خلاصه داستان: در مستند Shine a Light، مارتین اسکورسیزی با ثبت اجرای زنده رولینگ استونز در سال 2006 در تالار بیکن تئاتر نیویورک، تلاش میکند تا جوهره و اصالت این گروه افسانهای را در میانهی محبوبیت بیپایانشان به تصویر بکشد. این فیلم که با حضور مهمانانی چون بیل کلینتون و میک جگر همراه است، ترکیبی از اجراهای پرانرژی، گفتگوهای صمیمی و نگاهی گذرا به پشت صحنهی کنسرت را ارائه میدهد و در عین حال به دلیل تأخیر در شروع کنسرت به دستور جرج بوش، به روایتی منحصر به فرد از تقابل هنر و قدرت تبدیل میشود.
خلاصه داستان: فیلم «راک استار» داستان جانی با بازی آرون اکهارت را روایت میکند که خوانندهای بااستعداد ولی گمنام است. او بهطور اتفاقی و با کمک دوستش به یک گروه راک مشهور میپیوندد و ناگهان به شهرتی عظیم دست مییابد. اما این موفقیتهای ناگهانی، او را در برابر فشارهای روحی و روانی شدیدی قرار میدهد که میتواند زندگیاش را به نابودی بکشاند.
خلاصه داستان: ربات و فرانک داستان پیرمرد تنها و بداخلاقی به نام فرانک است که در سال 2055 در یک خانه سالمندان زندگی میکند. پسرش که از وضعیت پدرش نگران است، برایش یک ربات پرستار هوشمند هدیه میآورد. در ابتدا فرانک از وجود ربات بیزار است، اما کمکم ربات تنها دوست و همدل او میشود و زندگی جدیدی به او میبخشد. ربات حتی به او کمک میکند تا به عادت دزدی گذشتهاش بازگردد و ماجراهای هیجانانگیزی را رقم بزند.
خلاصه داستان: فیلم «ویش رابین» (Robin's Wish) یک مستند تکاندهنده و صمیمی است که آخرین روزهای زندگی رابین ویلیامز، کمدین و بازیگر افسانهای آمریکایی را روایت میکند. این فیلم با استفاده از تصاویر آرشیوی خانوادگی و مصاحبههایی با همسرش، سوزان اشنایدر ویلیامز، به بررسی مبارزه او با یک بیماری نادر و کمشناخته به نام «اسکلروز سیستمیک جانبی» (LBD) میپردازد که باعث توهم، اضطراب و تغییرات شدید شخصیتی در او شد. این مستند نه تنها چهرهای انسانی و آسیبپذیر از این هنرمند دوستداشتنی نشان میدهد، بلکه با هدف بالا بردن آگاهی در مورد این بیماری و تاثیرات مخرب آن ساخته شده است.
خلاصه داستان: فیلم «ریسکی بیزینس» (Risky Business) که در سال ۱۹۸۳ منتشر شد، داستان پسری نوجوان به نام جوئل گودسون (با بازی تام کروز) را روایت میکند که والدینش برای چند روز از خانه خارج میشوند. جوئل که پسری منضبط و درسخوان است، پس از آشنایی با یک دختر روسپی به نام لانا، تصمیم میگیرد تا با استخدام دوستدخترهای خود، یک کسبوکار موقتی در خانهاش راهاندازی کند. این تصمیم، او را وارد ماجراهای پرریسک و عجیبی میکند که زندگیاش را برای همیشه تغییر میدهد.
