خلاصه داستان: یک مرد جوان در حال فرار از یک گروه خطرناک است که او را به دنبال میکنند. او مجبور میشود به یک شهر کوچک در کوهها پناه ببرد. در آنجا با یک دختر جوان آشنا میشود که او را به یک گروه مقاومت در برابر تهدیدهای خارجی معرفی میکند. اما او به زودی متوجه میشود که این گروه نیز دارای منافع خودشان هستند و او باید تصمیم بگیرد که آیا باید به آنها اعتماد کند یا خیر.
خلاصه داستان: I Origins داستان یک زیستشناس جوان به نام ایان گریی است که در راستای تحقیقات علمی خود به دنبال پیدا کردن منشأ چشم انسان است. او با آشنا شدن با یک زن مرموز و جذاب به نام سوئیتی، زندگیاش به طور کامل تغییر میکند و او به دنبال پاسخهایی برای سوالاتی درباره وجود، هستی و احتمال زندگی پس از مرگ میرود. این سفر او را به سرتاسر جهان میبرد و او را با مسائل فلسفی و معنوی عمیقی مواجه میکند.
خلاصه داستان: یک روز در شهر رم، یک سری قتلهای مرموز در یک مرکز تحقیقات ژنتیکی رخ میدهد. ژورنالیست کارول و مرد نابینای قبلی او، فرانکو، تصمیم میگیرند به دنبال رمز و راز قتلها بروند. آنها به زودی متوجه میشوند که قتلها به یک آزمایش خطرناک در مرکز تحقیقات مربوط میشوند که میتواند انسانهای فوقالعادهای را ایجاد کند. در حالی که آنها به دنبال حقیقت هستند، خودشان نیز در معرض خطر قرار میگیرند و باید با زمان بپالند تا قاتل را شناسایی کنند.
خلاصه داستان: یک گروه از دانشجویان دانشکده هنر در حال آمادهسازی یک فیلم کوتاه هستند. آنها تصمیم میگیرند تا در یک اتاق قدیمی و ترک شده فیلمبرداری کنند. اما به محض ورود به آنجا، اتفاقات عجیب و غیرقابل تفسیری رخ میدهد. آینههای اتاق نقش مهمی در این اتفاقات ایفا میکنند و به نظر میرسد که آنها چیزی را بازتاب میدهند که واقعاً وجود ندارد. دانشجویان به تدریج متوجه میشوند که آینهها در واقع درهایی به دنیای دیگری هستند و آنها باید راز این آینهها را کشف کنند تا بتوانند از این اتاق نجات یابند.
خلاصه داستان: در سال 1980، یک دانشجوی رشته سینما به نام آنگللا در دانشگاه مادرید مشغول تهیه پایاننامه دربارهٔ خشونت در تصویر سینمایی است. او شروع به تماشای فیلمهای ویدئویی مختلف میکند تا تحقیقات خود را انجام دهد. اما وقتی یکی از همکلاسیهایش به طور مرموزی ناپدید میشود، او متوجه میشود که یکی از فیلمهایی که تماشا میکند، ممکن است مرتبط با ناپدید شدن او باشد. آنگللا با کمک دوستانش شروع به بررسی این موضوع میکند و به تدریج به یک راز وحشتناک میرسد که ممکن است جانشان را به خطر بیندازد.
خلاصه داستان: در سال 2013، فیلم ترسناک «The Den» داستان یک دانشجوی دختر را روایت میکند که برای تحقیقات دکترایش در مورد ارتباطات اینترنتی، به یک وبسایت ویدئو چت تصادفی وصل میشود. او شاهد یک قتل وحشتناک در این وبسایت میشود و به زودی متوجه میشود که قاتل او را هدف قرار داده است و او را از طریق تکنولوژی دنبال میکند. او مجبور میشود با ترس و تنهایی، با این تهدید ناشناس مقابله کند.
خلاصه داستان: مردی به نام میچیو متهم به قتل است و وکیلش شینوبو مصمم است تا حقیقت را کشف کند. او به دنبال پاسخ به این سوال است که آیا موکلش واقعاً قاتل است یا خیر. در طول کارش، او با چهرههای مختلفی از موکلش مواجه میشود و این مسئله باعث میشود تا او به سختی بتواند حقیقت را تشخیص دهد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که حقیقت ممکن است چیزی متفاوت از آنچه در دادگاه گفته میشود باشد.
خلاصه داستان: در داستان "پسر کوچک"، یک پیرزن پیر و تنها در یک خانه قدیمی زندگی میکند. او یک پسر کوچک را به عنوان همدم برای خود انتخاب میکند. این پسر کوچک، که ظاهراً بیگناه و مهربان به نظر میرسد، به مرور وارد زندگی پیرزن میشود و روابطی پیچیده و مرموز بین آنها شکل میگیرد. اما زمانی که پیرزن به تدریج متوجه رفتارهای عجیب و غیرطبیعی پسر میشود، واقعیت تاریک و وحشتناکی در مورد هویت و هدف وی از پرده برمیآید. این فیلم ترسناک و روانشناسانه در سال 2015 ساخته شده و به خوبی نشاندهنده تأثیرات روانی و احساسی روابط انسانی است.
خلاصه داستان: در داستان "Tell No Lies"، جک ونز، یک مأمور سابق در نیروی ویژه دریایی آمریکا، پس از ترک خدمت نظامی، به عنوان یک کارآگاه خصوصی در شیکاگو مشغول به کار میشود. او به دنبال پیدا کردن دختر گمشده یک مشتری ثروتمند است. این تحقیقات او را به دنیای خطرناک جرایم سازمانیافته و فساد در دولت میبرد. جک با کمک همکاران قدیمی خود در نیروی ویژه دریایی، تلاش میکند حقیقت را کشف کند و دختر گمشده را نجات دهد. در این مسیر، او با خطرات زیادی روبرو میشود و باید با استفاده از مهارتهای نظامی خود، زنده بماند و مأموریت خود را به پایان برساند.
خلاصه داستان: یک فیلم درام کمدی در سال 2019 به کارگردانی جیمز فرانکو، بر اساس رمانی با همین نام نوشته استیون اِلیان. داستان در دهه 1970 میلادی رخ میدهد و دربارهی یک جوانی به نام ویکر فارینا (بازی جیمز فرانکو) است که به هالیوود میآید و در صنعت سینما مشغول به کار میشود. ویکر، که بدنش را با تتوهایی از چهرههای سینمایی آراسته است، به یک ماشین برش سینمای هالیوود تبدیل میشود و در حین کار با شخصیتهای مختلفی در این صنعت آشنا میشود. او با یک جوان خوشقلق به نام مونیک (سولیل مون فری) دوست میشود و با او رابطهای عاشقانه برقرار میکند. ویکر همچنین با یک بازیگر معروف به نام رک (زیا مامد) و یک کارگردان سرشناس به نام رندال (جک کلمن) آشنا میشود. در طول فیلم، ویکر با چالشهای مختلفی در زندگی شخصی و حرفهای خود مواجه میشود و سعی میکند خود را در دنیای سینمای هالیوود جا بیندازد.