خلاصه داستان: در سال ۱۹۸۴، استفان، یک برنامهنویس جوان و بلندپرواز، تصمیم میگیرد یک رمان گرافیکی فانتزی-علمی-تخیلی به نام «بندراسنچ» را به یک بازی ویدیویی تعاملی تبدیل کند. او با همکاری یک شرکت بازیسازی و تحت فشارهای زمانی، رفتهرفته درگیر توهمات و واقعیتهای چندگانه میشود و مرز بین انتخابهای خود و کنترل از بیرون محو میگردد. این فیلم تعاملی و نوآورانه از مجموعه «آینه سیاه» به کارگردانی دیوید اسلید، با بازی فیون وایتهد، کریگ پارکینسون و آلیس لو، تماشاگر را به جایگاه تصمیمگیری مینشاند و او را با پیامدهای هر انتخاب روبرو میکند. داستان به تدریج عمیقتر شده و مفاهیمی چون جبر، اختیار، توهم توطئه و ماهیت هوشیاری را به چالش میکشد.
خلاصه داستان: یک گروه از دانشجویان دختر در خوابگاه دانشگاه در آستانه تعطیلات کریسمس، تماسهای تلفنی آزاردهنده و تهدیدآمیزی از سوی یک فرد ناشناس دریافت میکنند. در ابتدا این تماسها را یک شوخی بیمزه میپندارند، اما به زودی متوجه میشوند که یک قاتل روانپریش در اتاق زیرشیروانی خوابگاه پنهان شده و قصد دارد آنها را یکی پس از دیگری به قتل برساند. این فیلم ترسناک کلاسیک که در سال ۱۹۷۴ توسط باب کلارک ساخته شد و بازیگرانی چون الیویا هاسی، کیئر دالا، مارگارت کید و جان ساکسون در آن به ایفای نقش پرداختند، به عنوان یکی از پیشگامان ژانر اسلشر شناخته میشود. داستان با ایجاد فضایی پرتنش و ترسناک، تماشاگر را تا آخرین لحظات در تعلیق نگه میدارد.
خلاصه داستان: در فیلم «تولد» (۲۰۰۴) به کارگردانی جاناتان گلیزر، نیکول کیدمن در نقش آنا، زنی ثروتمند در منهتن، بازی میکند. زندگی آنا و همسرش شان (دنی هیوستون) پس از ده سال از مرگ همسر اولش، در شرف دگرگونی است؛ آنها قرار است در مراسمی بزرگ ازدواج کنند. اما این آرامش با ورود پسری ده ساله به نام شان (کامرون برایت) که ادعا میکند تناسخ همسر مرحوم آناست، به کلی برهم میخورد. این ادعای عجیب و غریب، تمام خانواده و دوستان از جمله جوزف (کامرون برایت)، نامزد سابق آنا (پیتر استورماره) و مادر محافظهکارش النور (لارن باکال) را درگیر بحرانی عمیق میکند. آنا که در ابتدا این موضوع را رد میکند، به تدریج تحت تأثیر اصرار و دانش عجیب پسرک قرار میگیرد و در باورهایش نسبت به مرگ، عشق و زندگی پس از مرگ بازنگری میکند. این فیلم که بر پایه داستان کوتاهی از فرانک وِدکیند ساخته شده، با بازی تحسینبرانگیز کیدمن و فضاسازی مرموز و دراماتیک خود، مخاطب را به چالش میکشد.
خلاصه داستان: سریال «بین» محصول سال ۲۰۱۵ کانادا به کارگردانی مایکل مکگونیگل، با بازی جنی مورفی در نقش وایلی دِیل، داستان شهر کوچک پِریجِین را روایت میکند که پس از شیوع یک بیماری مرموز، توسط دولت قرنطینه میشود. این بیماری مرگبار تنها ساکنان بالای ۲۲ سال را هدف قرار میدهد و باعث میشود شهر به مکانی خطرناک و هرج و مرجآمیز تبدیل شود. وایلی که در آستانه ۲۲ سالگی قرار دارد، به همراه دیگر نوجوانان و جوانان باقیمانده، باید برای بقا بجنگند و همزمان با رازهای پشت پرده این فاجعه دست و پنجه نرم کند. این مجموعه در ژانرهای علمی-تخیلی، درام و ترسناک قرار میگیرد و مضامینی چون انزوا، قدرت و مبارزه برای زنده ماندن را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: این انیمیشن که در سال ۲۰۰۹ منتشر شد، کارگردانی توسط کریستوفر برکلی را بر عهده دارد و داستان آن حول محور گروه اسکوبی-دو و دوستانش میچرخد که برای شرکت در یک مسابقه هنرهای رزمی به ژاپن سفر میکنند. در این سفر، آنها با یک سامورایی افسانهای به نام «شمشیر سیاه» مواجه میشوند که توسط یک اژدهای شرور تسخیر شده است. گروه باید با استفاده از مهارتهای جدید خود و با کمک یک سامورایی جوان، شمشیر جادویی را پیدا کرده و از شر این نیروی شیطانی نجات پیدا کنند. این ماجراجویی پر از اکشن، طنز و صحنههای هیجانانگیز است که در آن شخصیتهای محبوب کارتون، صدایشان توسط بازیگران اصلی از جمله فرانک ولکر، کیسی کاسم، میندی کوهن و گری آنتونی ویلیامز اجرا شده است.
