خلاصه داستان: فیلم «۳۶۵ روز: این روز»، یک درام اروتیک لهستانی به کارگردانی باربارا بیاوواس و توماش ماندس، دنبالهای بر فیلم «۳۶۵ روز» (۲۰۲۰) و بر اساس دومین رمان از سهگانه بلانکا لیپینسکا است. داستان با ازدواج لورا (آنا-ماریا سیکلوکا) و ماسیمو (میشل مورونه)، مافیای سیسیلی، آغاز میشود. لورا پس از تصادفی که در پایان فیلم اول رخ داد، فرزندش را از دست داده و این راز را از ماسیمو مخفی میکند، زیرا میترسد او به دنبال انتقام باشد. تنها دوست صمیمی لورا، اولگا (ماگدالنا لامپارسکا)، به عروسی در ایتالیا میآید، زیرا ماسیمو نگران افشای هویت مافیاییاش در برابر خانواده لورا است. در ماه عسل، لورا احساس بیحوصلگی میکند و با ناکو (سیمونه سوسینا)، باغبان جذاب و عضو باند مافیایی رقیب، آشنا میشود که سعی در ج کسب قلب او دارد. پیچشهای داستانی شامل افشای وجود آدریانو، برادر دوقلوی نادان ماسیمو، و آنا، معشوقه او، میشود که نقشهای برای نابودی لورا و ماسیمو میکشند. فیلم با صحنههایی مانند مونتاژهای اروتیک، خریدهای لوکس، و درگیریهای مافیایی، به موضوعات خیانت، حسادت و روابط پرتنش میپردازد. با این حال، به دلیل فقدان داستان منسجم، دیالوگهای ضعیف، و تمرکز بیشازحد بر صحنههای اروتیک (۱۱ صحنه در ۱۱۱ دقیقه)، نقدهای بسیار منفی دریافت کرد (امتیاز ۲.۷/۱۰ در IMDb و ۰٪ در Rotten Tomatoes). بازیگران، موسیقی متن، و فیلمبرداری در سیسیل تحسین شدند، اما فیلمنامه بیمنطق، بازیهای ضعیف، و شباهت به «پنجاه سایه گری» نقد شدند
خلاصه داستان: فیلم «جانی بلک قانونشکن» یک کمدی-وسترن اکشن به کارگردانی مایکل جِی وایت است که بهعنوان دنباله معنوی فیلم «بلک داینامیت» (2009) شناخته میشود. داستان درباره جانی بلک (مایکل جِی وایت)، یک هفتتیرکش است که برای انتقام مرگ پدرش، که ۲۵ سال پیش توسط برت کلیتون (کریس براونینگ) کشته شده، مصمم است او را نابود کند. جانی در این مسیر به یک قانونشکن تحت تعقیب تبدیل میشود و برای مخفی شدن، خود را بهعنوان کشیشی به نام پرسی فیرمن در شهر معدنی کوچک هوپ اسپرینگز معرفی میکند که تحت سلطه یک بارون زمینخوار ظالم به نام تام شلی (بری باستویک) است. او با جسی لی (آنیکا نونی رز)، بِسی لی (اریکا اش) و دیگر اهالی شهر آشنا میشود و درگیر ماجراهایی طنزآمیز و اکشن میشود، از جمله درگیری با مارشال یو.اس. کوو (کوین چپمن) و نجات بومیان آمریکایی از اوباش. فیلم با صحنههایی مانند مبارزات کونگفو، تیراندازیهای وسترن، و دیالوگهای طنزآمیز مانند پیشنهاد «نانهای داغ» بِسی با کنایههای دوپهلو، به موضوعات انتقام، عدالت و هویت میپردازد و ادای احترامی به وسترنهای اسپاگتی دهه ۱۹۶۰ و فیلمهای بلکسپلویتاسیون دهه ۱۹۷۰ است. با این حال، به دلیل مدتزمان طولانی (۱۳۶ دقیقه)، ریتم کند در بخشهایی، و برخی شوخیهای ناکام، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۵.۶/۱۰ در IMDb و ۵۴٪ در Rotten Tomatoes). بازی وایت، گروه بازیگران، و ارجاعات به فیلمهایی مانند «مشت پر از دلار» و «بلازینگ سدلز» تحسین شدند، اما داستان شلوغ و فقدان تیزی «بلک داینامیت» نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «آخرین پرونده آقای مانک: یک فیلم مانک» یک کمدی-معمایی به کارگردانی رندی زیسک و نوشته اندی برکمن، ادامه سریال محبوب «مانک» (2002-2009) است. داستان، دوازده سال پس از پایان سریال، آدریان مانک (تونی شالوب)، کارآگاه باهوش سانفرانسیسکو با اختلال وسواس فکری-عملی (OCD) را دنبال میکند که پس از حل پرونده قتل همسرش، ترودی، بازنشسته شده بود. همهگیری