خلاصه داستان: داستان این مینی سریال از این قرار می باشد که ۱۰ غریبه توسط یک میزبان مرموز و ناشناس به جزیره ای جدا از شهر دعوت می شوند که در آنجا یکی پس از دیگری کُشته می شوند. اما آیا یکی از آنها قاتل است یا ماجرا چیز دیگریست؟
خلاصه داستان: داستان این سریال درباره زنان و مردانیست که برای خودشون یک قهرمانن اما نه یک سوپر قهرمان بلکه قهرمانانی که در آتش نشانی ۵۱ در حال خدمت آتش نشانیِ شیکاگو هستند. زندگی شخصی، مشاغلِ کاری و نجات دادنِ زندگی مـردم و وظایفی که دارند.
خلاصه داستان: نازلی دختر دانشجوی آشپزی هست ، برای اینکه هزینه های دانشگاه را در بیاورد به اشپزی مشغول هست که یک روزی با پیشنهادی رو به رو میشود که به ان نمیتواند نه بگوید و به عنوان آشپز مخصوص وارد خانه فرید میشود که یک مرد ثروتمند و حساسه و تا به حال عاشق کسی نشده است و…
خلاصه داستان: د.این سریال جذاب درام در رابطه با دختری است که قصد دارد زندگیاش را به طریقی نادرست تغییر دهد. هنگام ارتکاب جرم نیز تصادف شدیدی کرده و ماجرا آغاز میشود.
خلاصه داستان: کامیلا یک پروفایل جعلی در اپلیکیشن دوستیابی آنلاین Spice ایجاد می کند و به دنبال مرد رویاهایش می گردد. اما رویاهای او به سرعت به کابوس تبدیل می شوند و کامیلا در نهایت به شبکه ای از دروغ و فریب می افتد...
خلاصه داستان: دختری به نام هونگ را اون برای گذران زندگیش خودش رو به عنوان یه مرد جا می زنه. روزی مردی که عاشق شاهزاده خانم شده از را اون درخواست می کنه تا به جاش نامه ای عاشقانه برای شاهزاده خانم بنویسه.از قضا نامه به دست ولیعهد می افته و ...
خلاصه داستان: مجموعه هر چی میخواد بشه حول محور زندگی شخصی بنام دریا است ؛ دریا سالها پیش برای خدمت اجباری به یک بیمارستان نظامی منتقل میشود و آنجا با سعدی پایاسلی عشق بزرگی را تجربه میکند ولی پایاسلی فقط یک نامه وداع از خودش به جا میگذارد و غیبش میزند.
پایاسلی بعد از رها کردن گذشته کثیف خود، در نتیجه همکاری با پلیس بهعنوان معلم جغرافیا زندگی جدیدی را شروع میکند. ولی با روبرویی دوباره با دریایی که هیچوقت نتوانسته بود فراموشش کند زندگیش مثل گره کوری میشود و اسرار سالهای گذشته برملا میشوند. در این میان ماجرای پنج دانش آموز پایاسلی که راهشان به کانون اصلاح نوجوانان کشیده شده است هم نقل خواهد شد.
خلاصه داستان: لیف که یک زن خودساخته است، صاحب یک شرکت برگزاری مراسم عروسی و ایونتهای مختلف است و شغل حرفهای موفق خود را با تلاش و سرسختی شکل داده است. او در عین خوشبختی با هاکان، مدیر ارشد اجرایی یک شرکت بزرگ ازدواج کرده است که هنوز فرزندی با او نداشته است. در همان روزی که الیف در نظر دارد پروسه فرزندخواندگی را آغاز کند، یک تماس غیرمنتظره از بیمارستان دریافت می کند تا به او اطلاع دهد که شوهرش تصادف کرده است.
با رسیدن به بیمارستان، الیف متوجه می شود که شوهرش را در صانحه تصادف از دست داده است. غم و اندوه الیف وقتی به شگفتی بزرگی تبدیل می شود که کشف میکند؛ هاکان یک دختر دارد، او که ناامید و پریشان است، به سختی می تواند باور کند که شوهرش سال ها با مخفی کردن این که همسر و دختر دیگری به نام گونش دارد به او خیانت کرده است و قادر به صحبت کردن نیست،. الیف سعی می کند با او ارتباط برقرار کند اما بی فایده است و دنیای او از هم میپاشد. در حالی که او در یک کابوس واقعی زندگی میکند، با فیرات، تاجری که سالها به دنبال خواهر گمشدهاش بوده، آشنا میشود و مسیر زندگی آنها ناگزیر به هم میپیوندد.