خلاصه داستان: فیلم «راب پیس» یک درام بیوگرافیک آمریکایی به نویسندگی و کارگردانی چیوتل اجیوفور است که بر اساس کتاب «زندگی کوتاه و تراژیک رابرت پیس» نوشته جف هابز ساخته شده است. داستان حول رابرت دشاون پیس (جی ویل)، جوانی باهوش از محله فقیرنشین اورنج پارک، نیوآرک، نیوجرسی، میچرخد که با حمایت مادر فداکارش جکی (مری جی. بلایژ) به مدرسه خصوصی سنت بندیکت راه مییابد و سپس با بورسیه وارد دانشگاه ییل میشود و در رشته بیوفیزیک مولکولی و بیوشیمی تحصیل میکند. در حالی که پدرش اسکیت داگلاس (چیوفور) به اتهام دو قتل در زندان است، راب که معتقد به بیگناهی پدرش است، برای تأمین هزینههای وکیل با فروش ماریجوانا در ییل وارد تجارت مواد مخدر میشود و ظاهراً ۱۰۰,۰۰۰ دلار درآمد کسب میکند، اگرچه برخلاف فیلم، خوابگاهش هرگز مورد بازرسی قرار نگرفت. پس از فارغالتحصیلی در سال ۲۰۰۲، او بهعنوان معلم زیستشناسی به سنت بندیکت بازمیگردد، اما زندگی دوگانهاش در تجارت مواد و تلاش برای آزادی پدرش، او را در برابر فشارهای اقتصادی، خانوادگی، و نژادپرستی ساختاری قرار میدهد. فیلم به موضوعات جاهطلبی، نابرابری اجتماعی، و تناقضات رویای آمریکایی برای مردان سیاهپوست میپردازد. با این حال، به دلیل روایت پراکنده، استفاده بیشازحد از روایت صوتی، شخصیتپردازی ضعیف برخی نقشهای فرعی مانند نایا (کامیلا کابیو)، و سادهسازی پرونده جنایی پدرش، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای جی ویل و مری جی. بلایژ، فیلمبرداری کسنیا سردا، و لحظات سیاسی و احساسی مانند صحنههای زندان تحسین شدند، اما ریتم کند، دیالوگهای کلیشهای، و فقدان تمرکز روایی مورد انتقاد قرار گرفت
خلاصه داستان: فیلم «دختری با سوزن» (به انگلیسی: The Girl with the Needle) یک درام تاریخی-ترسناک روانشناختی گاتیک محصول مشترک دانمارک، لهستان و سوئد به کارگردانی مگنوس فون هورن و نویسندگی فون هورن و لینه لانگبک است. داستان در کپنهاگ پس از جنگ جهانی اول (۱۹۱۹) رخ میدهد و حول کارولین (ویک کارمن سونه)، کارگر جوان کارخانهای که بیکار و باردار شده، میچرخد. او پس از طرد شدن توسط صاحب کارخانه و از دست دادن همسرش در جنگ، با داگمار (ترینه دیرهولم)، زنی کاریزماتیک که ظاهراً یک مغازه شیرینیفروشی دارد اما در خفا یک آژانس فرزندخواندگی غیرقانونی را اداره میکند، آشنا میشود. کارولین بهعنوان دایه مشغول به کار میشود و رابطهای نزدیک با داگمار شکل میدهد، اما بهتدریج حقیقت وحشتناکی درباره فعالیتهای داگمار، که بهطور آزاد از داستان واقعی قاتل زنجیرهای دانمارکی داگمار اُوِربای الهام گرفته شده، کشف میکند. فیلم به موضوعات فقر، انتخابهای اخلاقی، مادری، تنهایی، و تأثیرات جنگ میپردازد و با فیلمبرداری سیاهوسفید خیرهکننده، حالوهوای فیلمهای اکسپرسیونیستی آلمانی و نوآر را تداعی میکند. با این حال، به دلیل ریتم کند، سخنرانی پایانی بیشازحد صریح درباره سقط جنین، و برخی صحنههای غیرضروری که به داستان اصلی کمک نمیکنند، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای سونه و دیرهولم، طراحی صحنه، و موسیقی فردریک هافمایر تحسین شدند، اما داستان به دلیل سادهسازی برخی جنبههای تاریخی و کمبود عمق در شخصیتهای فرعی مانند پیتر (بسیر زکری) و یورگن (یواخیم فییِلستروپ) مورد انتقاد قرار گرفت.
