خلاصه داستان: در داستان "جورج کنجکاو"، یک بوزینهی جوان و کنجکاو به نام جورج با یک مرد لباس زرد به نام "مرد لباس زرد" آشنا میشود. جورج با دیدن مرد لباس زرد، تصمیم میگیرد تا او را دنبال کند و در نهایت با او به شهر میرود. در طول سفر، جورج با چالشها و ماجراجوییهای مختلفی روبرو میشود که باعث میشود او بسیار بیشتر یاد بگیرد و رشد کند. این داستان الهامبخشی از کتابهای کودک مشهور "جورج کنجکاو" است و به تصویر کشیدن روحیهی کنجکاوی و ماجراجویی در بچهها میپردازد.
خلاصه داستان: جو کلی و کریستین داین یک زوج جوان هستند که با مشکل اعتیاد به الکل دست و پنجه نرم میکنند. جو که یک منشی بیمهای موفق است، کریستین را به مصرف الکل وادار میکند و این باعث میشود هر دو در یک چرخه مخرب از اعتیاد گرفتار شوند. در نهایت، جو تصمیم به ترک الکل میگیرد، اما کریستین به اعتیاد ادامه میدهد و این امر باعث جدایی آنها میشود. فیلم به دقت تأثیر مخرب الکل بر روابط خانوادگی و زندگی فردی را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: در سال 2025، یک گروه از ماموران اطلاعاتی در یک شبکه پیچیده از فساد دولتی و جنایی درگیر میشوند. هنگامی که یکی از اعضای گروه به طور مرموزی ناپدید میشود، بقیه اعضا مجبور میشوند تا با استفاده از مهارتهای خود و رمزگشایی از سیستمهای امنیتی پیچیده، حقیقت را کشف کنند. در این بین، آنها با تهدیدهای مختلفی از جمله سازمانهای تروریستی و جاسوسی مواجه میشوند که میکوشند ماموران را از ادامه کار بازدارند. در نهایت، گروه باید تصمیم بگیرد که آیا حقیقت را آشکار کنند یا خود را در معرض خطر قرار دهند.
خلاصه داستان: در یک شب تابستانی گرم در آتلانتا، یک گروه از افسران پلیس در حال پاسخ به یک تماس اضطراری هستند. آنها به محل وقوع حادثه میروند و متوجه میشوند که یک مرد جوان در حال تیراندازی علیه مردم است. افسران سریعاً به محل حادثه میروند و با مهاجم روبرو میشوند. در این حین، یکی از افسران به طور اتفاقی مرد جوان را میکشد. این حادثه باعث ایجاد تنش و خشونت در جامعه میشود و افسران مجبور میشوند با عواقب عمل خود روبرو شوند.
خلاصه داستان: روبینسون کروزو، جراح و فیزیکدان انگلیسی، به طور ناعادلانه متهم به خیانت شده و به عنوان برده به جزایر قناری تبعید میشود. در آنجا با دختر جوانی به نام آرابلا آشنا میشود و با او عشق میورزد. روبینسون با کمک یک گروه از بردگان، یک قایق کوچک ساخته و با آرابلا به سفر دریایی میرود. آنها به جزیرهای بیابانزده میرسند و در آنجا زندگی میکنند. روبینسون با استفاده از دانش خود، یک زندگی راحت و آسایشبخش برای خود و آرابلا فراهم میکند. سرانجام، روبینسون و آرابلا توسط یک کشتی بازرگان انگلیسی نجات یافته و به انگلستان بازمیگردند.
خلاصه داستان: در دنیایی که زغالاندازها دیگر کودکان را تحویل نمیدهند و بجای آن بستهها را ارسال میکنند، یک زغالانداز جوان به نام جونیور باید با همکاری یک دختر بامزه و سر و صداساز به نام تنیز به دنبال یک کودک مفقود شده باشد تا او را به خانوادهاش برساند. این ماجراجویی پر از ماجراجوییها، شوخیها و درسهای زندگی است که به جونیور یاد میدهد اهمیت خانواده و دوستی چقدر بزرگ است.
خلاصه داستان: شرلی یک زن جوان است که پس از گذراندن دوران زندان به دلیل قاچاق مواد مخدر، تلاش میکند زندگی خود را از نو آغاز کند و حق خود در دیدار دختر کوچکش را بازیابد. با وجود تلاشهای او برای بهبود ورود به جامعه، آسیبهای گذشته و مشکلات حضور در جامعه او را به چالش میکشانند. در این بین، او باید با خانوادهاش که به سختی او را میپذیرند و با آزمونهای زندگی روزمره روبرو شود تا بتواند نقش مادری خود را دوباره بازی کند و آرامش را در زندگیاش بازسازی کند.
خلاصه داستان: در سال 2025، یک مأمور سابق سیا به نام جک باید با یک تیم خاص از افسران نظامی و جاسوسی همکاری کند تا یک شبکه جهانی قاچاق اسلحه را خنثی کند. این شبکه به رهبری یک جاسوس سابق سیا است که قصد دارد با فروش تکنولوژی نظامی پیشرفته به گروههای تروریستی، بحران بزرگی در جهان ایجاد کند. جک و تیمش باید در یک بازی خطرناک از "گمبل" (Gambit) که شامل فریب، خیانت و عملیات مخفیانه است، شرکت کنند تا این شبکه را در هم بشکنند و جلو تهدید جهانی را بگیرند.
خلاصه داستان: کاری یک دختر نوجوان خجالتی و منزوی است که توسط همکلاسیهایش مورد قلدری و رنجش قرار میگیرد. او از طرف مادرش نیز تحت فشار روحی شدیدی قرار دارد. در یکی از لحظات، کاری کشف میکند که قدرت تلکینزی دارد و میتواند اشیا را با فکرش کنترل کند. این قدرت او را به یک سلاح مرگبار تبدیل میکند و او تصمیم میگیرد از این قدرت برای انتقام گرفتن از همه کسانی که به او آزار رساندهاند استفاده کند.
خلاصه داستان: در سال 2025، یک گروه از جوانان در یک شهر کوچک آمریکایی با وقوع یک سری مرگهای مرموز مواجه میشوند. این مرگها به نظر میرسد با یک بازی مرگبار و خطرناک مرتبط هستند که هر کس در آن شرکت کند، مجبور به انجام چالشهای مرگباری میشود. با توجه به افزایش تعداد قربانیان، یکی از جوانان به نام «مایکل» تصمیم میگیرد تا راز این بازی مرموز را کشف کند و جلوی مرگهای بیشتر را بگیرد. او با کمک دوستانش به دنبال ردیابی منشأ این بازی و متوقف کردن آن است. اما هر چه بیشتر به حقیقت نزدیک میشوند، بازی مرموز و خطرناکتر میشود و آنها را در معرض مرگ قرار میدهد. در نهایت، مایکل و دوستانش باید با شجاعت و هوشمندی خود، این بازی مرموز را متوقف کنند و جان خود و دیگران را نجات دهند.