خلاصه داستان: در این فیلم کمدی، یک مرد تنها با شخصیتهای متفاوتی در یک نمایش تکنفره مواجه میشود که او را به سفری طنزآمیز و پر از چالشها میبرد. او باید با هر شخصیت به طور جداگانه برخورد کند و در نهایت به درکی عمیقتر از زندگی و خودش دست یابد. این سفر او را به سوی کشف حقیقتهای پنهان در زندگی اش هدایت میکند.
خلاصه داستان: یک سال پس از آخرین ماجرای سریال، شبکهٔ USA یک فیلم تلویزیونی به نام «روانشناسی: فیلم» را منتشر کرد. داستان در دوران تعطیلات آغاز میشود و شخصیتهای اصلی، شان و گس، برای جشن گرفتن یک رویداد خاص دور هم جمع میشوند. اما این جشن به زودی به یک ماجرای پرماجرا تبدیل میشود و آنها به دنبال یک هدف ناشناس میافتند. در طول فیلم، شخصیتهای جدیدی معرفی میشوند و روابط بین شخصیتهای اصلی بیشتر توسعه مییابد. فیلم با حفظ سبک طنز و هیجانانگیز سریال، پردهبرداری جدیدی از دنیای «روانشناسی» ارائه میدهد.
خلاصه داستان: در سال 2025، داستان مردی را روایت میکند که پس از سالها فاصله، به شهر زادگاهش بازمیگردد تا با گذشتهاش مواجه شود و تصمیمات سختگیرانهای برای آیندهاش بگیرد. در این سفر، او با خانواده، دوستان قدیمی و خاطراتی روبرو میشود که تصور میکرده فراموش کرده است. او باید بین پذیرش واقعیت و دنبال کردن رویاهایش انتخاب کند.
خلاصه داستان: یک زوج جوان با مشکل باروری مواجه شده و برای داشتن فرزند به یک قرارداد غیرمعمول پناه میبرند. آنها با یک زن جوان موافقت میکنند که باردار شود و بعد از زایمان فرزند را به آنها بدهد. اما با شروع داستان، روابط پیچیدهای بین آنها شکل میگیرد و هر کدام از آنها انگیزههای پنهانی خود را دارند. در حالی که زن جوان با احساسات متناقض خود درگیر میشود، زوج هم با مشکلات اخلاقی و احساسی روبرو میشوند. در نهایت، همه باید تصمیمات سخت و غیرمنتظرهای را بگیرند که زندگی همه را به شکل ریشهای تغییر میدهد.
خلاصه داستان: در داستان "پروو"، یک جوان جوان در یک شهر کوچک در ایالت یوتا زندگی میکند که با مشکلات خانوادگی و احساس تنهایی دست و پنجه نرم میکند. او تصمیم میگیرد که از شهر کوچک خود خارج شود و به دنبال آرزوهایش در یک شهر بزرگ برود. در طول سفر، او با چالشهای مختلف روبرو میشود و با مردم و تجربیات جدیدی آشنا میشود که باعث تغییر در زندگیاش میشود. در نهایت، او میفهمد که خانه و خانواده مهمترین چیز در زندگی اوست و تصمیم میگیرد به شهر کوچک خود بازگردد.
خلاصه داستان: پتون اوسوالت: من همه چیز را دوست دارم یک کمدی خاص است که در سال 2020 منتشر شد و در آن پتون اوسوالت به بحث در مورد موضوعاتی چون ازدواج، پدر بودن و تجربیات روزمره میپردازد. او با شیوهی طنز و کنایهگویی خود به بیان دیدگاههای شخصی و مشاهداتش دربارهی زندگی میپردازد و سعی میکند با تمسخر واقعیات روزمره، مخاطب را به خنده وادارد.
خلاصه داستان: در روز کریسمس، دو دوست قدیمی در حالی که سعی میکنند به خانه برسند، با سلسهای از ماجراهای طنزآمیز در سفر خود با هواپیما، قطار و اتوبوس مواجه میشوند. این سفر ناخواسته به آنها یادآوری میکند که چرا باید با هم بوده و احساسات واقعی خود را نسبت به یکدیگر ابراز کنند.
خلاصه داستان: پویراز کارایِل، پلیس درستکار و موفق، به خاطر توطئهای دروغین (اتهام رشوه) از پلیس اخراج و یک سال زندانی و حضانت پسر کوچکش سینان را به پدرزن قدرتمند و کینهتوزش از دست میدهد.
پس از آزادی، تنها انگیزهاش بازپسگیری پسرش است. رئیس سابقش به او مأموریت مخفی میدهد: نفوذ به عنوان جاسوس در بزرگترین باند مافیای استانبول به سرکردگی بهری اومّان، در ازای پاک شدن پرونده و بازگشت حضانت فرزند.
پویراز وارد دنیای مافیا میشود، ناخواسته جان بهری را نجات میدهد و اعتمادش را جلب میکند. اما خیلی زود عاشق آیشگول (دختر بهری) میشود؛ رابطهای ممنوعه و پرتنش که همه چیز را پیچیدهتر میکند.
او بین عشق به پسرش، عشق جدید، وفاداری به پلیس، و فشارهای مافیا گیر میافتد و مجبور به تصمیمهای مرگبار و پر از تضاد اخلاقی میشود.
خلاصه داستان: در سال 1998، در یک روستای کوچک در ایران، مردی به نام رضا با مشکلات زندگی روزمره و تنشهای خانوادگی مواجه است. او تصمیم میگیرد با دوست قدیمیاش، علی، به یک مسابقه غیرمعمول پیببرد: مسابقه چرخش عشق. این مسابقه، که در واقع یک بازی سنتی روستایی است، به عنوان راهی برای حل مشکلات شخصی و اجتماعی مطرح میشود. رضا و علی با شرکت در این مسابقه، به دنبال یافتن راه حلی برای مشکلاتشان هستند، اما مسابقه به تدریج به یک سفری تلخ و پر از تعجبات تبدیل میشود که آنها را به درک عمیقتری از زندگی و روابط انسانی رهنمون میکند.
خلاصه داستان: در یک روزی که باید به عنوان روز بزرگترین موفقیت زندگیاش در نظر گرفته میشد، دلکش، یک سینماگر قدیمی، با چالشی غیرمنتظره مواجه میشود. هالیوود ستارهای که برای تقدیر از وی آمده، به همراه یک گروه بیرحم سارق مسلح، به سینمای او حمله میکنند. دلکش مجبور میشود با کمک طرفداران وفادارش برای حفاظت از سینمای عزیزش و دفاع از فرهنگ سینمای قدیمی به مبارزه برخیزد.