خلاصه داستان: در سال 2054، پاریس به یک شهر بزرگ و پیچیده تبدیل شده است که تحت کنترل شرکت کالون است. این شرکت در زمینه تولید و توزیع دارو فعالیت میکند و در عین حال، صاحب بزرگترین پایگاه اطلاعاتی در شهر است. پس از ربوده شدن یک دانشمند جوان و با استعداد توسط گروهی ناشناس، یک پلیس جوان به نام برلون به دنبال ردیابی وی میافتد. او با کمک یک همکار قدیمی خود، کاپیتان فارفاکس، به دنبال ردیابی دانشمند میرود. در طول این مسیر، برلون با یک زن مرموز به نام بیوکس آشنا میشود که او نیز به دنبال ردیابی دانشمند است. در نهایت، برلون و بیوکس موفق میشوند دانشمند را نجات دهند و راز ربوده شدن او را کشف کنند.
خلاصه داستان: در داستان "شهر"، دوستان قدیمی دوگروه دزد بانکی در شهر بوستون به سر میبرند که در یک سری سرقتهای خطرناک وارد میشوند. دوگروه، کلری (بن آفلک) و جیم (جرویم هیل)، با یکدیگر درگیر میشوند و کلری عاشق ریبکا (ربرت دنیرو) میشود که یکی از قربانیان سرقتهای آنها است. در حالی که کلری تلاش میکند زندگی خود را تغییر دهد و از گذشتهاش فرار کند، جیم به دنبال انتقام از کلری است و او را به یک سری سرقتهای خطرناک وادار میکند. در نهایت، کلری مجبور میشود بین عشق و دوستی خود انتخاب کند و تصمیم میگیرد که از شهر فرار کند و با ریبکا زندگی کند.
خلاصه داستان: در دنیای سحرآمیز اوز، دو دختر جوان با پوست سبز و رنگهای متفاوت، الیفابا و گلیندا، در مدرسه شارم آکادمی به یکدیگر آشنا میشوند. الیفابا، دختری هوشمند و طموح با پوست سبز، و گلیندا، دختری زیبا و محبوب، با وجود تفاوتهایشان، دوستی عمیقی برقرار میکنند. اما سرنوشت آنها به دو مسیر متفاوت میکشد: الیفابا به عنوان جادوگر شریر معروف میشود و گلیندا به عنوان جادوگر خوب. این داستان، مأخذ از رمان «Wicked: The Life and Times of the Wicked Witch of the West» نوشته Gregory Maguire، زمینههای عمیقتری را برای شخصیتهای معروف اوز ارائه میدهد و دوستی، قدرت و تضاد بین خوب و بد را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: در داستان «هفته قبل از مراسم ازدواج»، دو خانواده با پیشینههای متفاوت و شخصیتهای متضاد برای آمادهسازی مراسم ازدواج فرزندانشان گرد هم میآیند. خانواده عروس ثروتمند و خانواده داماد فقیر، در طول یک هفته پر از رویدادها و اتفاقات طنزآمیز، با مشکلات و سوء تفاهمهایی روبرو میشوند که باعث میشود روابط بین آنها به چالش کشیده شود. در نهایت، این رویدادها باعث نزدیکی و درک متقابل بین دو خانواده میشود و مراسم ازدواج با شادی و صلح انجام میپذیرد.
خلاصه داستان: یک خانواده در یک هتل دور افتاده در طی زمستان شغل نگهبانی را میپذیرند. پدر خانواده که نویسنده است، به تدریج تحت تأثیر نیروهای ماورا قرار میگیرد و به خشونت میگراید. پسر کوچک آنها که تواناییهای روحانی دارد، شروع به دیدن تصاویر وقایع گذشته و آینده میکند. در این فضای ترسناک و منزوی، خانواده با چالشهای روانی و جسمی روبرو میشوند.
خلاصه داستان: در داستان "کودکی که میخواست پادشاه باشد"، یک پسر نوجوان به نام آلیکس بریطانی با کشف شمشیر اسطورهای اکسکالیبر در سنگ، به طور ناگهانی درگیر ماجراجویی بزرگی میشود. او با کمک دوستانش و شخصیت اسطورهای مرلین، باید جلوی شرور باستانی و جادویی را بگیرد و جهان را از تاریکی نجات دهد. آلیکس باید با شجاعت و هوش خود، نقش پادشاه آرثر را بازی کند و تیمی از جنگجویان جوان را برای مبارزه با نیروهای شیطانی تشکیل دهد. این فیلم ماجراجویی و فانتزی سال 2019، داستان الهامبخشی از شجاعت، دوستی و ایمان به خود را روایت میکند.
خلاصه داستان: هوادار در سال 2004، فیلمی زیستپردازی درباره زندگی هاوارد هاوکس، یکی از بزرگترین خلبانان و تهیهکنندگان سینمایی آمریکایی است. فیلم به داستان طلوع و سقوط هاوکس در هالیوود و صنعت هواپیمایی میپردازد و به ویژه به رقابت او با جک فیرو و تلاشهایش برای ساخت هواپیماهای نوآورانه میپردازد. در طول داستان، مشکلات روانی هاوکس، از جمله وسواس اجباری، به خوبی به تصویر کشیده شده و نقش مهمی در رویدادها ایفا میکند.
خلاصه داستان: در داستان "گمشده"، یک مرد جوان به نام نیک، پس از مرگ ناگهانی همسرش، به دنبال پیدا کردن دخترش میرود که در شب مرگ مادرش ناپدید شده است. او در جستجویش با یک دنیای تاریک و خطرناک مواجه میشود که در آن هر کس ممکن است یک دشمن باشد. نیک باید با خطراتی که در مسیرش قرار میگیرد مقابله کند و حقیقت را کشف کند تا بتواند دخترش را نجات دهد. در این بین، او با گذشتهاش و رازهایی که پنهان کرده بود مواجه میشود و باید تصمیم بگیرد که تا چه اندازه حاضر است برای نجات دخترش قربانی شود.
خلاصه داستان: أنجلینو روز، نویسنده و کارگردان آرزومند، در تلاش برای تأمین هزینه فیلمهایش با مشکلات مالی و شخصی روبرو است. او با کمک دوستش، آدولفو، به دنبال سرمایهگذاری برای فیلم «مکزیکی» خود است. در این بین، جو، یک تبهکار جذاب اما خطرناک، به عنوان سرمایهگذار بالقوه خود را معرفی میکند و روز را وادار میکند تا با او کار کند. این تصمیم منجر به ورود روز به دنیای خشونت و جنایت میشود و زندگیاش به طرز چشمگیری تغییر میکند.
خلاصه داستان: در سال 1951، مارکوس مزراحی، یک دانشجوی یهودی از نیوجرسی، به دانشگاه درایک در اوهایو میرود تا از خدمت سربازی در جنگ کره فرار کند. او درگیر کشمکشهای بینفرهنگی و جنسی در محیط دانشگاه میشود و با آزادیخواهیاش و تمایل به انتخاب مسیر خود، با سنتها و انتظارات جامعه مواجه میشود.