خلاصه داستان: فیلم «حالت قهرمان» یک کمدی-خانوادگی است که داستان تروی، یک نوجوان نابغه برنامهنویسی را دنبال میکند که تنها ۳۰ روز فرصت دارد تا بهترین بازی ویدیویی جهان را بسازد وگرنه خانوادهاش همهچیز را از دست میدهند. تروی که در شرکت بازیسازی مستقل مادرش، کیت، که در آستانه ورشکستگی است، کار میکند، با چالشهایی مانند برنامهنویسان ناراضی شرکت و رقابت با مدیرعامل یک شرکت رقیب که قصد خرید و تخریب استودیو را دارد، روبهرو میشود. تروی همچنین با بیماری اماس مادرش و مشکلات شخصی مانند علاقهاش به دختری به نام پیج که در گروه کر میخواند، دستوپنجه نرم میکند. داستان با صحنههایی مانند هک کردن توسط تروی، مونتاژهای برنامهنویسی، و نمایش بازی در کنوانسیون Pixelcon، به موضوعات کار تیمی، پشتکار و عزت نفس میپردازد. با این حال، به دلیل داستان قابلپیشبینی، لحن ناهماهنگ بین کمدی و درام، و تولید کمکیفیت مانند تغییر نسبت تصویر، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای اصلی، پیامهای مثبت برای مخاطبان جوان و اشاره به فرهنگ بازیسازی مانند ارجاع به «سوپر ماریو» تحسین شدند، اما فیلمنامه ضعیف، طنز ناجور و کارگردانی آماتور نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «کودتا» یک کمدی-تریلر سیاه است که در سال ۱۹۱۸ و در جریان همهگیری آنفلوآنزای اسپانیایی رخ میدهد. داستان درباره یک آشپز مرموز و حیلهگر است که با هویت جعلی وارد عمارتی ساحلی متعلق به یک روزنامهنگار ثروتمند و خودپسند به نام جی.سی. هورتون و همسر اجتماعیاش جولی میشود. هورتون که بهعنوان یک روزنامهنگار مترقی شناخته میشود، در گزارشهایش از اعتراضات شهری مینویسد، اما هرگز از املاک لوکس خود خارج نمیشود. با شدت گرفتن بیماری و قطع ارتباط جزیره با دنیای خارج، آشپز با تحریک خدمتکاران دیگر، از جمله خدمتکار سیاهپوست، راننده ترکتبار و سرپرست ایرلندی خانه، علیه کارفرمای خود شورش میکند. این شورش از شوخیهای کوچک به تنشهای مرگبار تبدیل شده و به نبردی طبقاتی منجر میشود که در آن خدمتکار به ارباب تبدیل میشود. فیلم با صحنههایی مانند مسمومیت عمدی با قارچ و طنز تلخ، به موضوعات نابرابری طبقاتی، ریاکاری و قدرت میپردازد. با این حال، به دلیل لحن ناهماهنگ، پایانبندی عجولانه، و شخصیتپردازی سطحی برخی نقشهای فرعی، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (۸۰٪ در راتن تومیتوز). بازیهای اصلی، فضای لوکس عمارت، و ارجاعات ظریف به همهگیری کووید تحسین شدند، اما داستان قابلپیشبینی و ریتم کند در بخشهایی نقد شدند
خلاصه داستان: فیلم «قهوه یا چای؟» یک کمدی-درام است که داستان سه جوان با شخصیتهای کاملاً متفاوت را روایت میکند. این سه نفر از شهر بزرگ به روستایی هزارساله در یوننان بازمیگردند و در آنجا سفری دیوانهوار و رویایی را آغاز میکنند. یکی از آنها که پس از شکست در کسبوکارش ناامید شده، با یک پیک پرشور که قصد دارد کسبوکار تحویل کالا را در زادگاهش راهاندازی کند، همراه میشود. در روستا، آنها با دوستی قدیمی که قهوهای منحصربهفرد پرورش داده، آشنا میشوند و با ترکیب مهارتهایشان، کسبوکاری جهانی برای فروش قهوه راهاندازی میکنند. فیلم با صحنههای طنز مانند حیوانات عجیب (از جمله خوکی سخنگو)، مناظر سرسبز یوننان، و موسیقی شاد، به موضوعات دوستی، جاهطلبی، و احیای سنتها در برابر مدرنیته میپردازد. با این حال، به دلیل داستان قابلپیشبینی، استفاده بیشازحد از جلوههای CGI ضعیف، و سادهسازی مشکلات کسبوکار، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (۶.