خلاصه داستان: آنزو موراتا را دنبال می کند که سیزده سال پس از سوختن خانه خانواده ثروتمند میتارای در آتش سوزی، به عنوان خانه دار به خانه میتارای ها نفوذ می کند تا خانه و خانواده ای را که از او گرفته شده است پس بگیرد.
خلاصه داستان: “سو آری” تلاش می کند تا با انجام کارهای متمایز و جسورانه در شبکه های اجتماعی به شهرت و ثروت برسد. در حالیکه او از زندگی جدیدش لذت می برد، با جنبه های زشت و روی دیگر سلبریتی بودن نیز روبرو می شود…
خلاصه داستان: داستان زندگی زنی جوان که در یک فروشگاه زنجیرهای کار میکند و شیفته جذابیتهای دنیای مدرن میشود و... داستان زنی جوان که در یک فروشگاه کار میکند و در زیباییهای دنیای مدرن گیر میافتد...
خلاصه داستان: داستان از جایی شروع میشود که کاراگاه خصوصی نائومی، استخدام شده تا به هر قیمتی الماس های مفقوده سرقتی را پیدا کند…… از سوی دیگر مامور پلیس خلیل نیز به دنبال الماس های سرقتی است. تحقیقات این دو را به آنسوی اروپا جایی که سایه ها اتفاقات را رقم می زنند می برد….
خلاصه داستان: سریال روبی و چاه در مورد دختری نوجوان به نام روبی اوریلی است که همراه با پدرش باغ میوه ای را در شهر امرالد به ارث میبرند. در این میان روبی یک چاه آرزوی قدیمی را داخل باغ پیدا کرده و به عنوان نگهبان جدید این چاه انتخاب میشود. حال او وظیفه دارد خواسته های برآورده نشده مردم شهر را برآورده سازد. روبی و دوستانش سم و مینا با استفاده از همدلی ، مهربانی و سخاوت فراوان ، تلاش میکنند تا هر آرزویی را محقق ساخته و …
خلاصه داستان: داستان سریال دربارهی یک خانوادهی تاریخی با قدرتهای غیرطبیعی ساکن یکی از شهرهای آلمان هست. جایی که ، گم شدن دو نوجوان زندگی چهار خانواده را پیچیده میکند...
خلاصه داستان: الیف و ارهان زوج نامزدی هستن که خیلی همدیگه رو دوست دارن و بزرگترین انتظارشون از زندگی ازدواج کردن و خوشبخت شدنه. روتین زندگی اونا با فریب وحشتناک ارهان به هم میخوره و ارهان با بدهی بزرگی که باید پرداختش کنه روبرو میشه. با شنیدن این خبر در سفر کاری ارهان که با هم رفته بودن زندگی و روانشون به هم میریزه. در حالی که بدهی که پرداخت آن تقریبا غیرممکن به نظر میرسه، زندگی آنها را به یک کابوس تبدیل کرده، پیشنهاد سیبل، رئیس ارهان، زندگی آنها را برای همیشه تغییر میده.
خلاصه داستان: نسلیهان زندگی ای داره که از بیرون عالی به نظر میاد و همه حسرتش رو میخورن. نسلیهان هم این توهم رو باور کرده و در حالی که فکر میکنه زندگی بیعیب و نقصی رو میگذرونه، متوجه میشه مورد اعتمادترین فرد زندگیش، شوهرش، خیلی وقته داره بهش خیانت میکنه. اونم با دختری که اون رو جای خواهرش میدونه. سنگ روی سنگ بند نمیشه و نسلیهان مجبور میشه درست و غلط، و خوب و بد رو دوباره زیر سوال ببره و معنایی دوباره بهشون بده. تا بتونه دوباره سر پا بایسته و به خاطر خودش، به خاطر خانوادهاش، و به خاطر بچههاش بجنگه…