خلاصه داستان: در مدرسهای خصوصی پر از رقابتها و اسرار، چهار دختر نوجوان - مِی، کات، بوآ و اوکتاویا - با تشکیل گروهی سریالقا به نام DGM (Don't Get Mad)، قصد دارند از ستمگران انتقام بگیرند. اما وقتی یکی از هدفهای آنها کشته میشود و تمام مدارک به سمت آنها اشاره میکند، مجبور میشوند تا زندگی خود را در معرض خطر قرار دهند تا تلاش کنند راز قاتل واقعی را کشف کنند و خود را از این اتهام خونبار پاکسازی کنند. در این سریال هیجانانگیز، هر روز جدیدی با چالشهای جدیدی همراه است و دوستیها آزمایش میشوند.
خلاصه داستان: مجموعهای از دوستان قدیمی که در یک شب خاص دوباره دیدار میکنند و خاطرات گذشتهشان را زنده میکنند، در حالی که با چالشهای زندگی امروز خود و رازهایی که سالها پنهان کردهاند مواجه میشوند. رویدادی که قرار بود فقط یک شب باشد، به یک سفر احساسی تبدیل میشود که روابط آنها را به چالش میکشد و آنها را به سمت آیندهای ناشناخته سوق میدهد.
خلاصه داستان: در سال ۲۰۰۹، یک تیم بینالمللی از فضانوردان به سیاره مشتری میروند تا جستجویی برای یافتن نشانههای حیات در اقیانوس زیر سطحی یخی یوروپا انجام دهند. در طول ماموریت، آنها با چالشهای فنی و انسانی روبرو میشوند و وقتی یکی از اعضای تیم در یک حادثه مرگبار جان خود را از دست میدهد، بقیه باید تصمیم بگیرند که آیا ادامه دادن ماموریت ارزش خطر کردن را دارد یا خیر.
خلاصه داستان: در "Who Am I"، بنیامین، یک مهندس کامپیوتر معمولی، با پیوستن به گروهی از هکرهای باهوش وارد دنیای جذاب و خطرناک جرایم سایبری میشود. او به تدریج به یک هکر معروف تبدیل میشود و با هک کردن سیستمهای امنیتی، توجه بینالمللی را به خود جلب میکند. اما وقتی او به یک جرم سایبری بزرگ متهم میشود، مجبور میشود با پلیس همکاری کند تا موفق به پیدا کردن حقیقت شود. در طول این مسیر، او با پرسش هویت و هدف زندگیاش مواجه میشود و باید تصمیم بگیرد که آیا میخواهد ادامه دهد یا تغییر کند.
خلاصه داستان: در داستان "بلند، تیره و خطرناک"، یک مأمور مخفی به نام جک باید در یک محیط خطرناک و با افراد مشکوک درگیر شود تا به هدف خود دست یابد. او با یک زن جذاب و مرموز به نام سارا مواجه میشود که گذشتهای مرموز دارد. در حالی که جک سعی میکند هویت واقعی سارا را کشف کند، احساسات متقابل بین آنها شروع به رشد میکند و او مجبور میشود بین وظیفه و عشق خود انتخاب کند. در این بین، تهدیدهایی از گذشته سارا و دشمنان جک به زندگی آنها حمله میکنند و آنها مجبور میشوند برای نجات خود و یکدیگر با خطراتی روبرو شوند که هیچگاه تصورش را نمیکردند.
خلاصه داستان: در شهر کوچک مربوط به دهه ۱۹۸۰، مردم زندگی معمولی خود را ادامه میدهند در حالی که در زیر زمین، یک ماشین عظیم به نام «حلقه» قرار دارد که قادر به باز کردن و رمزگشایی از اسرار جهان است و این امکان را فراهم میکند که چیزهایی که فقط در داستانهای علمی تخیلی ممکن بود، حالا واقعیت به حساب آیند.
خلاصه داستان: آنتوان، یک شیف معروف شکلات، و آنژه، یک تولیدکننده شکلات با مشکلات اجتماعی، در یک شرکت کوچک شکلاتسازی در فرانسه با هم کار میکنند. هر دو با اضطراب اجتماعی و ترس از رد شدن دست و پنجه نرم میکنند، اما وقتی آنتوان متوجه استعداد و شغف آنژه برای شکلاتسازی میشود، او او را تشویق میکند تا اعتماد به نفس خود را بیابد. در حین کار با هم، رابطه آنها به شکل تدریجی از دوستی گرم به عشق رمانتیک تبدیل میشود، همراه با لحظاتی خندهدار و دلنشین. این سریال کمدی-رمانتیک، مفهوم عشق و رشد شخصی را در چارچوب یک داستان شیرین و ساده بررسی میکند.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۴۶، در شهر هامبورگ آلمان، کلرا مورگان (کیرا نایتلی)، همسر یک افسر بریتانیایی، به همراه شوهرش لوئیس (جیسون کلارک) به خانهای بزرگ و زیبا منتقل میشوند. این خانه متعلق به یک آلمانی سابق به نام استفان لوباک (الکساندر سکارسگارد) و دختر جوانش فریدا است. لوئس به استفان و فریدا اجازه میدهد در بالاخانه خانه بمانند. کلرا که از دست دادن فرزندش در جنگ را تجربه کرده، به آرامش و زیبایی خانه جذب میشود و با گذر زمان به استفان نزدیکتر میشود. این رابطه عشقی در حالی شکل میگیرد که تنشهای جنگی و تبعیضهای فرهنگی همچنان بر جامعه سایه افکنده است. در نهایت، کلرا باید بین وفاداری به شوهرش و عشقی که برای استفان پیدا کرده، انتخاب کند.
خلاصه داستان: در سال 1970، آدام، یک جوان نجیبخواه، با شنیدن اخبار در رادیو درباره جنگ ویتنام، تصمیم میگیرد به عنوان یک پزشک به جبهه برود تا جان زخمیها را نجات دهد. در میان کار خود، او با یک جنگجوی آمریکایی به نام جک ملاقات میکند که به دلیل تجربیات جنگی شدید، از PTSD رنج میبرد. آدام با استفاده از تواناییهای درمانی خاص خود، تلاش میکند تا جک را بهبود بخشد و به زندگی عادی بازگرداند. در طول این سفر، آدام با چالشهای اخلاقی و روحی روبرو میشود و درک میکند که شفا دادن به دیگران نیازمند شفافیت با خود و باور به قدرت انسانیت است.
خلاصه داستان: در سال 1900، در یک مزرعه اسکاندیناویایی، سه خواهر و یک خدمتکار با مرگ نزدیک خواهرشان آگنس مواجه میشوند. ماريا، که ازدواج کرده و فرزند دارد، با احساس گناه به خاطر رها کردن خواهرش میآید. کریر، خواهر بیرحم و سرد ماريا، با خشم و تنفر از مرگ آگنس برخورد میکند. آنّا، خدمتکار مهربان، با محبت و مراقبت از آگنس در آخرین روزهای زندگیاش همراهی میکند. در حین مرگ آگنس، خواهران به یاد آوردن لحظات شیرین گذشته و احساسات پنهان خود میپردازند.