خلاصه داستان: فیلم «شوهر تصادفی» محصول سال ۲۰۰۸ به کارگردانی گرگین هرمین و با بازی اومارو تورمن، کالین فیرث و جفری دین مورگان است. داستان درباره دکتر اِما لوید (تورمن)، یک روانشناس و مجری تلویزیونی موفق است که در برنامه خود به مردم در زمینه روابط عاطفی مشاوره میدهد. او در آستانه ازدواج با ریچارد (فیرث)، یک نویسنده مشهور قرار دارد. اما زندگی او زمانی دچار آشفتگی میشود که پاتریک (مورگان)، یک آتشنشان خوشتیپ، به دلیل توصیههای دکتر لوید در برنامه تلویزیونی، نامزدش را از دست میدهد. پاتریک برای انتقام، با هک کردن سیستم کامپیوتری، خود را به عنوان شوهر دکتر لوید ثبتنام میکند و این کار باعث ایجاد مشکلات قانونی و عاطفی فراوانی برای دکتر لوید میشود. این اتفاق، زندگی عادی او را به کلی دگرگون کرده و مسیر عشق و ازدواجش را به سمتی غیرمنتظره هدایت میکند.
خلاصه داستان: دو نوجوان به نامهای امیلی و ریچارد به همراه یک آشپز کشتی به نام پدی در یک سانحه دریایی در اقیانوس آرام جنوبی نجات مییابند و خود را در یک جزیره استوایی بکر و دورافتاده مییابند. در ابتدا، پدی نقش قیم و مراقب آنها را بر عهده میگیرد و به آنها مهارتهای بقا در طبیعت را میآموزد. با مرگ ناگهانی پدی، این دو کودک تنها میمانند و باید برای بقای خود در این بهشت گرمسیری، بدون هیچ راهنمایی از دنیای متمدن، تلاش کنند. با گذشت سالها، آنها که اکنون به جوانانی زیبا تبدیل شدهاند، به تدریج با احساسات و غرایز جدیدی آشنا میشوند. عشق و کشش جنسی به شکلی طبیعی و بیآلایش در میان آنها شکوفا میشود و رابطهای عمیق را شکل میدهد. تولد فرزندشان، زندگی آنها را وارد مرحله جدیدی میکند و آنها را با مسئولیتهای والدینی روبرو میسازد. این فیلم به کارگردانی رندال کلایزر و با بازی بروک شیلدز و کریستوفر اتکینز، داستانی شاعرانه و احساسی از بلوغ، عشق و زندگی در هماهنگی کامل با طبیعت را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: مرد جوانی دوباره با پری دریایی که برای مدت کوتاهی در یک پسر با آن روبرو شده بود ملاقات می کند و بدون اینکه راز او را بداند عاشق او می شود.
خلاصه داستان: فیلم کلاسیک کمدی-درام «دختر روز جمعه» محصول سال ۱۹۴۰ به کارگردانی هاوارد هاکس و با بازی درخشان کری گرانت و رزالین راسل، داستان خبرنگار باهوش و جذابی به نام هیلی جانسون را روایت میکند که قصد دارد شغل پراسترس خود در روزنامه معروف «مORNING Post» را رها کرده و با بیمآورث، مردی آرام و قابل احترام از بروکلی، ازدواج کند و زندگی آرامی را در آلبانی آغاز نماید. والتر برنز، سردبیر حیلهگر و رئیس سابق هیلی که هنوز به او علاقهمند است، با شنیدن این خبر به شدت ناراحت میشود و تلاش میکند با استفاده از تمام ترفندهای خود، از جمله یک داستان خبری بزرگ درباره محکوم به اعدامی که قرار است به زودی اعدام شود، هیلی را متقاعد کند که در شغل خود باقی بماند. والتر با زیرکی و با استفاده از جذابیتهای خبرنگاری، هیلی را درگیر یک ماجرای پیچیده سیاسی و رسانهای میکند و در این میان، احساسات گذشته میان آنها بار دیگر شعلهور میشود. این فیلم با دیالوگهای سریع و طنزآمیز، نگاهی طنزآلود به دنیای رسانه و روزنامهنگاری دارد و یکی از بهترین نمونههای ژانر کمدی اسکروبال به شمار میرود.
خلاصه داستان: محمد، کارگر ساده و بیآلایش شهرداری، روزی در حال نظافت خیابانها، کیف دستی مهمی را پیدا میکند که متعلق به یکی از قدرتمندترین مافیای شهر است. درون کیف، اسناد و مدارکی است که میتواند امپراتوری جنایتکاران را فروبپاشاند. ناگهان زندگی آرام او به ماجراجویی پرمخاطرهای تبدیل میشود. او که حالا به طور تصادفی در مرکز یک جنگ قدرت خونین قرار گرفته، باید تصمیم بگیرد: آیا اسناد را به پلیس تحویل دهد و خود و خانوادهاش را در معرض خطر مرگ قرار دهد، یا با جنایتکاران همکاری کند و به ثروتی افسانهای دست یابد؟ در این راه، او با کارآگاهی شرور و فاسد نیز روبرو میشود که برای نابودی او نقشهها کشیده است. محمد باید با تکیه بر هوش و درایت خود، در این بازی مرگبار پیروز شود و به «سلطان رفتگران» شهرت یابد.
خلاصه داستان: اما در حومه نیوجرسی، شوهر و دو فرزند فوق العاده دارد. او همچنین یک زندگی مخفیانه به عنوان یک قاتل اجیر شده دارد، رازی که همسرش دیو زمانی که زوج تصمیم میگیرند ازدواج خود را با یک عشق کوچک چاشنی کنند متوجه میشود...
خلاصه داستان: پس از اخراج شدن توسط دوست دخترش، یک دانشجو از خدمات دوستیابی دعوت می کند تا دوست دختری را «اجاره» کند که بی خبر از او، اتفاقاً هم دانش آموز و همسایه اش است.