خلاصه داستان: در دوران امپراتوری روم، سیمون، یک راهب مسیحی، به مدت شش سال، شش ماه و شش روز بر روی ستونی در بیابان مینشیند تا از گناه دور باشد و به خدا نزدیکتر شود. مردم او را به عنوان یک قهرمان مذهبی میبینند و برای دریافت برکت و درمان نزد او میآیند. اما شیطان در قالب یک دختر جذاب ظاهر میشود و سیمون را وسوسه میکند تا از روی ستون پایین بیاید و زندگی دنیوی را تجربه کند.
خلاصه داستان: Saathiya داستان عاشقانهای است که دربارهی عادی و تارا دو نفر جوانی است که با وجود مخالفت خانواده، تصمیم به ازدواج میگیرند. آنها با مشکلات زندگی مشترک و فشارهای اجتماعی مواجه میشوند و در نهایت باید تصمیم بگیرند که آیا عشق آنها برای مقابله با تمام این چالشها کافی است یا خیر.
خلاصه داستان: دو زن جوان در یک رابطه عاشقانه با یکدیگر قرار میگذارند و برای درک عمیقتر از یکدیگر، تصمیم میگیرند در طول ۲۴ ساعت، هر ساعت یک بار با هم رابطه جنسی برقرار کنند. این آزمایش نزدیکی و صمیمیت منجر به مواجهه با نقاط ضعف، ترسها و انتظاراتی میشود که هر کدام از آنها در روابطشان حمل میکنند.
خلاصه داستان: در سال 2025، یک گروه از افراد در رودخانه سیاه به دنبال یک اسرار باستانی هستند. آنها با مواجه شدن با خطرات ناشناخته و تهدیدهای طبیعی، باید تصمیم بگیرند که آیا ارزش جان خود را برای کشف این راز دارند. در طول سفر، روابط بین آنها تست میشود و هر کس باید با ترس و شک خود مقابله کند تا بتواند به هدف نهایی برسد.
خلاصه داستان: در سال 1894، یک جوان دانمارکی به نام لوئیز دنکرک (إلیور تام) به آیسلند میرود تا به عنوان یک خادم کلیسا در یک حوالی دوردست مشغول به کار شود. او باید سفر طاقتفرسایی را برای رسیدن به مقصدش طی کند و در این مسیر با چالشهای فراوانی روبرو میشود. این سفر او را به سمت روحانیگری و درک عمیقتری از طبیعت و زندگی هدایت میکند.
خلاصه داستان: در "شهر شکسته"، بیلی تگارت، یک پلیس سابق که به دلیل خشونت در کارش اخراج شده، به عنوان یک کارآگاه خصوصی مشغول به کار میشود. وی توسط شهردار فاسد شهری درخواست میشود تا همسرش را ردیابی کند و شوهرش را متهم به خیانت کند. اما وقتی همسر شهردار به قتل میرسد، بیلی به درون یک توطئه خطرناک و فساد سیاسی کشیده میشود و مجبور میشود تا حقیقت را کشف کند و خود را از اتهام قتل پاکسازی کند.
خلاصه داستان: فرانک و پاتریک و تِرِنس سه دوست قدیمی هستند که در یک کارگاه تعمیر موتورهای کوچک در نیو هامپشایر مشغول به کار هستند. زندگی آنها به هم میپیوندد وقتی دختر فرانک، کلوی، با ریلی، پسر جدید در شهر، دوست میشود. اما این دوستی منجر به وقایعی میشود که زندگی همه آنها را به هم میریزد و رازهایی را آشکار میکند که ظاهراً نه برای همه خوشایند است.
خلاصه داستان: در داخل یک اردوگاه مرگ نازی، یک زندانی یهودی به نام سائول آوسترلیتز به عنوان عضو یک گروه وظیفه خاص انتخاب میشود که وظیفه شان پاکسازی پس از اعدام زندانیان است. سائول با شنیدن فریاد یک پسر جوان که به زندگی ادامه میدهد، تصمیم میگیرد او را به عنوان پسر خود قبول کند و به دنبال یافتن یک کشیش یهودی برای تدفین او در مراسم دینی باشد، در حالی که همزمان با مبارزات گروه مقاومت در اردوگاه سر و کار دارد.
خلاصه داستان: یک پسر فقیر به نام دیکی که در یک حلبیآباد زندگی میکند، با پدرش که کارگر ساختمانی است، زندگی سخت و تلخی دارد. یک روز، دیکی با یک موجود فضایی آشنا میشود که با خودش به خانه میآورد و او را به عنوان حیوان خانگی نگه میدارد. این موجود فضایی که به نام CJ7 نامگذاری میشود، قدرتهای خارقالعادهای دارد و باعث تغییرات شگفتانگیزی در زندگی دیکی و پدرش میشود.
خلاصه داستان: در این فیلم، مولی (آمی آدامز)، یک دختر جوان و پر انرژی که در یک محله فقیر شیکاگو زندگی میکند، به طور اتفاقی با نیک (چنینگ تاتوم)، یک دانشجوی معماری که به رقص علاقه دارد، آشنا میشود. نیک که به دنبال فرصتی برای اثبات خود در دنیای رقص است، با کمک مولی و گروه رقص خود، به مسابقهای بزرگ در نیویورک راه مییابد. در طول این سفر، روابط شخصی و چالشهای زندگی هر دو شخصیت را به آزمایش میگذارد و آنها را به سمت آرزوهایشان سوق میدهد.