خلاصه داستان: در این قسمت، گروهی از افراد ناشناس در یک مکعب بزرگ و پیچیده به نام هایپرکیوب بیدار میشوند. هر کدام از آنها با تواناییهای خاصی مجهز هستند و باید با هم کار کنند تا از این مکعب مرموز و خطرناک نجات پیدا کنند. آنها با مواجه شدن با چالشهای فیزیکی و روانی، به دنبال رمز و راز این مکعب و راه فرار از آن هستند.
خلاصه داستان: V/H/S یک مجموعه فیلمهای کوتاه هراسانگیز است که توسط چند کارگردان مختلف ساخته شده است. داستان اصلی درباره چند فرد است که برای دزدیدن یک ویدئو نابود شده، به یک خانه متروکه میروند و در حالی که به دنبال شریط ویدئو میگردند، فیلمهای ویدئویی عجیب و ترسناکی را پیدا میکنند که هر کدام داستان جداگانهای را روایت میکنند. هر بخش از فیلم شامل یک داستان کوتاه و ترسناک است که با استفاده از استایل فیلمبرداری یافته شده (Found Footage)، به مخاطب ارائه میشود. این مجموعه با ترکیب عناصر ترسناک، خونآشامی و هیجانانگیزی، تجربهای منحصربهفرد برای طرفداران ژانر هراسانگیز فراهم میکند.
خلاصه داستان: مکس، یک دختر جوان که پدرش را در گذشته از دست داده، با دوستانش به یک نمایش ویژه فیلم ترسناک محبوب مادرش در دهه ۱۹۸۰ میلادی میرود. در حین تماشای فیلم، مکس و دوستانش به طور مرموزی وارد دنیای فیلم میشوند و مجبور میشوند با شخصیتهای ترسناک و خطرناک آن مواجه شوند. برای نجات جان خود، آنها باید با کمک یکی از شخصیتهای اصلی فیلم، قاتل روانی را شکست دهند و راهی برای بازگشت به دنیای واقعی پیدا کنند.
خلاصه داستان: در سال 1921، کارگردان معروف فیلمهای ترسناک، فردریش ویلم نور، شروع به فیلمبرداری فیلم «نوشتار وحشی» میکند. او یک بازیگر مرموز به نام مکس شرک را برای نقش وحشتناک «کنت دراکولا» انتخاب میکند. اما هر چه فیلمبرداری پیش میرود، تیم فیلمبرداری متوجه میشوند که شرک نه تنها نقش را به طور واقعی زندگی میکند، بلکه ممکن است یک خونآشام واقعی باشد که تبدیل به یک هنرپیشه شده است. در حالی که اعضای تیم فیلمبرداری یکی پس از دیگری ناپدید میشوند، ویلم نور مجبور میشود با این واقعیت مواجه شود که آیا او یک شاهکار هنری خلق کرده است یا یک تراژدی واقعی را به تصویر کشیده است.
خلاصه داستان: دو دختر جوان در یک شهر کوچک در آمریکا با خشونت جنسی مواجه میشوند و تصمیم میگیرند با انتقامگیری خونین از آزاردهندگان خود شوند. در این مسیر، آنها به یک سری قتلهای وحشتناک دست میزنند و شهر را به یک صحنه ترس و وحشت تبدیل میکنند. این فیلم ترکیبی از ژانرهای ترسناک و انتقام است که به خشونت و آسیبهای روانی ناشی از آن میپردازد.
خلاصه داستان: مجموعهای از افراد به دعوت یک میلیونر بزرگ ثروتمند به یک خانه ترسناک دعوت میشوند. آنها به مدت یک شب در این خانه میمانند و اگر زنده بمانند، میلیون دلار به آنها پرداخت میشود. اما خانهای که در آن هستند، خانهای ترسناک و مرموز است و آنها به سرعت متوجه میشوند که این خانه دارای روحانیهای خطرناک و مرموزی است که میخواهند آنها را به قتل برسانند.
خلاصه داستان: یک گروه از افراد در یک اتاق بیگانه بیدار میشوند و متوجه میشوند که در بند یک قاتل سریالی به نام Jigsaw هستند. او آنها را برای یادگیری ارزش زندگی و مقابله با ترسهایشان آزمایش میکند. هر یک باید تصمیمات سخت و مرگباری را برای نجات خودشان یا دیگران بگیرند. در حین این آزمایشها، کارآگاهی به دنبال Jigsaw است تا او را بازداشت کند.
خلاصه داستان: در سال 2025، یک فیلم ترسناک و علمی-تخیلی به نام "Ick" روی پرده سینما میآید. داستان درباره یک ماده شیمیایی ناشناخته است که در یک آزمایشگاه سری محرمانه خلق شده و باعث تبدیل انسانها به موجودات خطرناک و غیرقابل کنترل میشود. گروهی از افراد که در معرض این ماده قرار میگیرند، مجبور میشوند با ترس و وحشت مواجه شوند و تلاش کنند تا از دست این موجودات فرار کنند و راهی برای نجات جهان پیدا کنند. فیلم با جو ترسناک و جلوههای ویژه قدرتمند، مخاطب را به یک سفر هیجانانگیز و مرموز میبرد.
خلاصه داستان: در سال 2015، فیلمی کمدی-جنایی به نام "خانه شیرین جهنم" ساخته شد که داستان یک زن خانهدار به نام مونا (بازی جین فوندا) را روایت میکند. مونا زندگی کاملاً منظم و طبقریزی شدهای دارد و هر چیزی باید بر اساس برنامهریزی او پیش برود. اما وقتی شوهرش دون (بازی پاتریک ویلسون) با یک زن دیگر رابطه برقرار میکند، مونا تصمیم میگیرد با هر طریقی ممکن این رابطه را خاتمه دهد و زندگی خود را به سابق برگرداند. او با استفاده از ترفندها و فریبکاریهای مختلف، دامی برای همسر و معشوقهاش میبندد و وضعیت را به سود خود تغییر میدهد. اما آیا مونا میتواند کنترل کامل زندگی خود را حفظ کند یا اینکه جهنمی که ساخته، سرانجام به سراغش خواهد آمد؟
خلاصه داستان: امیلیا، دختری جوان، توسط جف و زن او کمپتون ربوده میشود و سالها در یک جعبهای در زیر زمین زندانی میماند. جف او را تحت کنترل روانی قرار میدهد و او را مجبور میکند به عنوان برده و همچنین به عنوان خدمتکار جنسی برای خود و همسرش کار کند. در طول این مدت، امیلیا تلاش میکند تا از این وضعیت ناجور خلاص شود و خود را نجات دهد.