خلاصه داستان: هنگامی که یک بازیگر خسته با یک پیشخدمت بدشانس در پاریس ملاقات می کند، داستان عشق غیرمنتظره آنها آغاز می شود، اما آیا از درخشش نور کانون ها جان سالم به در می برد؟
خلاصه داستان: این درام کوتاه و کلاسیک ژاپنی، داستان زندگی چالشبرانگیز یک فروشنده ساده بیمه را روایت میکند. او در تلاش برای تأمین معاش خانواده، با مشکلات مالی شدید، انتظارات همسر و تضادهای فرزندش دستوپنجه نرم میکند و باید راهی برای بقا بیابد.
خلاصه داستان: یک دختر نوجوان با یک بیماری باروری تشخیص داده می شود که برنامه های او برای داشتن یک زندگی جنسی را به هم می زند و او را به کشف روش های غیرمعمول سوق می دهد. روابط او با همه در زندگی اش به چالش کشیده می شود، اما مهمتر از همه، خودش.
خلاصه داستان: در قسمت چهارم این کمدی خانوادگی، سارا دختر بزرگ خانواده در روز تولد ۱۸ سالگیاش با تصمیم به ازدواج، تمام برنامههای پدر و مادرش را به هم میریزد. حالا خاویر و ماریسا باید تمام تلاش خود را برای جلوگیری از این ازدواج به کار بگیرند، در حالی که همزمان با دردسرها و آشفتگیهای دیگر فرزندانشان نیز دستوپنجه نرم میکنند.
خلاصه داستان: در دهه ۱۹۳۰ انگلستان، ورود یک دزد یتیم به نام اریک به عنوان خدمتکار در عمارت مجلل «فکهام هال»، زندگی ساکنان آن را دگرگون میکند. او عاشق دختر لرد میشود، اما با کشته شدن ناگهانی لرد، اریک خود را در میان زنجیرهای از معماهای جنایی و کمدی مییابد که رازهای خانوادگی بزرگی را برملا میکند.
خلاصه داستان: داستان سه جوان به نامهای فدریکو، فابریزیو و لوکا که در رقابتی تنگاتنگ برای استخدام در دفتر حقوقی شهرداری شرکت میکنند. در حالی که هرکدام با انگیزهها و شرایط متفاوتی وارد این مسیر شدهاند، وقوع رویدادهایی غیرمنتظره و پیشبینینشده سرنوشت این مسابقه شغلی را کاملاً تغییر میدهد.
خلاصه داستان: لورانت، مردی ۲۹ ساله، بیکار و بیخانمان، در فصل گرما به یک اقامتگاه اسکی پناه میبرد و پیوندهای غیرمنتظرهای با ساکنان محلی برقرار میکند. اما با فرا رسیدن زمستان و هجوم گردشگران، او خود را در موقعیتی مییابد که رهایی و خروج از آنجا دیگر به این آسانیها نیست.
خلاصه داستان: جاناتان هارکر در سفر به ترانسیلوانیا متوجه میشود میزبانش، کنت دراکولا، یک خونآشام ابدی است. با سفر دراکولا به انگلستان و تهدید جان مینا، همسر جاناتان، گروهی به رهبری پروفسور هلسینگ برای نابودی این موجود اهریمنی وارد نبردی تاریک و مرگبار میشوند.
خلاصه داستان: در جزیره سنیچها، وجود یا عدم وجود یک ستاره روی شکم، باعث تفرقه و اختلاف میان ساکنان میشود. با ورود یک کارآفرین حیلهگر و ماشینهای ستارهگذاریاش، رقابتی بیپایان و پرهزینه شکل میگیرد تا اینکه آنها یاد میگیرند ارزش واقعی افراد به ظاهرشان نیست و صلح را برقرار میکنند.
خلاصه داستان: پس از مرگ پدری پرشور و الکلی، دختر ناامیدش تلی با روح او در آینهها روبرو میشود. حالا اعضای خانواده برای کمک به تلی و زنده نگه داشتن یاد پدر، دست به روشهای عجیب و غریبی میزنند که موقعیتهای خاصی را رقم میزند.