خلاصه داستان: یک سرباز که در یک هواپیما ربایی حضور دارد موفق نمیشود هواپیما را نجات دهد و کل اعتبارش را از دست میدهد و حالا سالها بعد او در هواپیمایی دیگر حضور دارد که ان هم قرار هست رباییده شود و....
خلاصه داستان: در حالی که یک سیارک در مسیر برخورد به زمین و نابودی آن در 200 روز آینده قرار دارد، یک معلم تلاش می کند به هر قیمتی که شده دانشآموزان سابق خود را در امان نگه دارد…
خلاصه داستان: گاهی به مردن فکر میکنم؛ فیلمی کمدی درام به کارگردانی راشل لمبرت و بازی دیزی ریدلی است. فران یک کارمند اداری از نظر اجتماعی بیدست و پا است که بیشتر وقت خود را در انزوا و رویاهای مرگ خود میگذراند اما…
خلاصه داستان: فرانسه سال 1789 درست قبل از انقلاب، سرآشپزی که توسط رییسش اخراج شده است با کمک زن جوانی، قدرت می یابد تا خود را از موقعیت خود به عنوان خدمتکار رها کند و اولین رستوران را در فرانسه تاسیس می کند و ...
خلاصه داستان: سونگ جه کوچولو تمام شب را بیدار می ماند و برای برای سو هی، کسی که وانمود می کند پدرش در مریخ است، نامه می نویسد. سو هی به شهر دیگری می رود و …
خلاصه داستان: سو هیوک پس از 10 سال از زندان آزاد می شود. او متوجه می شود که پدر شده و صاحب یک دختر جوان است . سو هیوک اکنون می خواهد در آرامش زندگی کند و یک زندگی معمولی داشته باشد، اما رئیس باند خلافی که در گذشته عضوی از آن بود، او را رها نمی کند…
خلاصه داستان: داستان چند نفر از قربانیان جنایتهای خشونتآمیز است که در قالب گروهی به نام عدالت با مجرمان روبهرو میشوند و درباره آسیبهای روحی خود با آنها صحبت میکنند، برنامه جالبی که از سال 2014 فضای امنی را برای گفتگوی نظارت شده بین مجرمان و قربانیان ارائه کرده است.
خلاصه داستان: فیلم عشق ناتمام در مورد دو خانواده دی سوزا و چادا است که در همسایگی یکدیگر زندگی میکنند و با وجود باورهای متفاوت، سالهاست دوستان خوبی برای هم هستند. اما زمانی که دختر و پسر این دو خانواده، آنجلی چادا و آنتونی دی سوزا، عاشق یکدیگر میشوند، دوستی دو خانواده نیز به پایان میرسد. در این میان آنجلی و آنتونی فرار کرده و با یکدیگر ازدواج میکنند. بیست و هفت سال بعد، مرد جوانی که ادعا میکند پسر آنهاست، بازگشته تا اختلافات میان دو خانواده را حل کند اما…
خلاصه داستان: دوک هی یک زن خانه دار، قربانی یک کلاهبرداریِ فیشینگِ تلفنی می شود و مقدار زیادی پول از دست می دهد. پس از ناامیدی از پیگیری پلیس، او تصمیم می گیرد خودش دست به کار شود…
خلاصه داستان: داستان سرجیو، قماربازی که پس از دریافت یک نکته به خانه شرط بندی باز می گردد و سعی می کند تمام پولی را که از دست داده است پس بگیرد، اما یک قمارباز دیگر با اسلحه وارد محل می شود و یک شلیک گلوله زندگی او را برای همیشه تغییر می دهد.