خلاصه داستان: تئودور تمپلتون متهم به ارتکاب جرم شده است. اکنون مجبور می شود تا برای رهایی از این مشکل به شرکت بچه رییس باز گردد و به طور مخفیانه ماموریت خود را آغاز کند و...
خلاصه داستان: این سریال درباره دو نفره که هرکدومشون از رابطشون در گذشته زخم های زیادی خوردن و در راه عشقشون شروع به درمان زخم های همدیگه میکنن. بان جی یون (جونگ هوا)یک زن مجرد ۳۳ ساله که به عنوان خبرنگار مشغول به کاره و عاشق کارشه تا اونجایی که سرکارش بهش لقب جادوگر دادن. او به عشق واقعی اعتقاد نداره چون در تجربه گذشتش نامزدش قبل از عروسی ناپدید شده.. در همین زمان،یون دونگ ها (پارک سوجون)که یک پسر ۲۵ سال جوونه در یک مرکز خدمات که با دوستانش کار میکنن و...
خلاصه داستان: داستان این سریال درباره اتفاقات جالبی است که در ایستگاه پلیس یکی از شهرهای انگلیس روی می دهد و در آن کاراکتر اصلی فیلم، بازرس فاولر، با شخصیتی احمق و بامزه و کارهای جذاب و خنده دارش به این اتفاقات دامن می زند...
خلاصه داستان: این انیمه روایتگر داستانهای یکی از قهرمان مبارزات سبک وزن به نام ایپو میباشد که برای حفظ قهرمانی خود، ملزم به مبارزه با حریفان سرسخت و حرفهای میشود ....
خلاصه داستان: پسری جوان به نام آبیشک که تازه مدرک مهندسی خود را گرفته است، به علت کمبود کار مجبور میشود به عنوان مشاور دهداری در یک روستای دورافتاده مشغول به کار شود و...
خلاصه داستان: موب یک پسر دبیرستانی با توانایی ها و قدرت های منحصر به فردی است که تلاش می کند به زندگی عادی خود ادامه بدهد. اما با موانع متعددی روبرو می شود و...
خلاصه داستان: داستان سریال روحتم خبردار نمیشه درباره سرنگونی یک سازمان جنایتکار بین المللی است. در سریالی که بر سرنگونی یک سازمان جنایتکار بین المللی تمرکز دارد، شوکرو اوزییلدیز نقش «اونور کاراسو» رئیس یک واحد پلیس ویژه را به تصویر میکشد.
شخصیت دیگری به نام اجه چتینال در سریال هست که بورجو اوزبرک آن را ایفا میکند. آسلی سومن نقش هلال کورال، یکی از اعضای خانواده شرکت جواهرات کورال را بازی میکند که اونور مخفیانه وارد زندگی او شده و عاشق او میشود.
خلاصه داستان: داستان سریال جویندگان حقیقت درباره تعدادی از ماموران پلیس می باشد که با استفاده از ابزار دست ساز خود به شکار ارواح سرگردان در کلیساهای تسخیرشده، زیرزمین ها و دخمه ها و نیز بیمارستان های متروکه میپردازند و...
خلاصه داستان: زینب دختر جوانی است که همراه پدر و عمهاش زندگی میکند. او وقتی برای اولین بار عاشق میشود تصمیم میگیرد همه زندگیاش را وقف این عشق بکند و همراه عشقاش به آمریکا مهاجرت میکند و خانوادهاش را ترک میکند بدون اینکه به آنها اطلاع بدهد. در ابتدا همه چیز خوب پیش میرفت اما وقتی میفهمد که باردار شده است زندگیاش زیر و رو میشود؛ چرا که دوست پسرش آمادگی پدر شدن ندارد و با این اتفاق زینب را ترک میکند. زینب تصمیم میگیرد که فرزندش را خودش به تنهایی بزرگ کند و فکر میکند توانایی تحمل چالشهای زندگی را دارد؛ اما بعد از تولد بچه و تجربه سختیهای زندگی یک مادر که به تنهایی باید کار کند و فرزندش را از آب و گل دربیاورد، تصمیم میگیرد که به ترکیه برگردد. زینب بعد از بازگشت به ترکیه و مواجه شدن با عشق سابق خود با چالش های جدید و بزرگتری در زندگی روبه رو میشود که حال باید با آنها مقابله کند…