خلاصه داستان: نمایش «نای» یک درام بیوگرافیک-فانتزی ولزی به نویسندگی تیم پرایس و کارگردانی روفوس نوریس است که توسط تئاتر ملی (National Theatre) و مرکز هزاره ولز تولید شده و از طریق National Theatre Live پخش میشود. این نمایش زندگی و میراث آنورین «نای» بوان (مایکل شین)، سیاستمدار ولزی و وزیر بهداشت پیشین که سرویس سلامت ملی (NHS) بریتانیا را در سال ۱۹۴۸ بنیان گذاشت، به تصویر میکشد. داستان از بستر بیمارستانی آغاز میشود، جایی که نای در مواجهه با مرگ، در سفری سورئال و ذهنی به گذشته خود بازمیگردد: از کودکی بهعنوان پسر یک معدنچی ولزی و دانشآموزی که لکنت زبان داشت و مورد آزار معلمش قرار میگرفت، تا کار در معادن، ورود به سیاست محلی، مجلس عوام، و درگیریهایش با وینستون چرچیل (تونی جایاواردنا). نمایش با استفاده از فلاشبکهای رویاگونه، شبیه به «کارآگاه آوازخوان»، و طراحی صحنه خلاقانه با تختها و پردههای بیمارستانی، لحظاتی از زندگی نای، از جمله ملاقات با همسرش جنی لی (شارون اسمال)، جنگ جهانی دوم، و مبارزه برای تأسیس NHS را به تصویر میکشد. نمایش به موضوعات عدالت اجتماعی، مبارزه طبقاتی، و عزم برای ایجاد سیستمی عادلانه برای مراقبتهای بهداشتی میپردازد. با این حال، به دلیل فشردگی بیشازحد وقایع زندگی نای، بهویژه مراحل پایانی تأسیس NHS که در نیم ساعت آخر بهسرعت پوشش داده شده، و برخی لحظات بیشازحد احساسی مانند رقص و آواز سورئال، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی مایکل شین، طراحی صحنه ویکی مورتیمر، و موسیقی ویل استوارت تحسین شدند، اما نمایش به دلیل سادهسازی برخی درگیریهای سیاسی و کمبود عمق در شخصیتهای فرعی مانند کلمنت آتلی (استفانی جیکوب) نقد شد.
خلاصه داستان: فیلم «درس آموخته» (به مجاری: Fekete pont، به معنای «نقطه سیاه») یک درام اجتماعی-کمدی محصول مجارستان به کارگردانی بالینت زیملر است که در اولین فیلم بلند داستانی خود، سیستم آموزشی منسوخ مجارستان را به چالش میکشد. داستان حول پالکو (پاول ماتیس)، دانشآموز ۱۰ سالهای که از برلین به بوداپست بازگشته، و معلم جوانش، یوتسی (آنا مشزولی)، میچرخد. پالکو با سیستم آموزشی سختگیرانه و گاه مضحک مجارستان غریبه است و با چالشهایی مانند قلدری، معلمان خودکامه، و مدیر اقتدارگرا (گابور فرنتزی) مواجه میشود. یوتسی، تنها کسی که پالکو را درک میکند، علیه روشهای قدیمی مدرسه و فضای شایعهپراکنی معلمان (مانند ایلدیکو لوکوش) مبارزه میکند، اما به دلیل مسائل سیاسی اخراج میشود. فیلم با استفاده از رویکرد مستندگونه، تصاویر ۱۶ میلیمتری، و قاببندیهای کلوزآپ و عریض، زندگی روزمره مدرسه را با جزئیات واقعی به تصویر میکشد و به موضوعات ظلم اجتماعی، بازیهای قدرت در میکروجامعهها (دانشآموزان، معلمان، والدین)، و نیاز به اصلاحات آموزشی میپردازد. با این حال، به دلیل ریتم کند، پایانبندی مبهم، و تمرکز بیشازحد بر جنبههای منفی سیستم آموزشی بدون ارائه راهحل، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای پاول ماتیس و آنا مشزولی، بهویژه برای بازیگران غیرحرفهای و کودکان، و فیلمبرداری مارسل رو تحسین شدند، اما غیبت ناگهانی مادر پالکو پس از صحنه ابتدایی و تجمع غیرواقعی رویدادهای منفی (مانند ضربه معلم به پالکو در کلاس ورزش) مورد انتقاد قرار گرفت. فیلم با طنز تلخ و لحظات احساسی، مانند اجرای تئاتر مدرسه، تصویری واقعی اما غمانگیز از جامعه معاصر مجارستان ارائه میدهد.