خلاصه داستان: خلاصه داستان:
فیلم کمدی-ترسناک «همسایهها» محصول سال ۱۹۸۹ به کارگردانی جو دانته و با بازی تام هنکس، بروس درن و کری فیشر، داستان مردی به نام ری پترسون را روایت میکند که تصمیم گرفته یک هفته را در خانه بماند و استراحت کند. اما زمانی که خانوادهای مرموز به نام کلانکِتس به همسایگی آنها نقل مکان میکنند، ری و دوستانش، مارک و آرت، متوجه رفتارهای عجیب و غریب آنها میشوند. همسایههای جدید شبها در گاراژ خود مشغول کارهای مشکوکی هستند، بوی عجیبی از خانهشان به مشام میرسد و به نظر میرسد که افراد پیرامونشان به طرز مرموزی ناپدید میشوند. این سه دوست که اوقات فراغت خود را با زیر نظر گرفتن همسایههایشان میگذرانند، به تدریج به این نتیجه میرسند که کلانکِتسها ممکن است قاتلانی سریالی باشند و برای اثبات این موضوع، دست به کارهای خندهدار و در عین حال خطرناکی میزنند که آرامش محله را به کلی بر هم میزند.
خلاصه داستان: باف استر، نگهبان شبانه هتل، در زندگی عادی خود گرفتار شده است. او که با فشارهای مالی و خانوادگی دست و پنجه نرم میکند، ناگهان با یک فرد مرموز به نام برادر جونا آشنا میشود که نظریهای توطئهآمیز درباره «وارونگی بزرگ» را با او در میان میگذارد. این ملاقات مسیر زندگی باف را به کلی تغییر میدهد و او را در مسیری پرپیچ و خم از هویتهای دوگانه و واقعیتهای موازی قرار میدهد. در این میان، فیلم بین گذشته و حال در حرکت است و داستان مردی به نام جونا را روایت میکند که در کوهستان زندگی میکند و از دست پلیس فرار میکند. به تدریج، ارتباط بین این دو داستان آشکار میشود و مخاطب را در معمایی عمیق فرو میبرد. فیلم «قلب بیمار باستر» محصول سال ۲۰۱۶ به کارگردانی سارا ادلینا پارکر و با بازی درخشان رامی مالک در نقش اصلی، اثری روانشناختی و پرتعلیق است که مرزهای واقعیت و توهم را در هم میآمیزد.
خلاصه داستان: یک کارگردان تلویزیونی جوان به نام لی کریستوفر که به تازگی به آپارتمانی در یک ساختمان بلندمرتبه در لس آنجلس نقل مکان کرده است، به مرور متوجه میشود که فردی مرموز او را زیر نظر دارد. این فرد ناشناس که از ساختمان مقابل او را تماشا میکند، شروع به ارسال هدایای عجیب و تماسهای تلفنی ترسناک میکند و به حریم خصوصی لی نفوذ میکند. با وخیمتر شدن وضعیت و ناتوانی پلیس در کمکرسانی موثر، لی که توسط دوست پسرش پل و همکارش سوفی حمایت میشود، تصمیم میگیرد خودش برای شناسایی و مقابله با این مزاحم خطرناک وارد عمل شود. این فیلم تلویزیونی که در سال ۱۹۷۸ توسط جان کارپنتر کارگردانی شده و لارن هاتون در نقش اصلی آن به همراه آدرین باربو و دیوید برنون ایفای نقش میکنند، یک تریلر روانشناختی مهیج است که بر ترس از نظارت و هراس ناشی از تنها بودن در شهر بزرگ تمرکز دارد.
خلاصه داستان: مایکل گمبرت، کارآگاه مشهور فرانسوی، در یک پرونده پیچیده قتل گرفتار میشود که در آن یک مرد بیگناه به نام آلبرت جانین به طرز وحشیانهای به قتل میرسد. این قتل ظاهراً تصادفی به نظر میرسد، اما گمبرت با استفاده از روشهای تحلیلی و شهودی خود، به عمق ماجرا پی میبرد و متوجه میشود که این قتل بخشی از یک توطئه بزرگتر است. او در طول تحقیقات خود با شخصیتهای مرموز و پیچیدهای روبرو میشود و باید با استفاده از تمام تواناییهای خود، معما را حل کند و عدالت را برقرار سازد. این فیلم با بازی درخشان روآن اتکینسون در نقش کارآگاه گمبرت، اقتباسی مدرن و جذاب از رمانهای کلاسیک ژرژ سیمنون است که در آن به جای خشونت و اکشن، بر هوش، تحلیل و شخصیتپردازی عمیق تأکید شده است.
خلاصه داستان: مردی به نام رالف هریس در یک مسابقه آشپزی به طرز مشکوکی میمیرد. کترینگ که یک آشپز حرفهای است و در این مسابقه شرکت کرده بود، به عنوان متهم اصلی در نظر گرفته میشود. او برای اثبات بیگناهی خود و با کمک یک کارآگاه به نام تام، شروع به تحقیق و جمعآوری سرنخها میکند. هر چه بیشتر در این پرونده پیش میروند، رازهای تاریکتری از زندگی قربانی آشکار میشود و کترینگ و تام متوجه میشوند که این پرونده بسیار پیچیدهتر از یک مسمومیت ساده است. در نهایت، آنها با کنار هم گذاشتن تمام قطعات پازل، به حقیقت ماجرا پی میبرند و قاتل واقعی را رسوا میکنند.