خلاصه داستان: در داستان "چراغهای قرمز"، دو پژوهشگر در رشته پاراسایکولوژی به بررسی ادعاهای یک ستاره مشهور در زمینهٔ فراطبیعی میپردازند. این تحقیقات به آنها کمک میکند تا رازهایی را که در پشت این ادعاها پنهان است، کشف کنند و با چالشهایی رو در رو شوند که اعتقاداتشان را به چالش میکشند.
خلاصه داستان: در یک روستای کوچک، زنی جوان با گذشتهای مرموز وارد میشود و به تدریج روابطش با اهالی روستا عمیقتر میشود. او با شخصیتهای مختلف روستا ارتباط برقرار میکند و هر کس او را به یک دلیل متفاوت دوست دارد. اما این روابط زود به تنش و درگیریهای خطرناکی تبدیل میشوند. زنی که به نظر میرسد بیگناه و آسیبپذیر است، در واقع پنهانی درگیر یک بازی مرموز و خطرناک است. او با هر قدم، رمزهایی را آشکار میکند که به زندگی اهالی روستا تهدید میکند و همه را به یک شبکهای از فریب و خشونت متصل میکند. در نهایت، حقیقت دردناکی در مورد گذشته و هدف وی آشکار میشود و همه باید با عواقب خونین این رویدادها مواجه شوند.
خلاصه داستان: یک روز، یک نویسنده مشهور به نام «ویل» در خانهاش به سر میبرد که ناگهان مردی به نام «آندرو» به منزلش مراجعه میکند. آندرو مدعی است که عاشق همسر سابق ویل است و میخواهد با او ازدواج کند. ویل به آندرو چالش میدهد و بازی خطرناکی بین آنها آغاز میشود که در آن هر دو برای به دست آوردن همسر، به بازیهای روانی و جنایی میپردازند. در طول بازی، رازهایی آشکار میشود که هر دو را به یک مسیر خطرناک سوق میدهد.
خلاصه داستان: در دهه ۱۹۷۰، یک پسر نوجوان به نام جرمی رید (جری بلوم) در یک روست کوچک زندگی میکند. او به دلیل پوست سفید و موهای بلوندش، لقب «پودر» را به دست آورده است. جرمی از هوش فراوانی برخوردار است و قدرت خاصی دارد: او میتواند با نیروی ذهن خود، اجسام را به حرکت درآورد و حتی فکر و احساسات دیگران را بخواند. این تواناییهای او باعث میشود که مردم روستا او را ترسیده و دور کنند. اما وقتی جرمی با یک معلم جدید آشنا میشود که به او اعتماد میکند، او شروع به کشف هویت واقعی خود و هدف از زندگیاش میکند. در نهایت، جرمی با استفاده از قدرتهایش، به دیگران کمک میکند و به آنها آموزش میدهد که چگونه با یکدیگر ارتباط برقرار کنند و با ترس و تنفر مقابله کنند.
خلاصه داستان: در سال 1980، فیلمی جنایی و درام در لندن، انگلستان، رخ میدهد. هارولد شاپلند، یک قدرتمند جنایی محلی، در حال تکمیل یک معامله تجاری بزرگ است که قرار است ثروت و قدرت او را به سطح جدیدی برساند. اما درست در همان زمان، اعضای تیم او به طرز مرموزی کشته میشوند و ماشینهایشان منفجر میگردند. هارولد با عصبانیت و تشویش، به دنبال کشف عامل این حملات میافتد و به زودی میفهمد که یک گروه IRA در تلاش برای انتقام هستند. در حالی که زندگی و امپراتوری جناییاش در خطر است، هارولد مجبور میشود با این واقعیت روبرو شود که قدرت واقعی ممکن است بیش از آنچه تصور میکرد، دستنایافتنی باشد.
خلاصه داستان: Undine، یک فیلم درام و رمزآلود ساخته کریستیان پتزولد است که در سال 2020 منتشر شد. داستان درباره زنی به نام Undine است که به عنوان تاریخنگار در برلین مشغول تدریس تاریخ شهر است. پس از اینکه رابطهاش با مردی به نام یوهان به بنبست میرسد، Undine مجبور میشود به افسانهای که دربارهاش تدریس میکند، عمل کند و عشق خود را بکشد. اما سپس با یک مهندس شناور به نام کریستوف آشنا میشود و عشقی شدید بین آنها شکل میگیرد که ظاهراً سرنوشت Undine را تغییر میدهد. این فیلم ترکیبی از رمانتیک و معما است و به موضوعاتی مانند عشق، تقدیر و افسانه اشاره دارد.
خلاصه داستان: در این فیلم، آنسلی (ماری الیزابت وینستد)، دختر جوانی که توسط یک فرقه خطرناک ربوده شده، توسط پدر و مادرش به یک متخصص در رفع خرافات و فرقهها به نام لِیندن (لِی تِرِند) معرفی میشود. لِیندن که در حال حاضر در وضعیت مالی و شخصی بسیار ضعیفی قرار دارد، با تماشای تلویزیونی خود درگیر جدایی از همسرش و بدهیهای بی پایان است. پدر و مادر آنسلی او را به یک هتل منزوی میبرند و از لِیندن میخواهند تا او را از تأثیرات مخرب فرقه نجات دهد. اما هر چه مراحل بازیابی پیش میرود، لِیندن متوجه میشود که این مأموریت به انتظاراتش ختم نخواهد شد و او خودش نیز در معرض خطر قرار میگیرد.
خلاصه داستان: ستیون و دنی، دو پلیس که در نیو اورلئان کار میکنند، با پیدایش قرصی مرموز و خطرناک مواجه میشوند که توانایی سفر در زمان را به مصرفکنندگانش میدهد. هر بار که کسی این قرص را مصرف میکند، به یک بازه زمانی متفاوت منتقل میشود و با خطرات واقعی آن دوره روبرو میگردد. در حین بررسیهایشان، دختر دنی ناپدید میشود و تنها راه پیدا کردن او، استفاده از این قرص خطرناک است.
خلاصه داستان: در دنیای آیندهای که دولتها به شدت کنترل بر محتوای رسانهای دارند، یک مادر مجرد به نام آنیا به عنوان یک سانسورگر در یک استودیوی فیلمسازی مشغول به کار میشود. وظیفه او بررسی و حذف هرگونه محتوای خشونتآمیز یا غیراخلاقی از فیلمها است. اما زندگی او به لحظهای حیاتی میرسد که پسرش درگیر یک حادثه مرموز میشود و او مجبور میشود به دنیای واقعی خشونت و فساد وارد شود تا او را نجات دهد. این سفر او را به چالشهایی میکشاند که هرگز تصورش را نمیکرده و مجبور میشود تصمیمات سختگیرانهای را درباره اخلاق و مرزهای شخصیاش بگیرد.