خلاصه داستان: فیلم «آخرین مکان شناختهشده» یک تریلر جنایی-درام آمریکایی به کارگردانی دنی دونلی و نویسندگی آیمی ترزا است که داستان ربوده شدن مرموز سه زن از اقشار مختلف را روایت میکند. کلی هالووی (آیمی ترزا)، معلم خصوصی زبان انگلیسی، اولین زنی است که هنگام دویدن ربوده شده و در زیرزمین یک خانه زندانی میشود. چند ماه بعد، روانشناس دانی ادواردز (سوفیا لوسیا پارولا) و سپس مارلی کالوم (جنیفر ام. کی)، متصدی بار، توسط همان مرد ربوده میشوند. این زنان که در شرایط تحقیرآمیز و با زنجیر به کف زیرزمین بسته شدهاند، با خشونت و آزار روزانه مواجه میشوند. در همین حال، کارآگاهان فیلادلفیا، ترزا دلاساندرو (جیمی کرزسی) و مارکوس بریجمن (دکس ریچاردسون)، برای یافتن ارتباط بین این ناپدید شدنها تلاش میکنند. سرنخهایی مانند بلیط پارکینگ و گزارش دوستپسر مارلی، کیت بردبری (پاتریک هیکمن)، آنها را به سمت حقیقت هدایت میکند. زنان که در ابتدا غریبهاند، پیوندی غیرمنتظره تشکیل میدهند که کلید بقای آنها میشود. فیلم به موضوعات بقا، انعطافپذیری، و پیوندهای انسانی در شرایط بحرانی میپردازد. با این حال، به دلیل تمرکز بیشازحد روی صحنههای خشونت جنسی، موسیقی متن نامناسب که به فیلمهای کمدی سبک شباهت دارد، ریتم کند، و شخصیتپردازی ضعیف، بهویژه برای شرور (متیو/جان مارتین با بازی دنی دونلی) و انگیزههای او، نقدهای منفی دریافت کرد. بازی آیمی ترزا و سوفیا لوسیا پارولا تحسین شد، اما فیلم به دلیل داستان غیرمنسجم، فقدان منطق (مانند عدم تلاش اولیه زنان برای فرار یا استفاده نکردن از تلفن همراه رها شده)، و پایان غیرمنتظره اما نه کاملاً رضایتبخش مورد انتقاد قرار گرفت. برخی سرنخهای عجیب مانند سربازان اسباببازی سبز و قلابهای قدیمی در زیرزمین بیپاسخ ماندند.
خلاصه داستان: فیلم «گربه شبح آنزو» (به ژاپنی: Bakeneko Anzu-chan) یک انیمیشن خانوادگی-فانتزی ژاپنی-فرانسوی به کارگردانی یوکو کونو و نوبوهیرو یاماشیتا است که بر اساس مانگای تاکاشی ایماشیرو ساخته شده و توسط Shin-Ei Animation و Miyu Productions تولید شده است. داستان حول کارین (نوا گوتو)، دختر ۱۱ سالهای میچرخد که پس از رها شدن توسط پدرش تتسویا (مونتاکا آئوکی)، که از طلبکاران فرار میکند، به معبد سوسهای-جی در حومه ژاپن نزد پدربزرگ راهبش فرستاده میشود. پدربزرگ، آنزو (میرای موریاما)، گربهای غولپیکر، دوپا، سخنگو و تنبل را مأمور مراقبت از کارین میکند. آنزو که بهعنوان کایروپراکتیست کار میکند، موتور میراند و معتاد پاچینکو است، با شخصیت سرسخت کارین درگیر میشود. کارین که با غم مرگ مادرش دستوپنجه نرم میکند، ابتدا با خرابکاری در کارهای آنزو او را به چالش میکشد و با ارواح جنگلی عجیب مانند قورباغه هیولا دوست میشود. آنزو برای جلب اعتماد کارین، بهطور اتفاقی با انما، پادشاه دنیای زیرین، معاملهای میکند که منجر به ماجراجویی پرهیجان در مرز دنیای زندگان و مردگان میشود. فیلم به موضوعات غم، دوستی، و پذیرش میپردازد و با طنز عجیب، انیمیشن روتوسکوپی، و نقاشیهای آبرنگی که یادآور آثار رنوار و مونه است، فضایی سورئال خلق میکند. با این حال، به دلیل ریتم کند نیمه اول، داستان پراکنده، و فقدان توضیح درباره عناصر ماورایی مانند ماهیت آنزو یا طلسم معبد، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای صوتی و طراحی بصری تحسین شدند، اما شخصیتپردازی کارین و آنزو به دلیل بیتفاوتی غیرمنطقی کارین به موجودات عجیب و رفتار یکنواخت آنزو نقد شد.