۰/۱۰ در IMDb، ۸۰٪ در راتن تومیتوز). فضای پرنشاط، پویایی بازیگران، و پیامهای احساسی درباره خانواده و ریشهها تحسین شدند، اما داستان سطحی و طنز گاه کلیشهای نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «مار سفید: شناور» یک انیمیشن کمدی-فانتزی-عاشقانه چینی و سومین قسمت از سهگانه «مار سفید» است که بر اساس افسانه چینی «مار سفید» ساخته شده. داستان درباره شیائوبای (با صداپیشگی ژانگ ژ)، مار سفید اهریمنی، است که پس از ۵۰۰ سال انتظار، شوان (تیانشیانگ یانگ)، تناسخ معشوقش آکسوان، را در پل شکسته پیدا میکند. شیائوبای و خواهرش شیائوچینگ (تانگ شیائوشی) در کوچههای شهر مخفی شده و زندگی شادی با شوان و برادرشوهرش لی گونگفو (ژانگ هه) آغاز میکنند. اما فاهای (لیو کونگ)، راهب بودایی که معتقد است اهریمنها نباید با انسانها باشند، سعی در جدایی آنها دارد و جان شوان را به خطر میاندازد. فیلم با انیمیشن خیرهکننده، صحنههای اکشن مانند نبردهای جادویی، و موسیقی عاشقانه، به موضوعات عشق ممنوعه، وفاداری و تعادل یین و یانگ میپردازد. با این حال، به دلیل شباهت با داستانهای قبلی، طرح غیرمنسجم، شخصیت شرور یکبعدی فاهای، و پایانبندی که شوان را به دلیل از دست دادن «جوهره زندگی» ضعیف میکند، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (۶.۹/۱۰ در IMDb، ۸۰٪ در راتن تومیتوز). طراحی بصری، صداپیشگی ژانگ ژ، و حالوهوای عاشقانه تحسین شدند، اما داستان تکراری و عدم انسجام سهگانه نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «با مادربزرگ درنیفت» (همچنین شناختهشده با عنوان Sunset Superman) یک کمدی-اکشن-هیجانی محصول کاناداست که توسط جیسون کراویچیک نوشته و کارگردانی شده و در ۲۰ سپتامبر ۲۰۲۴ در جشنواره فنتستیک فست به نمایش درآمد و سپس در ۲۴ ژانویه ۲۰۲۵ در Tubi منتشر شد. داستان درباره جسپر (مایکل جای وایت)، یک تکاور سابق ارتش که حالا برای سرویس غذارسانی به سالمندان (Trusted Trays) کار میکند، است. او هر روز دو ساعت رانندگی میکند تا به مادربزرگش «گرانا» (جکی ریچاردسون) در خانهای دورافتاده سر بزند. در یکی از این بازدیدها، هنگام تعمیر سینک ظرفشویی، گروهی از سارقان ناشی با ماسکهای خوک به رهبری استن (بیلی زین) به خانه حمله میکنند تا گنجی پنهان را بدزدند. جسپر، که نمیخواهد گرانا متوجه خطر شود، با کمک سگ نگهبان گرانا، روفوس، بهطور مخفیانه با سارقان مبارزه میکند. فیلم با صحنههای اکشن مانند پرتاب سارقان از پنجره، طنز سبک مانند دیالوگهای جسپر با خودش، و موسیقی دیو (مانند «Holy Diver»)، به موضوعات وفاداری خانوادگی و محافظت میپردازد. با این حال، به دلیل بودجه پایین (۱.۵ میلیون دلار)، فیلمنامه یکنواخت، دیالوگهای گاه تصنعی، و نبود عمق داستانی، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (۵۵٪ در راتن تومیتوز، ۵.۵/۱۰ در IMDb). بازی وایت، شیمی با زین، و طنز فیزیکی تحسین شدند، اما ریتم کند، فیلمبرداری متوسط، و شخصیتپردازی ضعیف نقد شدند.