خلاصه داستان: فیلم سینمایی «خورشید سرخ» در سال ۱۹۹۳ میلادی به کارگردانی فیلیپ کافمن و با بازی شان کانری و وسلی اسنایپس روایتگر داستانی جنایی و مهیج در پسزمینه تجارت و فرهنگ ژاپن است. در این فیلم، یک افسر پلیس با تجربه به نام توماس کالن به همراه کارآگاه جری کالدول برای تحقیق در مورد قتل یک زن جوان در ساختمان یک شرکت بزرگ ژاپنی وارد عمل میشوند. در حالی که تحقیقات نشان از یک قتل ساده دارد، آنها به تدریج به پشت پرده تجارتهای پیچیده و روابط قدرت در میان مدیران ارشد شرکت پی میبرند و در میابند که این قتل تنها بخشی از یک توطئه بزرگتر برای به دست آوردن اطلاعات محرمانه تجاری است.
خلاصه داستان: فیلم Richard III در سال 1995، بازگویی جذاب و مدرن از نمایشنامه مشهور ویلیام شکسپیر است که ایان مککلن در نقش شاهزاده ناقص و جاهطلبی بازی میکند که با توطئه و خشونت به قدرت میرسد. این اثر سینمایی که در بستر جامعهای شبیه به بریتانیای فاشیستی دهه ۱۹۳۰ روایت میشود، با تغییرات هوشمندانه در دیالوگها و صحنههای اکشن نفسگیر، تناقضات قدرت و طمع انسانی را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: فیلم «جاده انقلابی» (Revolutionary Road) در سال ۲۰۰۸ به کارگردانی سام مندز و بر اساس رمان مشهور ریچارد ییتس ساخته شده است. این درام روانشناختی عمیق، داستان زوج جوان و به ظاهر ایدهآلی به نامهای فرانک و اپریل ویلر را روایت میکند که در حومهی آرام و یکنواخت کانکتیکات در دهه ۱۹۵۰ زندگی میکنند. آنها که زمانی رویاهای بزرگی برای آینده داشتند، اکنون در چرخهی روزمرگی، شغلهای کسلکننده و انتظارات اجتماعی گرفتار شدهاند. وقتی اپریل پیشنهاد میکند که برای فرار از این زندگی پوچ و روتین، به پاریس نقل مکان کنند، بار دیگر شور و امید به رابطهشان بازمیگردد. اما این رویا به سرعت با موانع واقعیگرایانه، از جمله مشکلات مالی، تعهدات خانوادگی و ترسهای درونی خود آنها روبرو شده و تنشهای عمیق بین فرانک و اپریل را آشکار میکند. این فیلم تصویری تلخ و صادقانه از ناکامی در تحقق آرزوها، شکست ازدواج و تضاد بین واقعیت و آرمانها ارائه میدهد.
خلاصه داستان: فیلیپ، یک کارمند اداری خجالتی و درونگرا، زندگی ساده و تکراریای دارد که با انتقال به دفتر جدید شرکت در طبقه همکف، با همسایه جدیدش، آنتوان، آشنا میشود. آنتوان مردی عجیب و غریب با ایدههای خاص خودش است که به تدریج فیلیپ را وارد ماجراهایی میکند که باعث تغییرات شگرفی در زندگی او میشود. این آشنایی غیرمنتظره، فیلیپ را به سفری میبرد که در آن با چالشهای جدید، دوستیهای تازه و نگاهی متفاوت به زندگی روبرو میشود و در نهایت، با تغییراتی در شخصیت و اهدافش، به کشف و حل مسائل زندگیاش میپردازد.
خلاصه داستان: سال ۱۹۷۸ است و بازرس کلوزو پس از یک سوء قصد به قتل، به عنوان یک قهرمان ملی تجلیل میشود. اما وقتی جسد او در دریا پیدا میشود، پلیس مجبور است برای یافتن قاتلش، به سراغ همسر عزادارش، سیمونه، و دوستانش برود. در همین حال، یک گانگستر رقیب، برای انتقام از رئیس مافیا، کلوزو را زنده پیدا میکند و او را وادار میکند تا دوباره به عنوان یک پلیس وارد عمل شود. حالا کلوزو باید با هویتی جدید و در حالی که مرگش را جشن گرفتهاند، دوباره به مأموریت برگردد.