خلاصه داستان: فیلم «دور» یک ماجراجویی علمی-تخیلی-کمدی آمریکایی به کارگردانی جاش گوردون و ویل اسپک و نویسندگی اسپنسر کوهن است که توسط Amblin Partners تولید و توسط Universal Pictures توزیع شده است. داستان حول اندی رامیرز (آنتونی راموس)، معدنچی سیارکی، میچرخد که پس از برخورد سفینهاش با یک شهابسنگ، روی سیارهای بیگانه سقوط میکند. اندی که در لباس فضایی با هوش مصنوعی به نام L.E.O.N.A.R.D (با صدای زکری کوینتو) گیر افتاده، باید با کاهش اکسیژن و تعقیب موجودات بیگانه عجیب، در زمینی خشن به دنبال تنها بازمانده دیگر، نائومی کالووی (نائومی اسکات)، که در کپسول نجات خود محبوس است، برود. فیلم با طنز ناشی از تعاملات اندی و L.E.O.N.A.R.D، مانند شوخیهای غیرمنتظره درباره Ja Rule، و لحظات اکشن مانند فرار از موجودات سهپا، فضایی سرگرمکننده خلق میکند. با این حال، به دلیل داستان خطی، طنز ناهماهنگ، و فیلمنامهای که فاقد عمق است، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی راموس و اسکات به دلیل شیمی خوب و جلوههای ویژه، بهویژه طراحی موجودات و فیلمبرداری، تحسین شد، اما فیلم به دلیل شباهت به «ریدیک»، «پیچ بلک»، و «پس از زمین»، و همچنین ضعفهایی مانند گم شدن اسلحه اندی و استفاده محدود از ژل تعمیر لباس، مورد انتقاد قرار گرفت. فیلم به موضوعات دوستی، بقا، و پشیمانیهای شخصی (مانند احساس گناه اندی از مرگ همسر و پسرش) میپردازد، اما بیشتر یک ماجراجویی ساده و یکبارمصرف توصیف شده است.
خلاصه داستان: فیلم «بیبی جان» یک اکشن-تریلر هندی به زبان هندی به کارگردانی کالیش و نویسندگی کالیش است که بازسازی فیلم تامیلی «تری» (Theri) محصول ۲۰۱۶ به کارگردانی آتلی است. داستان حول ساتیا ورما (وارون دهاوان)، یک پلیس سابق (DCP) میچرخد که برای محافظت از دخترش خوشی (زارا زیانا) از دشمن خطرناکش، ببر شیر (جکی شروف)، هویت خود را تغییر داده و بهعنوان بیبی جان، صاحب یک نانوایی در کرالا، زندگی میکند. زندگی آرام او زمانی مختل میشود که یک باند قاچاق انسان، خوشی را تهدید میکند و ساتیا را مجبور به بازگشت به گذشتهاش و گرفتن انتقام برای قتل خانوادهاش میکند. او با کمک دوستش جکی (راجپال یاداو) و معشوقه سابقش (کیرتی سورش)، که یک جراح قلب است، علیه باند مبارزه میکند. فیلم به موضوعات ایمنی زنان، والدگری مدرن، و انتقام میپردازد و شامل صحنههای اکشن پرهیجان، مانند تعقیب و گریز با ماشین و سقوط اتوبوس از پل، و موسیقی متن قوی از اس. تمن است. با این حال، به دلیل کپیبرداری مستقیم از «تری»، داستان قابلپیشبینی، فیلمنامه ضعیف، و ویرایش پراکنده، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی وارون دهاوان در صحنههای احساسی و اکشن تحسین شد، اما در دیالوگهای پرزرقوبرق زیادهروی کرد. حضور کوتاه سلمان خان و بازی کیرتی سورش و جکی شروف مورد ستایش قرار گرفت، اما فیلم به دلیل کمبود اصالت، آهنگهای خستهکننده (مانند «Pikley Pom» و «Hazaar Baar»)، و لحن ناهماهنگ بهعنوان یک شکست گیشهای توصیف شد. برخی صحنهها، مانند رابطه پدر و دختری، یادآور «جوان» و دیگر فیلمهای ماسالا بود.