خلاصه داستان: «آدام سندلر: دوستت دارم» یک ویژهبرنامه کمدی نتفلیکس به کارگردانی جاش سفدی و با بازی آدام سندلر است که در ۲۷ اوت ۲۰۲۴ منتشر شد. این اولین ویژهبرنامه استندآپ سندلر پس از «۱۰۰٪ تازه» (۲۰۱۸) است و در تئاتر نوکتورن در گلندیل کالیفرنیا فیلمبرداری شده است. سندلر با شوخیهای بیپرده، آهنگهای طنزآمیز و فضای آشوبناک، از جمله وقفههایی مانند ورود سگ به صحنه و مشکلات فنی ساختگی، مخاطب را سرگرم میکند. برنامه با اجراهای موسیقی (مانند گیتار زدن سندلر) و حضور مهمانانی مانند راب اشنایدر (با تقلید الویس پریسلی) و ویلی تایلر با عروسکش لستر، به موضوعاتی چون زندگی روزمره، عشق به کمدی، و نوستالژی میپردازد. آهنگ پایانی، ادای دینی احساسی به کمدی و کمدینهایی مانند ریچارد پرایور و کریس فارلی، بسیار تأثیرگذار است. با این حال، به دلیل شوخیهای تکراری و خام (مانند شوخیهای جنسی)، ریتم طولانی (۷۵ دقیقه)، و فقدان قوس دراماتیک، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (۶.۷/۱۰ در IMDb، ۷۰٪ در راتن تومیتوز). بازی سندلر، کارگردانی سفدی با حس آشوبناک، و آهنگهای طنز تحسین شدند، اما برخی شوخیها و پایانبندی قابلپیشبینی نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «نمیفهممت» یک کمدی سیاه-ترسناک آمریکایی به نویسندگی و کارگردانی مشترک برایان کرانو و دیوید جوزف کریگ است. داستان درباره دام (نیک کرول) و کول (اندرو رانلز)، زوج همجنسگرایی از لسآنجلس، است که در آستانه به فرزندخواندگی گرفتن فرزندی از کندیس (آماندا سایفرد) هستند. آنها برای جشن دهمین سالگردشان به ایتالیا سفر میکنند، اما وقتی ماشین اجارهایشان در راه رستورانی دورافتاده در اورویتو در گودالی گیر میکند، در بارانی شدید در منطقهای روستایی گرفتار میشوند. بدون دسترسی به تلفن همراه و ندانستن زبان ایتالیایی، سوءتفاهمهای فرهنگی و ترسهایشان به هرجومرج و خشونت خندهدار اما خونین منجر میشود. آنها با زیا لوچیانا (نونزیا اسکیانو)، صاحب رستوران، و پسرش ماسیمو (مورگان اسپکتور) روبهرو میشوند که تصور میکنند تهدیدی برایشان هستند. فیلم با الهام از تجربه واقعی کارگردانان در فرزندخواندگی، به موضوعات اضطراب والدینی، سوءتفاهم فرهنگی، و روابط عاشقانه میپردازد. با این حال، به دلیل طنز ناهموار، داستان آشوبناک، پایانبندی ضعیف، و عدم انسجام ژانر، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (۵۶٪ در راتن تومیتوز، ۵۷/۱۰۰ در متاکریتیک). بازی کرول و رانلز، و فضای زیبای ایتالیا تحسین شدند، اما فیلمنامه و لحن غیرمنسجم نقد شدند
خلاصه داستان: فیلم «چگونه یک قتل را رقم بزنیم» (به فرانسوی: Un Ours dans le Jura) یک کمدی سیاه-جنایی فرانسوی به کارگردانی و نویسندگی فرانک دوبوسک است. داستان درباره میشل (فرانک دوبوسک) و کتی (لور کالامی)، زوجی میانسال و گرفتار مشکلات مالی در منطقه ژورا فرانسه است که زندگی یکنواختشان با یک حادثه غیرمنتظره دگرگون میشود. میشل هنگام رانندگی در شب کریسمس برای اجتناب از برخورد با یک خرس، با خودرویی تصادف میکند و دو سرنشین آن، که قاچاقچی مواد مخدر هستند، کشته میشوند. آنها کیفی حاوی دو میلیون یورو و یک اسلحه پیدا میکنند. به جای گزارش حادثه، تصمیم میگیرند اجساد را مخفی کرده و پول را نگه دارند، اما تلاشهای ناشیانه آنها برای لاپوشانی، آنها را وارد مارپیچی از جنایت، دروغ و موقعیتهای پوچ میکند. بازرس محلی، ژان (بنوا پولورد)، که ظاهراً سادهلوح است، به آنها