خلاصه داستان: در داستان «یونا»، دختر جوانی به نام یونا در یک جهان خیالی قرار میگیرد که در آن، قدرت و سلطنت بر اساس خون بلوطی تعیین میشود. پس از ترور پدرش، پادشاه، یونا مجبور میشود با کمک دوست دوران کودکیاش، سون هاک، از قصر فرار کند. آنها در سفر خود با چالشهای مختلف روبرو میشوند و به دنبال چهار «شوالیه اسطورهای» میگردند که قرار است یونا را در بازگرداندن سلطنتش یاری کنند. در این مسیر، یونا باید نه تنها خود را به یک رهبر واقعی تبدیل کند، بلکه حقیقت تلخی را در مورد خانواده و سرنوشت خود کشف کند.
خلاصه داستان: در سال 1944، در طی جنگ جهانی دوم، یک جنگنده آمریکایی در جنگل آمازیون سقوط میکند و تنها نجاتیافته، یک جنگجوی زن آمریکایی به نام لئو میشود. او به همراه یک جنگنده محلی به نام نائومی، در تلاش برای نجات خود در جنگل خطرناک آمازیون گم میشوند. آنها با چالشهای زیادی از جمله حیوانات وحشی، دشمنان انسانی و شرایط سخت طبیعی مواجه میشوند. در این بین، آنها کشف میکنند که یک گروه از جنگجویان آلمانی نیز در جستجوی یک شیء اسرارآمیز در این منطقه هستند. لئو و نائومی باید با هم کار کنند تا از دست این دشمنان فرار کرده و به سلامت به خانه بازگردند.
خلاصه داستان: در این سریال، هوراس و پتی، دو برادر که مالک یک بار در بروکلین هستند، با چالشهای زندگی و روابط خانوادگیشان دست و پنجه مینازند. هوراس، مرد میانهسالی که تلاش میکند حفظ کسب و کار خانوادگی را با مسئولیتهای شخصیاش موازنه کند، و پتی، برادر جوانتر و بیشتر تحتتأثیر الکل، هر دو در تلاشند تا بار خانوادگی را ادامه دهند. در میان مهمانان منظم بار، شخصیتهای متنوع و جالبی ظاهر میشوند که هر کدام داستان و مشکلات خاص خود را دارند. سریال به دقت به بررسی روابط انسانی، تنشهای خانوادگی و تلاش برای یافتن معنای زندگی در میان سختیها میپردازد.
خلاصه داستان: Insatiable یک سریال تلویزیونی کمدی-درام آمریکایی است که در سال 2018 ساخته شده و داستان شخصیتی به نام پتی به تصویر میکشد که دختری چاق و مورد تمسخر همکلاسیهایش بوده و پس از دورهای از رژیم غذایی سخت، به یک دختر جذاب و زیبا تبدیل میشود. او تصمیم میگیرد تا از این تغییر ظاهری برای انتقام گرفتن از کسانی که قبلاً به او آزار میرساندند، استفاده کند و در این مسیر با مسابقات زیبایی و رویدادهای اجتماعی آشنا میشود. سریال با ترکیبی از کمدی تلخ و درام، به موضوعاتی مانند رشد، پذیرش خود و تأثیر ظاهر بر زندگی اجتماعی میپردازد.
خلاصه داستان: Álex, uma jovem intersexo de 15 anos, vive com os pais em uma vila costeira remota no Uruguai. Quando um casal de amigos de Buenos Aires vem visitá-los com o filho adolescente Álvaro, os pais de Álex esperam que Álvaro possa ajudar a jovem a explorar sua sexualidade. No entanto, a situação se torna mais complexa quando Álex e Álvaro desenvolvem uma conexão emocional e física, desafiando as expectativas e preconceitos de ambos os lados. O filme explora temas de identidade de gênero, sexualidade e aceitação, enquanto Álex luta para encontrar seu lugar no mundo e definir sua própria identidade.
خلاصه داستان: در داستان «جادوگر»، یک جادوگر معروف به نام «آرتور» با تواناییهای ماورایی خود، مردم شهری کوچک را به شگفتی وامیدارد. اما پس از یک حادثه مرموز، آرتور مجبور میشود با نیروهای تاریکی که در پس پرده پنهان هستند، مقابله کند تا جامعهاش را از خطر نجات دهد. در این سفر پرماجرا، او با رازهایی روبرو میشود که تمام اعتقاداتش را به چالش میکشند.
خلاصه داستان: در دهه 1970، فرانک مورایتی، مردی سختگیر و بیتاب، با خانوادهاش در شهری کوچک زندگی میکند. او با مشکلات روزمره، کار و خانواده سر و کله میزند و تلاش میکند رابطهاش با همسر و فرزندانش را حفظ کند. در این سریال کمدی-درام، خانواده مورایتی با موقعیتهای طنزآمیز و چالشهای زندگی روزمره روبرو میشوند.
خلاصه داستان: داستان فیلم «فروشگاه کاغذ» در سال 2016، درباره دانشجویی جوان به نام آنی است که برای تأمین هزینههای تحصیلی خود، شروع به نوشتن مقالات آماده برای فروش به دانشجویان دیگر میکند. او به سرعت در این بازار سیاه موفقیت میکند و با کمک یک مشاور تحصیلی، کسب و کارش را گسترش میدهد. اما این راه سریع ثروت منجر به مشکلات اخلاقی و قانونی برای او میشود و او مجبور میشود با عواقب تصمیمات خود روبرو شود.
خلاصه داستان: در سال 1921، کارگردان معروف فیلمهای ترسناک، فردریش ویلم نور، شروع به فیلمبرداری فیلم «نوشتار وحشی» میکند. او یک بازیگر مرموز به نام مکس شرک را برای نقش وحشتناک «کنت دراکولا» انتخاب میکند. اما هر چه فیلمبرداری پیش میرود، تیم فیلمبرداری متوجه میشوند که شرک نه تنها نقش را به طور واقعی زندگی میکند، بلکه ممکن است یک خونآشام واقعی باشد که تبدیل به یک هنرپیشه شده است. در حالی که اعضای تیم فیلمبرداری یکی پس از دیگری ناپدید میشوند، ویلم نور مجبور میشود با این واقعیت مواجه شود که آیا او یک شاهکار هنری خلق کرده است یا یک تراژدی واقعی را به تصویر کشیده است.
خلاصه داستان: در دهه ۱۹۲۰، کانتی لدی چترلی با همسرش، سرهنگ چترلی، ازدواج میکند. پس از جنگ جهانی اول، سرهنگ چترلی به دلیل مجروحیت از کمر به پایین فلج میشود و دیگر قادر به انجام عمل جنسی نیست. کانتی که در تپههای دور افتادهای در یورکشایر زندگی میکند، به دنبال احساسات و عشق واقعی است. او با اولیور میلورز، یک باغبان جوان و زندگیپرشور، آشنا میشود و عشقی عمیق و احساسی بین آنها شکل میگیرد. این رابطه ممنوعالعاده باعث ناامنی و درگیریهایی در زندگی کانتی میشود و او مجبور میشود بین وفاداری به همسرش و عشقش به اولیور انتخاب کند.