خلاصه داستان: فیلم «آنا» (به انگلیسی: ANИA) یک تریلر اکشن فرانسوی به نویسندگی، تهیهکنندگی و کارگردانی لوک بسون است که در سال ۲۰۱۹ منتشر شد. داستان در سال ۱۹۹۰ آغاز میشود و حول آنا پولیاتووا (ساشا لوس)، زنی جوان و زیبا از مسکو میچرخد که پس از زندگی دشوار با اعتیاد و خشونت خانگی، توسط الکس چنکوف (لوک اوانز)، مأمور KGB، بهعنوان قاتل حرفهای استخدام میشود. او تحت نظارت اولگا (هلن میرن)، مأمور ارشد KGB، بهعنوان مدل در پاریس مخفیانه فعالیت میکند و مأموریتهای مرگبار را انجام میدهد، از جمله حذف اولگ (اندرو هاوارد)، یک فروشنده اسلحه. آنا که به دنبال آزادی از این زندگی دوگانه است، با لنی میلر (سیلیان مورفی)، مأمور CIA، وارد معاملهای برای جاسوسی دوجانبه میشود و در نهایت با استفاده از هوش و مهارتهایش، نقشهای پیچیده برای فریب هر دو طرف و فرار طراحی میکند. فیلم با ساختار غیرخطی، پر از فلاشبک (مانند «سه سال قبل» یا «یک سال بعد»)، و صحنههای اکشن مانند قتلعام رستوران با بشقابهای شکسته، به موضوعات جاسوسی، خیانت، و جستجوی آزادی میپردازد. با این حال، به دلیل داستان پیچیده، ریتم نامنظم، فقدان عمق احساسی، و شباهت به فیلمهای قبلی بسون مانند «نیکیتا» و «لئون»، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی هلن میرن و ساشا لوس، موسیقی اریک سرا، و صحنههای اکشن تحسین شدند، اما فیلم به دلیل کلیشهها، ضعف در شخصیتپردازی، و پایانبندی قابلپیشبینی نقد شد.
خلاصه داستان: فیلم «راب پیس» یک درام بیوگرافیک آمریکایی به نویسندگی و کارگردانی چیوتل اجیوفور است که بر اساس کتاب «زندگی کوتاه و تراژیک رابرت پیس» نوشته جف هابز ساخته شده است. داستان حول رابرت دشاون پیس (جی ویل)، جوانی باهوش از محله فقیرنشین اورنج پارک، نیوآرک، نیوجرسی، میچرخد که با حمایت مادر فداکارش جکی (مری جی. بلایژ) به مدرسه خصوصی سنت بندیکت راه مییابد و سپس با بورسیه وارد دانشگاه ییل میشود و در رشته بیوفیزیک مولکولی و بیوشیمی تحصیل میکند. در حالی که پدرش اسکیت داگلاس (چیوفور) به اتهام دو قتل در زندان است، راب که معتقد به بیگناهی پدرش است، برای تأمین هزینههای وکیل با فروش ماریجوانا در ییل وارد تجارت مواد مخدر میشود و ظاهراً ۱۰۰,۰۰۰ دلار درآمد کسب میکند، اگرچه برخلاف فیلم، خوابگاهش هرگز مورد بازرسی قرار نگرفت. پس از فارغالتحصیلی در سال ۲۰۰۲، او بهعنوان معلم زیستشناسی به سنت بندیکت بازمیگردد، اما زندگی دوگانهاش در تجارت مواد و تلاش برای آزادی پدرش، او را در برابر فشارهای اقتصادی، خانوادگی، و نژادپرستی ساختاری قرار میدهد. فیلم به موضوعات جاهطلبی، نابرابری اجتماعی، و تناقضات رویای آمریکایی برای مردان سیاهپوست میپردازد. با این حال، به دلیل روایت پراکنده، استفاده بیشازحد از روایت صوتی، شخصیتپردازی ضعیف برخی نقشهای فرعی مانند نایا (کامیلا کابیو)، و سادهسازی پرونده جنایی پدرش، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای جی ویل و مری جی. بلایژ، فیلمبرداری کسنیا سردا، و لحظات سیاسی و احساسی مانند صحنههای زندان تحسین شدند، اما ریتم کند، دیالوگهای کلیشهای، و فقدان تمرکز روایی مورد انتقاد قرار گرفت