کووید-19 وسواسهای او را شعلهور کرده و پس از رد شدن کتاب خاطراتش، که قرار بود هزینههای عروسی دخترخواندهاش، مولی اوانز (کیتلین مکگی)، را تأمین کند، به فکر خودکشی میافتد. وقتی گریفین بریگز، نامزد مولی و روزنامهنگار، در یک حادثه بانجیجامپینگ مشکوک میمیرد، مولی از مانک میخواهد تحقیق کند. او معتقد است ریک ادن (جیمز پیورفوی)، میلیاردری که گریفین او را به قتل شریک تجاریاش متهم کرده بود، مسئول است. مانک با ناتالی تیگر (تریلور هاوارد)، رندی دیشر (جیسون گری-استنفورد) و لیلاند استاتلمایر (تد لوین) متحد میشود تا حقیقت را کشف کند. داستان با صحنههایی مانند تلاش خندهدار مانک برای بازی در نقش بارمن، رویارویی با ادن، و سرنخهایی مانند یادداشتهای چسبناک و تفاوت سر دوقلوهای گورکن، به موضوعات افسردگی، فقدان و بازگشت به زندگی میپردازد. با این حال، به دلیل معمای ساده (تعویض متر خیاطی برای طولانی کردن طناب بانجی)، بازیهای ضعیف برخی بازیگران مکمل، و لحن غمانگیز، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۶.۷/۱۰ در IMDb و ۹۲٪ در Rotten Tomatoes). بازی شالوب، بازگشت بازیگران اصلی، و نوستالژی تحسین شدند، اما فیلمنامه قابلپیشبینی و کندی ریتم نقد شدند
خلاصه داستان: فیلم «استاد» یک درام عاشقانه بیوگرافی به کارگردانی بردلی کوپر است که بر رابطه لئونارد برنستین، آهنگساز و رهبر ارکستر مشهور آمریکایی، و همسرش فلیشیا مونتئالگره تمرکز دارد. این فیلم که توسط کوپر و جاش سینگر نوشته شده، داستان عشق پیچیده این زوج را در طول ۳۰ سال به تصویر میکشد، از اولین دیدارشان در یک مهمانی پر زرقوبرق در نیویورک دهه ۱۹۴۰ تا سالهای پایانی زندگی برنستین. فیلم با صحنههایی مانند اولین اجرای ناگهانی برنستین در سالن کارنگی در سال ۱۹۴۳، رقص سورئال از موزیکال «در شهر»، و اجرای زنده سمفونی شماره ۲ مالر در کلیسای الی در سال ۱۹۷۶، به موضوعاتی مانند عشق، وفاداری، هویت جنسی و تضاد بین زندگی شخصی و حرفهای میپردازد. برنستین، با بازی کوپر، بهعنوان مردی پرشور اما خودخواه به تصویر کشیده شده که با تمایلات همجنسگرایانهاش و عشق عمیق به فلیشیا (کری مولیگان) درگیر است. با این حال، به دلیل تمرکز بیشازحد بر زندگی شخصی و نادیده گرفتن جنبههای حرفهای مانند ساخت «داستان کناره غربی» یا فعالیتهای خیریه برنستین، و همچنین ریتم ناهموار و پایانبندی سطحی، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۶.۵/۱۰ در IMDb و ۸۴٪ در Rotten Tomatoes). بازیهای کوپر و مولیگان، فیلمبرداری متیو لیباتیک، و استفاده از موسیقی برنستین تحسین شدند، اما فیلمنامه ضعیف و فقدان عمق در کاوش زندگی هنری برنستین نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «دشمن» یک تریلر روانشناختی-علمیتخیلی است که در سال ۲۰۶۵ در منطقهای دورافتاده در آمریکا رخ میدهد، جایی که تغییرات اقلیمی زمین را به محیطی خشک و کمآب تبدیل کرده است. هن (سائریس رونان) و جونیور (پل مسکال)، زوجی جوان، در مزرعهای منزوی که نسلها در خانواده جونیور بوده، زندگی میکنند. ازدواج آنها با تنشهایی همراه است، اما زندگی آرامشان با ورود غریبهای به نام ترنس (آرون پیر) که از شرکت هوافضای OuterMore آمده، به هم میریزد. ترنس پیشنهاد عجیبی ارائه میدهد: جونیور برای دو سال به یک ایستگاه فضایی اعزام شود تا در برنامهای برای مهاجرت انسانها به فضا کمک کند، در حالی که یک نسخه مصنوعی زیستی از جونیور با تمام خاطرات او، در کنار هن باقی میماند. ترنس برای نظارت بر جونیور به خانه آنها نقلمکان میکند و مصاحبههایی با هن انجام میدهد که تنشهای عاطفی و حسادت جونیور را برمیانگیزد. داستان با صحنههایی مانند رویاروییهای پرتنش در مزرعه، مناظر خشک و سورئال، و پیچشهای داستانی، به موضوعات عشق، هویت، و تأثیرات هوش مصنوعی میپردازد. با این حال، به دلیل ریتم کند، داستان مبهم، و پایانبندی پیچیده که برخی آن را پیشپاافتاده میدانند، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۴.