مشکوک میشود، اما ممکن است زیرکتر از آنچه نشان میدهد باشد. فیلم با طنز سیاه، الهام از «فارگو» برادران کوئن، و صحنههایی مانند پنهان کردن اجساد در برف، به موضوعات طمع، اخلاق و روابط خانوادگی میپردازد. با این حال، به دلیل داستان قابلپیشبینی، طنز گاه ناهمخوان، و شخصیتپردازی سطحی برخی نقشهای فرعی، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی دوبوسک، کالامی و پولورد، و فیلمبرداری لودویک کولبو در مناظر برفی ژورا تحسین شدند، اما ریتم ناهموار و پایانبندی ساده نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «تفنگها بالا» یک فیلم اکشن-کمدی آمریکایی به کارگردانی و نویسندگی ادوارد دریک است. داستان حول ری هیز (کوین جیمز)، یک پلیس سابق و مرد خانوادهدار، میچرخد که بهعنوان打手برای مافیا کار میکند. ری که قصد دارد از «خانواده» مافیایی جدا شود و رستورانی با همسرش آلیس (کریستینا ریچی) باز کند، در آخرین ماموریتش با مشکل بزرگی مواجه میشود. وقتی کار بهطور وحشتناکی خراب میشود، ری تنها یک شب فرصت دارد تا خانوادهاش، از جمله فرزندانش سیوبهان (کینا ماری) و لئو (لئو ایستون کلی)، را از شهر خارج کند قبل از اینکه مافیا او را از بین ببرد. او با دشمنانی مانند لونی کستیگان (تیموتی وی. مورفی)، گانگستر بیرحم، و ایگناتیوس لاک (لوئیس گوزمن) روبهرو میشود. فیلم با صحنههای اکشن مانند تیراندازی و تعقیبوگریز، و طنز خانوادگی، به موضوعات فداکاری، حفاظت از خانواده و رهایی از گذشته جنایی میپردازد. با این حال، به دلیل داستان کلیشهای، شباهت به فیلمهایی مانند «نوبادی» و «جان ویک»، شخصیتپردازی سطحی، و جلوههای بصری متوسط، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی کوین جیمز و کریستینا ریچی، و برخی صحنههای اکشن مانند درگیری در رستوران تحسین شدند، اما ریتم کند و دیالوگهای غیرطبیعی نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «دومین معجزه در سلول شماره ۷» یک درام خانوادگی-کمدی اندونزیایی به کارگردانی هروین نوویانتو و نویسندگی عالم سودیو است که دنبالهای بر فیلم «معجزه در سلول شماره ۷» (۲۰۲۲) و بازسازی فیلم کرهای ۲۰۱۳ به همین نام است. داستان دو سال پس از اعدام دودو رزاک (وینو جی. باستین)، پدر معلول ذهنی، رخ میدهد. کارتیکا (گراسیلا ابیگیل)، دختر او، که حالا با هندرو (دنی سومارگو)، رئیس زندان، و همسرش لیندا (آگلا آرتالیدیا) زندگی میکند، از مرگ پدرش بیخبر است. همه، از جمله زندانیان سلول شماره ۷ مانند جاپرا (ایندرو وارکوپ)، زکی (تورا سودیرو)، و دیگران، توافق کردهاند حقیقت را برای محافظت از احساسات او پنهان کنند. وقتی هندرو تصمیم به پذیرش قانونی کارتیکا میگیرد، اداره خدمات اجتماعی به دلیل گذشته او مانع میشود. در همین حال، هنکی (مهادکلی آچو)، رئیس جدید و سختگیر زندان، محدودیتهایی برای دیدارهای کارتیکا با زندانیان ایجاد میکند و گذشتهای کینهتوزانه با دودو فاش میشود. زندانیان و هندرو برای عدالت و حفظ خانواده کارتیکا مبارزه میکنند. فیلم با طنز تلخ و لحظات احساسی مانند خواندن دفترچه خاطرات جویتا (مارشا تیموتی)، به موضوعات خانواده، ازدستدادن، و امید میپردازد. با این حال، به دلیل داستان قابلپیشبینی، شخصیتپردازی سطحی برخی نقشهای جدید، و پایانبندی کلیشهای، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی وینو جی. باستین، گراسیلا ابیگیل، و موسیقی ماهالینی رحرجا تحسین شدند، اما ریتم کند و تکرار فرمول فیلم اول نقد شد