خلاصه داستان: فیلم «اما کوچولو» یک انیمیشن ماجراجویی-خانوادگی محصول مشترک آمریکا، چین، ایرلند و هند به کارگردانی لئو لوئیس لیائو و نویسندگی شان لمب، راجر چن و آلیس بلهارت است. داستان حول اما (با صدای ناتالی گریس)، دختر مینیاتوری که توسط والدین حیوانی بزرگ شده، میچرخد و در دنیایی پر از موجودات غولپیکر به دنبال کشف حقیقت درباره ریشههای انسانی خود است. اما که نمیداند چیست یا از کجا آمده، با دوستانی مانند نیوتن، لاکپشتی نابغه (بار توپاز)، و ادوارد ولف، دانشمندی (تراویس کلوئر) که سعی دارد ثابت کند اما چیزی فراتر از ظاهرش است، همراه میشود. او به جزیرهای مخفی از انسانهای مینیاتوری میرسد، اما این جزیره بهجای یک افسانه رویایی، رازهای نگرانکنندهای درباره گذشتهاش فاش میکند. فیلم به موضوعات هویت، تعلق، و شجاعت میپردازد و با انیمیشن رنگارنگ و طنز سبک، برای مخاطبان خانوادگی طراحی شده است. با این حال، به دلیل داستان ساده، شخصیتپردازی سطحی، و شباهت به انیمیشنهایی مانند «زوتوپیا» و «ابرقهرمانان کوچک»، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای صوتی گریس و کلوئر و جلوههای بصری تحسین شدند، اما فیلم به دلیل فقدان نوآوری، داستان قابلپیشبینی، و پیچشهای داستانی ضعیف مانند طرح شرورانهای که بهطور کامل توضیح داده نشد، نقد شد.
خلاصه داستان: فیلم «آخرین مکان شناختهشده» یک تریلر جنایی-درام آمریکایی به کارگردانی دنی دونلی و نویسندگی آیمی ترزا است که داستان ربوده شدن مرموز سه زن از اقشار مختلف را روایت میکند. کلی هالووی (آیمی ترزا)، معلم خصوصی زبان انگلیسی، اولین زنی است که هنگام دویدن ربوده شده و در زیرزمین یک خانه زندانی میشود. چند ماه بعد، روانشناس دانی ادواردز (سوفیا لوسیا پارولا) و سپس مارلی کالوم (جنیفر ام. کی)، متصدی بار، توسط همان مرد ربوده میشوند. این زنان که در شرایط تحقیرآمیز و با زنجیر به کف زیرزمین بسته شدهاند، با خشونت و آزار روزانه مواجه میشوند. در همین حال، کارآگاهان فیلادلفیا، ترزا دلاساندرو (جیمی کرزسی) و مارکوس بریجمن (دکس ریچاردسون)، برای یافتن ارتباط بین این ناپدید شدنها تلاش میکنند. سرنخهایی مانند بلیط پارکینگ و گزارش دوستپسر مارلی، کیت بردبری (پاتریک هیکمن)، آنها را به سمت حقیقت هدایت میکند. زنان که در ابتدا غریبهاند، پیوندی غیرمنتظره تشکیل میدهند که کلید بقای آنها میشود. فیلم به موضوعات بقا، انعطافپذیری، و پیوندهای انسانی در شرایط بحرانی میپردازد. با این حال، به دلیل تمرکز بیشازحد روی صحنههای خشونت جنسی، موسیقی متن نامناسب که به فیلمهای کمدی سبک شباهت دارد، ریتم کند، و شخصیتپردازی ضعیف، بهویژه برای شرور (متیو/جان مارتین با بازی دنی دونلی) و انگیزههای او، نقدهای منفی دریافت کرد. بازی آیمی ترزا و سوفیا لوسیا پارولا تحسین شد، اما فیلم به دلیل داستان غیرمنسجم، فقدان منطق (مانند عدم تلاش اولیه زنان برای فرار یا استفاده نکردن از تلفن همراه رها شده)، و پایان غیرمنتظره اما نه کاملاً رضایتبخش مورد انتقاد قرار گرفت. برخی سرنخهای عجیب مانند سربازان اسباببازی سبز و قلابهای قدیمی در زیرزمین بیپاسخ ماندند.