خلاصه داستان: فیلم «امواج» (به چکی: Vlny) یک درام تاریخی-تریلر چکی-اسلواکی به کارگردانی و نویسندگی ییری مادل است که در بستر بهار پراگ و تهاجم پیمان ورشو به چکسلواکی در سال ۱۹۶۸ روایت میشود. داستان حول دفتر تحریریه بخش زندگی بینالملل رادیو چکسلواکی میچرخد که توسط میلان وینر (استانیسلاو مایر)، روزنامهنگاری برجسته، هدایت میشود. روزنامهنگاران دیگر شامل ورا شتوویچکووا (تانیا پاوهوفووا)، ییری دینستبیر (وویتیخ کوتیک)، و لوبوش دوبروفسکی (مارتین هافمن) هستند. توماش هاولیک (وویتیخ وودوخودسکی)، تکنسین مخابراتی، بهطور اتفاقی در این تحریریه مشغول به کار میشود، در حالی که این شغل رویای برادر کوچکترش پاول (اووندری استوپکا)، یک فعال دانشجویی، است. توماش برای محافظت از پاول، که در فعالیتهای غیرقانونی علیه رژیم کمونیستی شرکت دارد، مجبور به همکاری با سرویس مخفی (StB) میشود. با نزدیک شدن تهاجم پیمان ورشو، توماش بین وفاداری به برادرش و وجدانش گرفتار میشود. او در نهایت از همکاری با StB سر باز میزند و به روزنامهنگاران کمک میکند تا اخبار بدون سانسور درباره تهاجم را پخش کنند و مقاومت غیرفعال را ترویج دهند. فیلم به موضوعات شجاعت روزنامهنگاری، آزادی بیان، و روابط خانوادگی میپردازد و با استفاده از تصاویر آرشیوی و فیلمبرداری رنگی که با تصاویر سیاهوسفید تاریخی ترکیب شده، حس واقعی بودن را منتقل میکند. با این حال، به دلیل ریتم کند نیمه اول، سادهسازی بیشازحد نقش StB، و فقدان توضیح درباره واقعیت و تخیل، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای مایر، پاوهوفووا، و وودوخودسکی تحسین شدند، اما برخی عاشقانه توماش و ورا را غیرضروری و پایان را فاقد وضوح دانستند. موسیقی سایمون گاف و آهنگهای پاپ دهه ۶۰ مانند «Be My Baby» از The Ronettes فضای فیلم را تقویت کرد
خلاصه داستان: فیلم «جهان خواهد لرزید» یک درام تاریخی-بیوگرافیکی به کارگردانی و نویسندگی لیور گلر است که داستان واقعی و ناگفته فرار گروهی از زندانیان از اردوگاه مرگ چلمنو، اولین اردوگاه مرگ نازیها در لهستان اشغالی در سال ۱۹۴۲، را روایت میکند. داستان حول سولومون وینر (اولیور جکسون-کوهن)، مایکل پودخلبنیک (جرمی نیومارک جونز)، و ولف (چارلی مکگچان) میچرخد که بهعنوان گورکن اجباری، اجساد قربانیان یهودی کشتهشده در کامیونهای گاز را دفن میکنند. با آگاهی از مرگ حتمی خود، آنها نقشهای جسورانه برای فرار طراحی میکنند تا اولین گزارش شاهدان عینی از هولوکاست را به جهان ارائه دهند. فیلم با صحنههای تکاندهندهای از وحشت اردوگاه، مانند خفه شدن قربانیان با گاز اگزوز و تیراندازی به بازماندگان، و با ریتمی عمداً کند، حس وحشت و ناامیدی را منتقل میکند. فرار آنها، که با حمایت خاخام شولمن (آنتون لسر) و دیگر زندانیان انجام میشود، منجر به پخش گزارششان در بیبیسی در ژوئن ۱۹۴۲ و نیویورک تایمز در جولای ۱۹۴۲ شد، که اولین اخبار رسمی هولوکاست بودند. فیلم به موضوعات استقامت، امید، و هزینههای اخلاقی بقا میپردازد. با این حال، به دلیل ریتم کند، فقدان عمق در شخصیتهای فرعی، و شباهت به درامهای فرار مانند «فرار از سوبibor»، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی جکسون-کوهن به دلیل عمق خاموش و مایکل اپ (فرمانده اردوگاه) به دلیل شرارت محاسبهشده تحسین شد، اما برخی منتقدان فیلم را به دلیل کمبود نوآوری و لحن بیشازحد سنگین نقد کردند.