۷/۱۰ در IMDb و ۲۴٪ در Rotten Tomatoes). بازیهای رونان و مسکال، فیلمبرداری ماتیاس اردلی، و موسیقی متن تحسین شدند، اما فیلمنامه ضعیف و فقدان منطق در برخی جزئیات مانند انتخاب جونیور برای فضا نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «نقاب رنگین» یک درام عاشقانه بر اساس رمانی از سامرست موآم است که در دهه ۱۹۲۰ رخ میدهد. داستان درباره کتی گارستین، زنی جوان از طبقه بالای لندن است که پس از ازدواج عجولانه با والتر فین، پزشک میکروبیولوژیست، به دلیل خیانت به او، با بحرانی در زندگی مشترکشان مواجه میشود. والتر، که عمیقاً عاشق کتی است اما از خیانت او خشمگین، او را به سفری به روستایی دورافتاده در چین میبرد، جایی که او برای مبارزه با اپیدمی وبا کار میکند. کتی در این محیط خشن و در میان بیماری و مرگ، با کمک راهبههای محلی و چارلی تاونزند، دیپلماتی که با او رابطهای کوتاه داشت، به تدریج خود را بازمییابد و رابطهاش با والتر عمیقتر میشود. داستان با صحنههایی مانند سفر با قایق در رودخانههای چین، کار داوطلبانه کتی در یتیمخانه، و لحظات احساسی مانند آشتی با والتر، به موضوعات عشق، بخشش و رستگاری میپردازد. با این حال، به دلیل ریتم کند در نیمه اول و برخی شخصیتهای فرعی کمعمق، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای نائومی واتس و ادوارد نورتون، فیلمبرداری خیرهکننده چین و موسیقی متن الکساندر دسپلا تحسین شدند، اما داستان قابلپیشبینی و پایانبندی تلخ نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «ایوان بیهمتا» یک درام-فانتزی خانوادگی است که بر اساس رمانی از کاترین اپلگیت ساخته شده و داستان ایوان، گوریلی نقرهپشت را دنبال میکند که در قفسی در یک مرکز خرید کوچک به نام بیگ تاپ مال زندگی میکند. ایوان، که از کودکی توسط مک، صاحب سیرک، بزرگ شده، همراه با حیوانات دیگر مانند استلا، فیل سالخورده، باب، سگ ولگرد، و روبی، بچه فیل تازهوارد، در نمایشهای سیرک اجرا میکند. وقتی ایوان با کمک نقاشیهایش و دوستی با روبی و باب، خاطرات گمشدهاش از زندگی در جنگل را به یاد میآورد، تصمیم میگیرد برای نجات روبی از زندگی در قفس مبارزه کند. داستان با صحنههایی مانند نقاشیهای ایوان روی دیوار قفس، فرار حیوانات، و لحظات احساسی مانند خداحافظی استلا، به موضوعات آزادی، دوستی و خودشناسی میپردازد. با این حال، به دلیل داستان قابلپیشبینی، ریتم کند برای مخاطبان جوانتر و برخی جلوههای CGI غیرواقعی، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. صداپیشگی ستارگان، پیامهای زیستمحیطی و طراحی رنگارنگ تحسین شدند، اما فیلمنامه ساده و فقدان عمق در شخصیتهای انسانی نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «منودروم» یک تریلر-درام روانشناختی به کارگردانی جان ترنگوو است که داستان رالفی، راننده اوبر و بدنساز مشتاق (با بازی جسی آیزنبرگ) را دنبال میکند که در نیویورک با مشکلات مالی و روانی دستوپنجه نرم میکند. رالفی که بهتازگی شغل اصلیاش را از دست داده و نامزدش، سال (اودسا یانگ)، باردار است، در آستانه فروپاشی قرار دارد. او از طریق دوستش جیسون با گروهی