خلاصه داستان: فیلم «انتقام جاده یخی» یک اکشن-تریلر آمریکایی به کارگردانی و نویسندگی جاناتان هنسلی است که دنباله مستقیم فیلم «جاده یخی» (2021) محسوب میشود. داستان حول مایک مککان (لیام نیسون)، راننده کامیون، میچرخد که به نپال سفر میکند تا خاکستر برادر مرحومش، گرتی، را روی قله اورست پراکنده کند. مایک در اتوبوس توریستی که در مسیر خطرناک «جاده آسمان» در ارتفاع ۱۲,۰۰۰ فوتی حرکت میکند، همراه با راهنمای کوهستانش، دانی (فان بینگبینگ)، با گروهی از مزدوران بیرحم به رهبری رودرا یاش (ماهِش جادو) مواجه میشود که قصد ربودن یک جوان نپالی (ساکشام شارما) را دارند. این گروه بخشی از توطئهای برای تخریب یک سد و نابودی روستاهای محلی هستند. مایک و دانی با کمک پروفسور آمریکایی (برنارد کاری) و دیگر مسافران، از جمله استار مایرز (گریس اُسالیوان)، باید برای نجات خود، مسافران بیگناه، و روستاهای محلی مبارزه کنند. فیلم به موضوعات غم، انتقام، و ناجی سفید میپردازد، اما به دلیل فقدان جادههای یخی (برخلاف عنوان)، داستان قابلپیشبینی، دیالوگهای ضعیف، و منطق ضعیف (مانند آتشسوزی بدون اکسیژن یا گم شدن اسلحه مایک)، نقدهای منفی دریافت کرد. بازی نیسون و فان بینگبینگ و مناظر زیبای نپال (هرچند در والهالا، استرالیا فیلمبرداری شده) تحسین شدند، اما جلوههای ویژه ضعیف، ویرایش سریع و گیجکننده، و شباهت به فیلمهای دیگر نیسون مانند «ربودهشده» و «پیچ بلک» مورد انتقاد قرار گرفتند. برخی سکانسهای اکشن، مانند مبارزه در اتوبوس و تصادف یک مزدور زیر چرخها، سرگرمکننده اما غیرواقعی توصیف شدند.
خلاصه داستان: فیلم «دور» یک ماجراجویی علمی-تخیلی-کمدی آمریکایی به کارگردانی جاش گوردون و ویل اسپک و نویسندگی اسپنسر کوهن است که توسط Amblin Partners تولید و توسط Universal Pictures توزیع شده است. داستان حول اندی رامیرز (آنتونی راموس)، معدنچی سیارکی، میچرخد که پس از برخورد سفینهاش با یک شهابسنگ، روی سیارهای بیگانه سقوط میکند. اندی که در لباس فضایی با هوش مصنوعی به نام L.E.O.N.A.R.D (با صدای زکری کوینتو) گیر افتاده، باید با کاهش اکسیژن و تعقیب موجودات بیگانه عجیب، در زمینی خشن به دنبال تنها بازمانده دیگر، نائومی کالووی (نائومی اسکات)، که در کپسول نجات خود محبوس است، برود. فیلم با طنز ناشی از تعاملات اندی و L.E.O.N.A.R.D، مانند شوخیهای غیرمنتظره درباره Ja Rule، و لحظات اکشن مانند فرار از موجودات سهپا، فضایی سرگرمکننده خلق میکند. با این حال، به دلیل داستان خطی، طنز ناهماهنگ، و فیلمنامهای که فاقد عمق است، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی راموس و اسکات به دلیل شیمی خوب و جلوههای ویژه، بهویژه طراحی موجودات و فیلمبرداری، تحسین شد، اما فیلم به دلیل شباهت به «ریدیک»، «پیچ بلک»، و «پس از زمین»، و همچنین ضعفهایی مانند گم شدن اسلحه اندی و استفاده محدود از ژل تعمیر لباس، مورد انتقاد قرار گرفت. فیلم به موضوعات دوستی، بقا، و پشیمانیهای شخصی (مانند احساس گناه اندی از مرگ همسر و پسرش) میپردازد، اما بیشتر یک ماجراجویی ساده و یکبارمصرف توصیف شده است.
