خلاصه داستان: داستان پزشکی که تحت فشار همسر و دوستش، مدیرعامل یک دفتر دولتی را می پذیرد. اما هنگامی که شروع به کار کرد، متوجه فساد عمیق در دفتر شد و مخفیانه جلوی این روند را گرفت. این کار او منجر به مجموعه ای از ...
خلاصه داستان: داستان مینی سریال دهمین پادشاه دیوانه درمورد "ورجینیا" دختر جوانی است که با پدرش در کنار پارکی سرسبز زندگی می کند. مادرش آنها را در زمانی که ۷ ساله بوده ترک کرده است. او در یک شب به طور اتفاقی از دیوار زمان عبور می کند و به دوران فرمانروایی شاهزاده وندل می رود.
خلاصه داستان: سریال در مورد یک خانواده خوب و آرام است که در حومه شهر زندگی می کنند
سه خواهر و یک برادر به همراه پدر و مادرشان در زیر یک سقف زندگی می کنند که ناگهان روزی پسری جوان وارد این خانواده شده و ادعا می کند که فرزند این خانواده است …
خلاصه داستان: داستان های یک دانش آموز کلاس ششمی به نام نیت که گاهی اوقات با دوستانش فرانسیس و تدی، دچار مشکل می شود و در تعامل با معلم ها و همکلاسی هایش، ماجراهای جالبی را رقم می زند که ...
خلاصه داستان: شریفه شخصی پارانویدی؛ اما باهوش است. او گمان میکند که خویشاوندانش در بیروت قصد دارند زمینش در آنجا را بدزدند. او برای اثبات و صحت این حدس از مصر به لبنان سفر میکند تا حقیقت را کشف کند.
خلاصه داستان: داستان خانواده ای متوسط که می خواهند وارد قشر پولدار و سطح بالا شوند.
چنگیز اوزپاموک، مالک اوزپاموک تکستیل، پسرش اوزان را از مدیر کلی برکنار می کند و «یاشار یوکسل» را که در پایین ترین سطح شرکت مشغول است را به عنوان مدیر کل شرکت انتخاب می کند
اوزان اخراج شده ویلای مدیر کل را تخلیه می کند و یاشار با خانواده اش که در یک خانه منطقه فقیر نشین زندگی می کردند، به این ویلا نقل مکان کرده و حالا عضوی از جامعه پولدارها هستند
خلاصه داستان: سالها پیش در زمان جنگ جهنی دوم، پدربزرگ خلبان نظامی بود اما امروز او متاسفانه مبتلا به آلزایمر شده است. وقتی خانوادهاش دیگر نمیتوانند از او مراقبت کنند او به خانهی سالمندان «Twilight Towers» فرستاده میشود.
از طرف دیگر خانم «دندی» با انگیزههای شخصی به خانهی سالمندان میرود تا شاید بتواند به پدربزرگ کمک کند، و حالا موفقیت او در این کار بستگی به پدربزرگ و نوهاش، «جک»، دارد.
اگر آنها موفق نشوند پدربزرگ را نجات دهند، عواقب خوبی نخواهد داشت، اما اگر موفق شوند، به پدربزرگ فرصت دیگری خواهند داد تا با پرواز با هواپیمای محبوبش، «اسپیت فایر»، گذشته را به یاد آورد.
این داستان در اصل یک کتاب کودکان، نوشتهی «دیوید ویلیامز» است که حالا به شکل فیلم درآمده و نویسندهی داستان هم شخصا هم در این فیلم بازی میکند.
خلاصه داستان: این فیلم به ماجرای مهاجرت غیرقانونی یک زوج جوان افغانستانی به نام های گل ممد و گل نساء به ایران می پردازد که در یکی از کورههای آجرپزی مشغول به کار میشوند و زندگی آنها به واسطه اتفاقاتی که برای شان رخ می دهد، دستخوش تغییر و تحولاتی میشود.