مرموز از مردان به رهبری «داد دن» (آدرین برودی) آشنا میشود که خود را حامی مردانگی و استقلال معرفی میکنند و با خالکوبی مثلثی با یک خط در بالا شناخته میشوند. این گروه که بهعنوان یک فرقه مردسالار و ضدزن عمل میکند، رالفی را به سوی خشم سرکوبشده و رفتارهای خشونتبار سوق میدهد. داستان با صحنههایی مانند مشاجره رالفی با سال، درگیری با بدنساز دیگری به نام احمد، و لحظات سورئال مانند مراسم برندینگ، به موضوعات شکنندگی مردانگی، فرقههای سمی، و هویت جنسی میپردازد. با این حال، به دلیل فقدان عمق در تحلیل اجتماعی، پایانبندی مبهم، و تغییرات ناگهانی در لحن (از درام به طنز ناخواسته)، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۴.۷/۱۰ در IMDb و ۴۹٪ در Rotten Tomatoes). بازیهای آیزنبرگ و برودی، فضای سرد و خام، و موسیقی متن تحسین شدند، اما فیلمنامه سطحی و عدم انسجام داستانی نقد شدند
خلاصه داستان: فیلم «عشق در نگاه اول» یک کمدی-رمانتیک آمریکایی به کارگردانی ونسا کسویل و نویسندگی کیتی لاوجوی است که بر اساس رمان «احتمال آماری عشق در نگاه اول» نوشته جنیفر ای. اسمیت ساخته شده. داستان درباره هدلی سالیوان (هیلی لو ریچاردسون)، دانشجوی ۲۰ ساله آمریکایی است که به دلیل تأخیر و باتری خالی گوشی، پروازش از نیویورک به لندن را از دست میدهد. او در فرودگاه JFK با اولیور جونز (بن هاردی)، دانشجوی ۲۲ ساله بریتانیایی ییل، آشنا میشود که شارژر گوشیاش را به او قرض میدهد. آنها در سالن غذاخوری فرودگاه شام میخورند و به دلیل خرابی کمربند ایمنی اولیور، در هواپیما کنار هم مینشینند و در طول پرواز عاشق هم میشوند. هدلی برای عروسی دوم پدرش (راب دلانی) به لندن میرود، در حالی که اولیور، که هدلی تصور میکند برای عروسی میرود، در واقع برای مراسم یادبود مادرش که از سرطان فوت کرده، به آنجا سفر کرده. پس از جدایی در گمرک به دلیل مرگ باتری گوشی هدلی، او شماره اولیور را از دست میدهد. هدلی در عروسی متوجه میشود که اولیور در مراسم یادبود است و به آنجا میرود تا او را پیدا کند. با روایت جمیللا جمیل، که در نقشهای مختلف مثل مأمور گمرک و راننده ظاهر میشود، فیلم به موضوعات سرنوشت، عشق و کنار آمدن با فقدان میپردازد. با وجود داستان قابلپیشبینی و فقدان شیمی قوی بین بازیگران، فیلم با طنز، موسیقی جذاب و بازیهای خوب، بهویژه ریچاردسون، اثری دلانگیز است.
خلاصه داستان: فیلم «اولین تماس» یک ترسناک-علمیتخیلی آمریکایی به کارگردانی و نویسندگی بروس ومپل است. داستان درباره دو خواهر و برادر ناسازگار، کیسی (آنا شیلدز) و دن (جیمز لیدل)، است که پس از ناپدید شدن مرموز پدر دانشمندشان، دکتر ایان برادچ (پل کنداریان)، به مزرعه دورافتاده او میروند تا تحقیقات ناتمامش را بررسی کنند. آنها بهزودی متوجه میشوند که کار پدرشان بسیار خطرناکتر از تصورشان بوده: موجودی شیطانی که میلیونها سال در زمان و مکان مدفون بوده، آزاد شده و شروع به ایجاد ویرانی در میان اهالی محل کرده است. این موجود، که از طریق یک پورتال باز شده توسط دستگاه پدرشان وارد شده، با تسخیر بدن انسانها، از جمله کوین (کریس سیمپرمن)، دوست دن، آنها را به موجوداتی بیگانه تبدیل میکند. کیسی و دن با کمک ویدیوهای پدرشان و گفتوگو با دکتر میسون (مایکل ال. پارکر)، همکار سابق او، سعی میکنند راز این موجود فرابعدی را کشف کرده و از نابودی زمین جلوگیری کنند. فیلم با جلوههای عملی چشمگیر، فضای پرتنش و تمهای خانواده و بقا، یک اثر سرگرمکننده است، هرچند داستان پیچیده و پایان مبهم آن ممکن است برای برخی ناامیدکننده باشد.