلاصه داستان: در یک شهر کوچک در شمال غرب آمریکا، جو قهوهفروشی که اخیراً از همسرش جدا شده، شاهد روابط عشقی مختلف افراد اطرافش میشود. او به زندگی دو زوج دیگر توجه میکند: بریس و کیت، زوج جوانی که عشق سطحی و خوشحالی ظاهری دارند، و کریستین و دیوید، زوجی که با مشکلات عمیق در رابطهشان دست و پنجه نرم میکنند. در همین حال، جو خودش نیز با افسردگی و تنهاییاش دست و پنجه مینهد و به دنبال معنای واقعی عشق و ارتباط در زندگی میگردد. این فیلم به بررسی پیچیدگیهای عشق در سطوح مختلف سن و شرایط اجتماعی میپردازد و نشان میدهد که عشق میتواند هم زیبا و هم دردناک باشد.
خلاصه داستان: در داستان «کفشهای قرمز»، یک دختر جوان به نام کِیف به دنیای رقص و هنر جذب میشود و با وجود مخالفتهای خانوادگی، تصمیم میگیرد به عنوان یک رقاص حرفهای مسیر خود را طی کند. او باید بین عشق و اشتیاقش به رقص و روابط شخصیاش انتخاب کند، چیزی که منجر به یک سفر احساسی و هنری پر از چالشها و اوج و فرود میشود. «کفشهای قرمز» داستانی زیبا و غمانگیز درباره تعادل بین آرزوها و واقعیت است.
خلاصه داستان: یلول به خاطر پدر و مادرش کودکی سختی را پشت سر گذاشته ، و در دوران دبیرستان پدرش اورا در خانه ی مادر بزرگش تو مارماریس ترک کرده است ، رفتن او پیش مادر بزرگش ، برای او فرصتی هست که زندگی اش را از نو بسازد ، او به وسیله ی آشنایی با اقا معلم (علی ) زندگی اش را از نو میسازد ….
خلاصه داستان: سه برادر به نامهای خوان، فرانکو و اسکار ریِس پس از مرگ تراژیک خواهرشان تصمیم میگیرند از خانوادهی ثروتمند الیزوندو انتقام بگیرند؛ خانوادهای که باور دارند عامل اصلی مرگ او هستند. آنها برای اجرای نقشهی خود، به عنوان کارگر وارد مزرعهی الیزوندوها میشوند.
اما در جریان ماجرا، هر یک از برادران عاشق یکی از دختران الیزوندو میشود و بین عشق و انتقام گرفتار میمانند. در طول سریال، تضاد میان احساسات، اختلاف طبقاتی، رازهای خانوادگی و دروغهای گذشته، سرنوشت همه را به هم گره میزند.
خلاصه داستان: پس از کنارهگیری از سمت خود، کاپیتان سما عقل برای فرار از گذشتهای پرخطر، هویتی تازه برای خود انتخاب میکند و همراه با دخترش زندگی پنهانی را آغاز میکند. او تلاش دارد گذشته را پشت سر بگذارد، اما سرنوشت مسیر دیگری برایش رقم میزند. سما ناخواسته وارد ماجرایی پیچیده با لوای الدیب میشود؛ مردی که زخمهای کهنه و انگیزهای عمیق برای انتقام دارد.
با شدت گرفتن تهدیدها، سما مجبور میشود برای حفظ جان خود و دخترش، مستقیماً با لوای روبهرو شود. این تقابل، زنجیرهای از افشاگریها، درگیریهای احساسی و تصمیمهای سخت را بهدنبال دارد. «این سریال» داستان زنی است که میان گذشتهای فراموشنشدنی و آیندهای نامعلوم گرفتار شده و در نهایت، رویارویی نهایی آنها به پایانی غیرمنتظره ختم میشود.
خلاصه داستان: داستان حول محور دو شخصیت کاملاً متفاوت میچرخد: یاش (Yash)، یک پلیس وظیفهشناس و سرسخت که با خاطرات تلخ گذشتهاش دستوپنجه نرم میکند، و چانی (Channi)، دختری مدرن و مستقل که او هم باری از تروماهای گذشته را به دوش میکشد. مسیر زندگی این دو زمانی به هم گره میخورد که درگیر یک پرونده قتل سریالی وحشتناک میشوند. سریال ترکیبی از لحظات رمانتیک میان این دو و تلاش برای پیدا کردن یک قاتل زنجیری است که با نام «قاتل نقابدار» شناخته میشود.