خلاصه داستان: فیلم «همه مواد اشتباه» یک کمدی آمریکایی به کارگردانی نیکولاس لیوانوس و نویسندگی ویلسون لاو است که داستان بنجامین فیتزجرالد (جاشوا ترویلکاک)، سرآشپزی جوان و جاهطلب، را روایت میکند که در یک مسابقه دسر با ریسک بالا شرکت میکند. برنده این مسابقه میتواند رستوران خود، قرارداد کتاب آشپزی، و برنامه تلویزیونی داشته باشد، اما بازنده برای همیشه از دنیای آشپزی حرفهای طرد خواهد شد. بن، تحت فشار برای خلق یک دسر خلاقانه، بهطور تصادفی یک دوست خیالی به نام جونز (جاناتان بوویر) خلق میکند که به او در بازتعریف مفهوم «خوشمزه» کمک میکند. با این حال، جونز به موجودی غیرقابلکنترل تبدیل میشود و جاهطلبی بن به یک هیولا بدل میشود که زندگی و روابط او با همکارش امیلی (امیلی گسی)، دوستش آرتور (آریس جوسون)، و صاحب رستوران (تیم پرز-راس) را تهدید میکند. فیلم به موضوعات جاهطلبی، فشارهای حرفهای، و تعادل بین موفقیت و سلامت روان میپردازد و با طنز دیوانهوار و لحظات احساسی همراه است. با این حال، به دلیل داستان قابلپیشبینی، طنز گاهی غیرمنسجم، و فقدان عمق در شخصیتهای فرعی، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی ترویلکاک و بوویر برای شیمی طنزآمیز و طراحی صحنه آشپزخانه تحسین شد، اما فیلم به دلیل شباهت به «همهچیز همهجا بهطور همزمان» و «رابیت جوجو» و کمبود اصالت در ژانر کمدی نقد شد. موسیقی متن و دیالوگهای هوشمندانه نیز از نقاط قوت فیلم بودند، اما برخی منتقدان پایانبندی را بیشازحد سادهانگارانه دانستند.
خلاصه داستان: فیلم «جهان خواهد لرزید» یک درام تاریخی-بیوگرافیکی به کارگردانی و نویسندگی لیور گلر است که داستان واقعی و ناگفته فرار گروهی از زندانیان از اردوگاه مرگ چلمنو، اولین اردوگاه مرگ نازیها در لهستان اشغالی در سال ۱۹۴۲، را روایت میکند. داستان حول سولومون وینر (اولیور جکسون-کوهن)، مایکل پودخلبنیک (جرمی نیومارک جونز)، و ولف (چارلی مکگچان) میچرخد که بهعنوان گورکن اجباری، اجساد قربانیان یهودی کشتهشده در کامیونهای گاز را دفن میکنند. با آگاهی از مرگ حتمی خود، آنها نقشهای جسورانه برای فرار طراحی میکنند تا اولین گزارش شاهدان عینی از هولوکاست را به جهان ارائه دهند. فیلم با صحنههای تکاندهندهای از وحشت اردوگاه، مانند خفه شدن قربانیان با گاز اگزوز و تیراندازی به بازماندگان، و با ریتمی عمداً کند، حس وحشت و ناامیدی را منتقل میکند. فرار آنها، که با حمایت خاخام شولمن (آنتون لسر) و دیگر زندانیان انجام میشود، منجر به پخش گزارششان در بیبیسی در ژوئن ۱۹۴۲ و نیویورک تایمز در جولای ۱۹۴۲ شد، که اولین اخبار رسمی هولوکاست بودند. فیلم به موضوعات استقامت، امید، و هزینههای اخلاقی بقا میپردازد. با این حال، به دلیل ریتم کند، فقدان عمق در شخصیتهای فرعی، و شباهت به درامهای فرار مانند «فرار از سوبibor»، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی جکسون-کوهن به دلیل عمق خاموش و مایکل اپ (فرمانده اردوگاه) به دلیل شرارت محاسبهشده تحسین شد، اما برخی منتقدان فیلم را به دلیل کمبود نوآوری و لحن بیشازحد سنگین نقد کردند.
