خلاصه داستان: داستان این سریال درباره زنی به نام "دونگ بک" میباشد که صاحب یک بار به نام کاملیا است. او در همسایگی یک پلیس به نام "هوانگ یونگ شیک" زندگی میکند. "یونگ شیک" به دونگ بک علاقه دارد اما سرنوشت "دونگ بک" به زندگی سه مرد خوب، بد و بی کلاس گره خورده است که …
خلاصه داستان: داستان سریال نامادری روایتگرعشق یک پدر به فرزندانش است. کوتسی در نقش فاروک یک پدر مسئولیت پذیر است. او یک شخصیت قوی است. او به جهت ازدواج با افسون ارتباط خودش را با مادرش قطع کرد. اما بعد از مدتی افسون می میرد و فاروک دیگر با هیچ زنی ارتباطی ندارد.
سراپ یک زن خبیث است که به جهت ازدواج با فاروق و برای نیت دستیابی به ثروت و مال و منال به او نزدیک می شود و به فرزندانش علاقه نشان می دهد. اما حقیقت چیز دیگری است. داستان جذاب سریال ترکی نامادری مطمعنا شما را جذب خودش خواهد کرد.
خلاصه داستان: داستان پزشکی که تحت فشار همسر و دوستش، مدیرعامل یک دفتر دولتی را می پذیرد. اما هنگامی که شروع به کار کرد، متوجه فساد عمیق در دفتر شد و مخفیانه جلوی این روند را گرفت. این کار او منجر به مجموعه ای از ...
خلاصه داستان: سریال "زمین ناهموار"، داستان مردانگی "پرویز" ۶۰ ساله ایست که دوران جوانی اش را با تاوان گناه نکرده اما گردن گرفته، سپری کرده است اما این حقیقت باید برای یک نفر روشن شود. یک نفر از جنس زن که "پرویز" هنوز عشق او را در دل دارد. همین عشق او را وادار میکند تا برای اثبات کردن حقیقت، با فردی همراه شود غافل از اینکه ....و زمین همیشه هموار نیست...
خلاصه داستان: داستان این سریال درباره دو دوست صمیمی است که یک عمر با همدیگر دوست هستند. در ادامهی داستان، پس از سالها یکی از این دو دوست بدون اینکه ردی از خود باقی بگذارد، ناپدید میشود؛ دوست دیگر یعنی «النا»، که حالا زنی سالخورده است و در خانهای پر از کتاب زندگی میکند پشت کامپیوتر خود میرود و تصمیم میگیرد که داستان این دوستی را در یک کتاب بنویسد. او به دیدار «رافائلا» میرود؛ دوستی که در اولین سال مدرسه در سال ۱۹۵۰ او را «لی لا» مینامیده. آنها در یک محل زیبا و بینظیر در ناپل با هم مینشینند تا داستان ۶۰ سال زندگیشان را به خاطر بیاورند تا شاید راز «لی لا» را کشف کنند. اما دوست نابغهی النا که زمانی بهترین دوستش بوده ممکن است حالا به بدترین و خطرناکترین دشمنش تبدیل شده باشد.
خلاصه داستان: داستان سریال در سال ۱۸۶۰ اتفاق می افتد و درباره ی شخصی به نام کالن بوهانان هست ، که یک سرباز سابق بوده و به دنبال کسانی که باعث مرگ یکی از نزدیکانش شده اند ، می باشد. او به نبراسکای غربی یعنی جایی که “هِل آن ویلز” نامیده می شود ، می رود. شهری که به بی عدالتی و بی قانونی مشهور است. این شهر در حال ساختن راه آهن به سمت اقیانوس آرام است و وقتی قبیله ای برای نابودی خط آهن اقدام می کند ، همه چیز پیچیده تر می شود و…
خلاصه داستان: داستان سریال درباره شخصی است که فرصتی دارد با یک هویت دروغین زندگی عالی را تجربه کند و از زندگی لذت ببرد. باید دید آیا او میتواند از این شانس و فرصتی که نصیبش شده است استفاده کند یا این که نمیتواند از آن بهره ببرد و این فرصت از دوست او خواهد رفت. تنها چیزی که در پایان برای او میماند حسرت بیاندازه است که چرا فرصتش را از دست داده!
فرصتهایی هستند که ممکن است بدون اینکه تلاشی برایشان کرده باشیم آنها در اختیار ما قرار بگیرند. سریال درباره شخصی است که فرصتی دارد با یک هویت دروغین زندگی عالی را تجربه کند و از زندگی لذت ببرد.
باید دید آیا او میتواند از این شانس و فرصتی که نصیبش شده است استفاده کند یا این که نمیتواند از آن بهره ببرد و این فرصت از دوست او خواهد رفت. تنها چیزی که در پایان برای او میماند حسرت بیاندازه است که چرا فرصتش را از دست داده!