خلاصه داستان: فیلم زندگی تقلیدی (Imitation of Life) یک درام جاودانه به کارگردانی داگلاس سرک است که در سال ۱۹۵۹ ساخته شده است. داستان فیلم حول محور دو زن بیوه به نامهای لورا مککی و آنی جانسون میچرخد که با دخترانشان در یک خانه ساحلی زندگی میکنند. آنی که زنی سیاهپوست و فقیر است، به عنوان خدمتکار برای لورا کار میکند و دخترش سارا جین، که از نظر ظاهری سفیدپوست به نظر میرسد، به شدت از ریشههای آفریقایی-آمریکایی خود بیزار است و تلاش میکند به عنوان یک زن سفیدپوست زندگی کند. در همین حال، دختر لورا، سوزان، با مشکلات خود در مورد عشق و هویت دست و پنجه نرم میکند. این فیلم با بررسی مسائل نژادپرستی، طبقات اجتماعی و هویت، یکی از تأثیرگذارترین آثار سینمای کلاسیک هالیوود محسوب میشود.
خلاصه داستان: فیلم چاه (The Hole) داستان چهار نوجوان را روایت میکند که در یک پناهگاه زیرزمینی در جزیرهی تایوان در سال ۱۹۹۹، در میان شیوع یک بیماری مرموز و خطرناک، قرنطینه میشوند. در این فضای بسته و پرتنش، آنها تلاش میکنند تا با ترسها و اسرار شخصی خود روبرو شوند و در عین حال، رابطههای پیچیدهی عاشقانه و دوستانهی خود را حفظ کنند.
خلاصه داستان: داستان فیلم «من دیگر اینجا نیستم» در سال 2017 درباره پسری نوجوان به نام اولیس است که در شهر کولیاکان مکزیک زندگی میکند. او به دلیل مهارتش در موسیقی و رقص با سبکی خاص به نام «ترکادور» در محلهاش مشهور است. اما زمانی که با خشونت و تهدیدهای یک کارتل مواد مخدر مواجه میشود، مجبور به ترک خانه و کاشتهاش شده و به بروکلین، نیویورک پناه میبرد. در آنجا، او با چالشهای زندگی مهاجرتی، غربت و تلاش برای حفظ هویت فرهنگیاش در محیطی بیگانه روبرو میشود.
خلاصه داستان: Identity Thief یک کمدی درباره یک مرد خانوادهدوست به نام سندی بیگلو است که در کلرادو زندگی میکند. هویت او توسط یک زن بیپروا به نام دایانا توسط یک کلاهبرداری تلفنی سرقت میشود. وقتی سندی متوجه میشود که اعتبارش در حال نابودی است، به فلوریدا سفر میکند تا دایانا را پیداکند و او را مجبور به بازگرداندن پولهایش کند. اما مأموریت او به سرعت به یک فرار جنونآمیز از دست مأموران قانون و افراد خطرناک تبدیل میشود که در آن سندی و دایانا مجبور میشوند با هم کار کنند تا زنده بمانند و شاید کمی هم از خودشان درس بگیرند.
خلاصه داستان: I Used to Go Here (2020) داستان کیت هنری، نویسندهای را روایت میکند که پس از لغو اولین رمانش، با نامزدش به شهر زادگاهش بازمیگردد. در آنجا، او با پیشنهادی برای سخنرانی در دانشگاه سابقش مواجه میشود، اما این فرصت با چالشهایی همراه است: اینکه خود را با دوستان قدیمیاش که اکنون در مسیرهای متفاوتی در زندگی هستند تطبیق دهد و با شکست حرفهایاش کنار بیاید. در طول مسیر، کیت با افراد جدیدی آشنا میشود و درسهای مهمی درباره رشد شخصی، دوستی و تعریف مجدد موفقیت میآموزد.
خلاصه داستان: در سال ۲۰۱۸، فیلم «من، تونیا» داستان زندگی پر فراز و نشیب تونیا هاردینگ، اسکیتباز معروف آمریکایی را روایت میکند. این فیلم با روایتی طنزآمیز و سیاه، به روابط پرتنش او با مادرش، ازدواج ناموفقش و ماجرای جنجالی حمله به رقیبش نانسی کریگن میپردازد و چهرهای پیچیده از یک قهرمان جنجالی را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: فیلم «من لبخند میزنم» (I Smile Back) داستان «لینزی» (با بازی سارا سیلورمن) زنی میانسال و متأهل را روایت میکند که در ظاهر زندگی ایدهآلی دارد اما در باطن از افسردگی شدید، اعتیاد به الکل و مواد مخدر و مشکلات روحی رنج میبرد. او در تلاش برای حفظ ظاهر خانوادهی خود، به رفتارهای مخرب و خودتخریبی روی میآورد که زندگی مشترکش با همسرش «بروک» و رابطهاش با فرزندانش را به نابودی میکشاند. لینزی باید با تاریکی درونی خود روبرو شود و برای نجات خود و خانوادهاش مبارزه کند.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۹۸، فیلم «I Stand Alone» داستان یک قاتل زنجیرهای به نام «کریستوفر دیمایو» را روایت میکند که پس از فرار از زندان، به دنبال انتقام از کسانی است که به او خیانت کردهاند. او در این مسیر خشن و پر از خشونت، با گذشتهی تاریک خود روبرو میشود و تلاش میکند تا با انجام جنایات هولناک، عدالت خود را اجرا کند.
خلاصه داستان: داستانهای کانتربری در سال ۲۰۰۳ یک مجموعه انیمیشن سینمایی به کارگردانی مایکل پالو است که بر اساس داستانهای کلاسیک جفری چاسر ساخته شده است. در این اثر، گروهی از زائران در حال سفر به کلیسای جامع کانتربری، هر کدام داستان منحصر به فرد خود را از جمله داستان شوالیه، داستان نانوای همسر و داستان پسر کشاورز روایت میکنند که ترکیبی از کمدی، ماجراجویی و تمهای اخلاقی را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: فیلم «I Love You, Daddy» که در سال 2017 منتشر شد، داستان یک نویسنده و تهیهکننده موفق تلویزیونی به نام «گلن تاکر» را روایت میکند که با مشکلات عدیدهای در زندگی شخصیاش روبرو میشود. گلن که از رابطهاش با دختر نوجوانش «رِیچل» ناراضی است، بهطور اتفاقی با یک کارگردان مشهور و بسیار مسنتر به نام «لِسلی گودوین» آشنا میشود. این آشنایی منجر به یک رابطه عجیب و غریب میشود که در آن، گلن تلاش میکند تا با استفاده از این کارگردان، دخترش را تحت کنترل و نفوذ خود درآورد. این اثر که به کارگردانی لوئیس سی.کی. ساخته شده، به بررسی مضامینی همچون پدرانگی، روابط خانوادگی، و جایگاه هنرمندان در جامعه میعاصر میپردازد و با لحنی کمدی-درام، مخاطب را به تأمل درباره اخلاقیات و مرزهای روابط انسانی وا میدارد.