خلاصه داستان: کارآگاه نیک برکات فکر می کرد که برای کار در دایره ی جناییِ پورتلند آمادست , تا اینکه شروع به دیدن چیزهایی کرد که توضیحی براشون نداشت . و بعد از ملاقات با آخرین بازمانده ی خانوادش , نیک به رازی که در پس این وقایع هست پی می بره . نیک مثل بقیه ی آدمها نیست , اون از نوادگانِ نسلی از شکارچی هاست که به اسم “گریم” شناخته می شن. کسانی که مسوول جلوگیری از تکثیر موجوداتِ ماورالطبیعه هستن. و این گونست که داستانِ نیک آغاز می شه , در حالی که در ابتدا نسبت به این جریان بی میله ولی در حالی که مشغول کار بر روی پرونده های جنایی به همراهِ همکارش هست به جریاناتی بر می خوره که باعث می شه با دنیای این موجوداتِ انسان نما ارتباط برقرار کنه …
خلاصه داستان: عرفان قهرمان (فرهان) یک قاتل زنجیرهای است که روی بدن هر یک از قربانیانش، 3 سکه به جای میگذارد. پرونده او به واحد جرایم سازمانیافته محول میشود و کاپیتان افه تکین رهبری آن را در دست میگیرد. در همین حین، عرفان که از دست قانون گریزان است به یک محله رومینشین به نام چینگیراکلی پناه میبرد.
کارتال چاکا، رهبر مافیای رومی و محافظ این محله است. هنگامی که افه میفهمد کارتال قاتل نیست، تصمیم میگیرند با همکاری یکدیگر، قاتل را دستگیر کنند. ارتباط غیرمنتظره بین قاتل و گذشته غمانگیز کارتال، همه چیز را زیر سوال میبرد.
خلاصه داستان: ؛ سریالی در سبک وسترن درام ساخته تیلور شریدان و در ادامه سریال 1883 و پیش درآمد سریال یلواستون است. داستان نسلی از خانواده داتونها را در سال ۱۹۲۳ دنبال میکند؛ در دوران سختیهای مختلف از جمله گسترش غرب، ممنوعیت، و رکود بزرگ که در مونتانا یک دهه قبل از آن شروع شده بود…
خلاصه داستان: داستان سریال درمورد یک آدمکش قهار است که پس از خیانت به رییسش، فرار می کند و در یک مغازه خیاطی قدیمی پنهان می شود. مردم او را با پسر مُرده صاحب مغازه اشتباه می گیرند و او هم از فرصت برای داشتن یک معمولی استفاده می کند.
خلاصه داستان: این سریال درباره افرادی است که سرنوشت آنها به خاطر “هوانهونسول” (بازگشت روح مرده به فرد زنده) به هم گره خورده است. جانگ ووک که از خانواده ای نجیب است به طور اتفاقی با مو دوک یی آشنا می شود. مو دوک یک جنگجور ماهر است که روحش در بدنی ضعیف گرفتار شده. او خدمتکار جانگ ووک میشود اما مخفیانه مهارت های رزمی را به او یاد می دهد…
خلاصه داستان: ها دونگ سو بخشی از نژاد انسانی جدید به نام “اتصال” است که هرگز نمی میرند. یک شب، ها دونگ سو توسط گروهی از قاچاقچیان اعضای بدن انسان ربوده می شود و چشمش را جدا می کنند. او به زودی متوجه می شود که چشمش به یک قاتل پیوند زده شده. ها دونگ سو اکنون می تواند آنچه را که قاتل سریالی می بیند، ببیند. او قاتل را تعقیب می کند تا از قتل هایش جلوگیری کند…
خلاصه داستان: همتا؛ نام سریالی علمی تخیلی و مهیج است که توسط جاستین مارکس ساخته است. در این سریال جی کی سیمونز به ایفای نقش میپردازد. در خلاصه داستان این سریال آمده است ، هاوارد سیلک یک کارمند معمولی با درجه امنیتی پایین است که در یک سازمان مرموز در شهر برلین مشغول به کار است. بعد از مدتی فعالیت در این سازمان ، سیلک متوجه میشود که کارفرمایان او تمام این مدت از دریچهای که راه به ابعاد و دنیاهای موازی دارد ، محافظت میکنند. او در این ابعاد موازی موفق میشود با همتای خود که پرایم نام دارد ، روبهرو شود و او را ملاقات کند و…
خلاصه داستان: داستان در دنیایی ناشناخته شروع می شود؛ جایی که بیماری وحشتناکی همه گیر شده که راه انتقال آن، ارتباط کلامی است. اما همه مردم در برابر این بیماری ضعیف نیستند! زبانشناسی وجود دارد که در برابر این بیماری ایمن است...