خلاصه داستان: شاهزاده لوید همیشه شاهزاده نبود…در واقع، زندگی پیشین او چیزی است که به خوبی به یاد دارد: او یک جادوگر بود. پس وقتی مجبور به تناسخ شد، تصمیم گرفت مطالعاتش را ادامه دهد، شاهزاده قلمرو باشد یا نباشد! اما زندگی جدیدش چالشهای خاص خودش را دارد… از جمله اینکه الان ۱۰ ساله است! شاهزاده/جادوگر هفتم باید چه کند؟!
خلاصه داستان: پسر نوجوانی پس از اینکه مادرش از دنیا میرود، توسط پدرش نزد پدربزرگش برده میشود تا در کنار او و به واسطه زندگی در طبیعت، کمی روحیه اش تغییر کند. در این بین زمانی که آنها برای شکار ماهی بر روی دریاچه ای یخ زده ای می روند، دچار حادثه ای وحشتناک می شوند و ...
خلاصه داستان: این سریال ماجراهای تصادفی از نسل جواستار رو بیان میکنه که با جاناتان جواستار، مشهور به جوجو، شروع میشه و به خانواده و دوستانش کشیده میشه. هربار کسی که نام جواستار روی خودش داره باید با قدرتهای شیطانی روبرو شده و دنیا رو نجات بده. نیروهای شیطانی مثل دیو براندوی خوناشام یا موجودات باستانی ای که تصور میشه خون آشام و فناناپذیر هستند.
خلاصه داستان: توموکوی کاناتا بعد اینکه مرگ بدی رو تجربه میکنه، به عنوان ضعیفترین گابلین ممکن تناسخ پیدا میکنه که اسمش گوبورو هست، ولی گوبورو خاطرات زندگی گذشتهش رو به یاد داره. همچنین تکامل عجیبی داره و از غذا خوردن قوی تر میشه. در این دنیای جدید که بقای اصلح قانون اصلی اونجاست، اتفاقاتی با دوستان و هم نوعای قدرتمند خودش اتفاق میفته.
خلاصه داستان: آماتو از MechaBot پیشی گرفته و استاد آن می شود و به او اجازه می دهد تا از توانایی منحصر به فرد خود برای مکانیزه کردن اشیاء روزمره به دستگاه های با فناوری پیشرفته استفاده کند.
خلاصه داستان: پسری به نام آلن قادر به دریافت هدیه و فیض خدا نبود و یک شکستخورده خوانده میشد. اما هویت واقعی او یک قهرمان سابق با خاطرات و قدرتهای زندگی گذشتهاش بود!؟ آلن که از خانوادهٔ دوکاش طرد شده بود، سعی داشت سفری آزادانه را آغاز کند، اما با تلاشی برای ترور از سوی نامزد سابقش مواجه شد!؟ حماسهٔ ناخواستهٔ قهرمانی برای قهرمان سابقی که میخواست در این دنیا آرامش داشته باشد، آغاز میشود!
خلاصه داستان: سال پیش، وقتی ارتش بیگانگان به زمین حمله کردند، نگهبانان اژدها که مقدس شمرده میشوند، به مبارزه با آنها برخاستند! با این جنگی که در پیش رو داشتند، این قهرمانان، آخرین امید بشریتند! …ولی واقعا اینطوره؟ راستش، در عرض یک سال تمام این بیگانه ها شکست خوردن و به برده های بشر، تبدیل شدن، و مجبور بودن هر هفته هیولاهایی به زمین بفرستن تا نگهبانان جلوی چشم مردم نابودشون کنن. ولی یکی از این هیولاها دیگه خسته شده بود. اوضاع باید عوض بشه! جلوی قدرت همهی نگهبانا شورش میکنه و نابودشون میکنه… و از داخل خودشون اینکارو میکنه!
خلاصه داستان: بازسازی داستان کلاسیک ژول ورن. روایت ماجراجویانی که به دنبال سرزمینی پنهان و مرموز هستند. آنها توسط همسر مرد دیگری که پیش از این به سفر اکتشافی مشابهی رفته بود و ناپدید شده بود، به هم می پیوندند...
خلاصه داستان: سلطان محمد فاتح قلمرو بیزانس را فتح کرد و استانبول را پایتخت امپراتوری عثمانی کرد. ولاد روستاها را غارت می کند، بنابراین سلطان محمد فاتح به حمزه پاشا دستور می دهد که از او مراقبت کند. ولاد مهاجمان را دستگیر می کند و آنها را به عنوان...