خلاصه داستان: ساتو عاشق دوست دوران کودکی و همسایهاش، هیمه، است از زمانی که ۱۰ سال پیش به طور ناگهانی او و پدربزرگش از ناکجاآباد آمدند. حاال هیمه یک دختر زیبای دبیرستانی اما رازآلود است و این باعث میشود برای ساتو سختتر شود عشقش را اعتراف کند. سالگرد نخستین ملاقاتشان نزدیک میشود. آیا ساتو شجاعت لازم را پیدا میکند تا دوستیشان را به چیزی بیشتر تبدیل کند؟ یا سرنوشتی متفاوتی برای این زوج نزدیک به انتظار است؟
خلاصه داستان: زورو به آینده رفته و تبدیل به ابرقهرمانی با امکانات جدید و پیشرفته شده است. او باید بار دیگر با جنایتکاران مبارزه کرده و از مظلومان و انسان های بی گناه در برابر ظلم و ستم محافظت کند و…
خلاصه داستان: ریچارد، یک لکلک، که در زمستان در یک دریاچه بزرگ در شمال آفریقا اقامت دارد، از اینکه به او اجازه داده نمیشود که دستهی لکلکها را به خانه رهبری کند، عصبانی میشود. او به سفری مستقل میرود و در طول مسیر با خطرات و ماجراجوییهای زیادی روبرو میشود...
خلاصه داستان: 1863، کاروانی در غرب آمریکا، مارتا جین باید یاد بگیرد که چگونه از اسب ها مراقبت کند تا واگن خانواده را براند. با این تفاوت که در نهایت شلوار می پوشد و موهایش را کوتاه می کند. رسوایی که شخصیت تند آن برمی انگیزد، در دنیایی غول پیکر و وحشی که در آن همه چیز امکان پذیر است، با تمام خطرات روبرو می شود.
خلاصه داستان: داستان این انیمیشن در مورد سرآشپز جک و دستیارش لئونارد است که تصمیم میگیرند همراه با هم به جزایر آشپزی سفر کنند تا در بزرگترین مسابقه آشپزی جهان شرکت کرده و رقبای خود را شکست دهند اما…
خلاصه داستان: یک دانشمند محلی اغلب به عنوان یک شکست خورده در نظر گرفته می شود تا زمانی که دستگاهی را اختراع کرد که می تواند غذا را از آسمان به زمین بیاندازد. اما او نمی داند که اوضاع در شرف بدترین تغییر است.
خلاصه داستان: ساکنان دره عسل در حال آماده شدن برای تعطیلات مورد علاقه خود – روز شهر هستند، زمانی که همه شهروندان این فرصت را دارند که یک مصنوع منحصر به فرد – کندوی طلایی را تحسین کنند. طبق افسانه ها، بنیانگذاران دره عسل آن را پیدا کردند و افسانه ها می گویند که در صورت ناپدید شدن کندو، هزاران بدبختی بر سر شهر خواه ...
خلاصه داستان: هنگامی که یک داماد خجالتی در حضور ناخواسته یک زن جوان مرده به عهد عروسی خود عمل می کند، با این فرض که او با او ازدواج کرده است، از قبر برمی خیزد.
خلاصه داستان: دیدی، نانا و جوجو بهترین دوستانی هستند که تمام زندگی خود را در شهر هوری زندگی کرده اند. امسال پاک آتان و بزرگان شهر تصمیم گرفته اند که آنها را برای اجرای کنسرت سالانه شهر منصوب کنند. دیدی هیجان زده است و نقش خود را به عنوان ...