خلاصه داستان: مادر آبراهام لینکلن (شانزدهمین رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا) در کودکی به طرز مرموزی کشته میشود ، او حالا بزرگ شده و فکر انتقام او را رها نمیکند. اما قاتل مادر او یک انسان عادی نیست او خون آشامی است که به راحتی کشته نمیشود. لینکلن جوان در حین اینکه تلاش میکند با خون آشام ها مبارزه کند سعی دارد برده داری در آمریکا را نیز از بین ببرد اما …
خلاصه داستان: هزار سال پس از تحولات عظیمی که موجب فرار انسان ها از زمین شده است ، اکنون یک ستاره خانه جدید انسان ها شده است . ژنرال سایفر ریج به همراه پسرش کیتای طی یک ماموریت به زمین اعزام می شود اما سفینه در میانه راه گرفتار طوفان می شود و آن ها روی زمین سقوط می کنند . سایفر در لابه لای سفینه گیر کرده و در حال مردن است و کیتای باید مامور نجات پدرش شود..
خلاصه داستان: پس از مرگ چاراس، لینو و جولیا مسئولیت را بر عهده گرفتند و واحد جدید مواد مخدر را تشکیل دادند. لینو که مصمم است قاتلان برادر و مربی خود را پیدا کند، به شکار خود ادامه میدهد و اجازه نمیدهد کسی مانع راه او شود.
خلاصه داستان: تاتسومی یک جنگجو است که به همراه دو دوست دوران بچگیش برای تامین هزینه های روستایشان به پایتخت سفر میکنند تا در آنجا با شکار هیولاها و پیوستن به ارتش بتوانند روستای خود را نجات دهند، اما در پایتخت هیولاهایی زندگی میکنند که از تمام هیولاهای جهان مخوفتر هستن …
خلاصه داستان: «ژنرال پرز»، فرمانده فضاپيمای «اوريگا»، باکمک هفت افسر دانشمند و چهل و دو خدمه در پي استفاده از «بيگانه» هاست. «الن ريپلي» دويست سال پيش با فداکردن جان خود جلوي تکثير «بيگانه» ها را گرفته است، اما حالا در اوريگا از طريق نمونه هاي خوني که از او باقي مانده، شبيه سازي مي شود تا به يک «ملکه ي بيگانه» دسترسی پيدا کنند.
خلاصه داستان: بعد از گریختن از سیاره بیگانگان، سفینه ی «الن ریپلی» هم در آن است، در یک معدن سقوط می کند. ریپلی می فهمد که یک موجود بیگانه که بطور مخفیانه وارد سفینه شده، علت سقوط بوده است. این موجود بیگانه شروع به کشتن ساکنان معدن می کند، اما ریپلی نمی داند که دشمن اصلی او چیزی بیشتر از این موجود بیگانه است.