خلاصه داستان: فیلم «لیلیان هال بزرگ» یک درام بیوگرافیک آمریکایی به کارگردانی مایکل کریستوفر و نویسندگی الیزابت سلدس-آناکون است که با الهام از زندگی ماریان سلدس، بازیگر تئاتر و عمه نویسنده، ساخته شده است. داستان حول لیلیان هال (جسیکا لانگ)، ستاره برادوی که در طول حرفه درخشانش هرگز نمایشی را از دست نداده، میچرخد. او در حال آمادهسازی برای نقش اصلی در نمایش «باغ آلبالو» اثر چخوف است، اما با فراموشی خطوط، عدم تعادل، و توهماتی از همسر مرحومش (مایکل رز) مواجه میشود. پس از مراجعه به پزشک (کیت آرتور بولدن)، تشخیص زوال عقل با اجسام لوی (LBD) دریافت میکند که او را وادار به مقابله با هویت، حرفه، و رابطهاش با دخترش مارگارت (لیلی رِیب) میکند. لیلیان با حمایت دستیارش ادیت (کتی بیتس) و همسایهاش تای (پیرس برازنان)، تلاش میکند تا شب افتتاحیه را به صحنه ببرد. فیلم به موضوعات زوال عقل، فداکاری برای هنر، و روابط خانوادگی میپردازد و با طنزی ظریف و لحظات عاطفی همراه است. بازی لانگ برای نمایش یک ستاره تئاتر در حال افول تحسین شد، اما فیلم به دلیل ریتم کند، داستان قابلپیشبینی، و شباهت به «پدر» (The Father) نقدهایی دریافت کرد. اجراهای بیتس و ریب به دلیل عمق احساسی و برازنان به دلیل طنز خشکش ستایش شدند، اما برخی سکانسهای توهم و پایانبندی به دلیل تکراری بودن نقد شدند. فیلم با بودجه ۲۰ میلیون دلار ساخته شد و بهعنوان یک نامه عاشقانه به تئاتر برادوی توصیف شده است.
خلاصه داستان: فیلم «کنار گذاشتهشده: کوارتربک و من» یک درام عاشقانه-کمدی آمریکایی به کارگردانی جاستین وو و نویسندگی مری گولینو و کریستال فریرو است که بر اساس رمان واتپد «The QB Bad Boy and Me» نوشته تی مارلی با بیش از ۳۰ میلیون بازدید ساخته شده است. داستان حول دالاس برایان (سینا آگودونگ)، یک رقصنده مصمم که آرزوی پذیرش در بهترین مدرسه رقص کشور، کالآرتس (دانشگاه سابق مادر مرحومش)، را دارد، میچرخد. او در سال آخر دبیرستان به مدرسه جدیدی در تگزاس منتقل میشود، جایی که برادر بزرگترش، ناتان (درو ری تanner)، بهعنوان مربی جدید تیم فوتبال استخدام شده است. دالاس با دریتون لاهی (نوآ بک)، کوارتربک مغرور اما غمگین تیم که با فقدان خواهرش دستوپنجه نرم میکند، برخورد میکند. در ابتدا، تنش بین آنها به دلیل شخصیت متضادشان (دالاس متمرکز و جاهطلب، دریتون گستاخ و بیخیال) بالا میگیرد، اما بهتدریج رابطهای عاشقانه شکل میگیرد. دالاس با فشارهای پدرش (جیمز ون در بیک) و بهترین دوستش گبی (آسیا لیزاردو) مواجه است، در حالی که دریتون با انتظارات برای بازی در دانشگاه نوتردام دستوپنجه نرم میکند. فیلم به موضوعات عشق، اندوه، جاهطلبی، و فشارهای نوجوانی میپردازد و با موسیقی متن قوی، از جمله آهنگهای پاپ، و دیالوگهای طنزآمیز همراه است. با این حال، به دلیل داستان کلیشهای، پیشبینیپذیر، و شباهت به کمدیهای عاشقانه مانند «کاملاً عاشق» و «غرفه بوسه»، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی آگودونگ و بک به دلیل شیمی خوب و بازی تanner بهعنوان برادر حامی تحسین شد، اما برخی صحنههای عاشقانه و پایان قابلپیشبینی به دلیل فقدان نوآوری نقد شدند. فیلم شامل تنوع نژادی و جنسیتی در بازیگران است و مصرف مشروبات الکلی توسط افراد زیر سن قانونی را نشان میدهد، اما صحنههای عاشقانه بهصورت محترمانه و با محو شدن تصویر (fade-to-black) ارائه شدهاند.