خلاصه داستان: استلا بیشتر وقت خود را در بیمارستان به عنوان یک بیمار فیبروز کیستیک می گذراند. زندگی او پر از روال ها، مرزها و خودکنترلی است - همه اینها با ملاقات با ویل، پسر جذابی که همان بیماری را دارد، مورد آزمایش قرار می گیرند.
خلاصه داستان: یک هنرمند سیاهپوست، برای فرار از گذشته دردناکش، نقاشی می کند. اما دنیای او با آمدن پدرش که اکنون یک معتاد در حال بهبودی است، دگرگون می شود. اکنون آنها باید رابطه از دست رفته خود را دوباره بازگردانند و در این راه متوجه شوند که فراموش کردن، چالشی بزرگتر از بخشیدن است.
خلاصه داستان: یک قرن پس از غرق شدن کشتی اندرونس در سال 1915 در نزدیکی قطب جنوب، گروهی از کاشفان این کشتی غرق شده افسانهای و داستان شگفتانگیز آن را کشف کردند و…
خلاصه داستان: دومینیک، یک آدمکش تعلیم دیده است که در تلاش برای شروع یک زندگی جدید در آمریکای جنوبی و هنگام فرار از گذشته آشفته خود، هواپیمایش در شهری در کلمبیا که گرفتار خشونت و فساد است، سقوط میکند. حال دومینیک در پناه یک خانواده، با حملات وحشیانه پلیس و مافیا مواجه شده و باید میان محافظت از خود یا خانواده بیگناهی که به او پناه دادهاند، یکی را انتخاب کند و…
خلاصه داستان: در هالووین سال 1993 میلادی، دو سال پس از یک نشت هستهای مرگبار، یک نمایشنامهنویس نوجوان دلشکسته، برادر کوچکترش و گروهی از افراد متفاوت در شب هالووین در یک دهکده قدیمی گرفتار شده و باید برای زنده ماندن از حمله بیرحمانه یک کدو تنبل عجیب و انتقامجو با هم متحد شوند، اما…
خلاصه داستان: مالک و اریک، دو دوست صمیمی، در پیچ و خمهای زندگی در مجتمع مسکونی کابرینی-گرین در شیکاگو، در سال 1992، طعم شیرین و تلخ دوران نوجوانی را میچشند.
خلاصه داستان: ادی و ونوم تحت تعقیب هر دو دنیای خود قرار دارند و با نزدیک شدن دام، این زوج مجبور به اتخاذ تصمیمی سخت و ویرانگر میشوند که به رقص ادی و ونوم پایان خواهد داد.
خلاصه داستان: جنگجویان مشهوری توسط یک ارباب بیرحم در بازیهای مرگبار رزمی گرفتار شدهاند. آنها تنها با مهارتهای رزمی خود باید در نبردهای وحشیانهای برای بقا بجنگند؛ در یک رویارویی مرگبار که یا باید بکشند یا کشته شوند.
خلاصه داستان: یک زن جوان به گروه بازیگران یک نمایش برای هالووین ملحق میشود، اما بازیگران همکار او به شکلی اسرارآمیز شروع به ناپدید شدن میکنند. به زودی مشخص میشود که یک قاتل دیوانه نقابدار بازیگران را به شکلی وحشتناک به قتل میرساند و…
خلاصه داستان: هنگامی که زن و شوهری جوان به نام آنه و پاتریک پس از یک شب طولانی برای رفتن به خانه سوار یک تاکسی سیاه میشوند، با یک راننده پرحرف و شوخ مواجه میشوند. اما آنه و پاتریک اصلا حال و حوصله صحبت کردن ندارند تا زمانی که متوجه میشوند راننده اصلا قصد ندارد آنها را به خانه برساند. حال این زوج جوان بدون هیچ وسیلهای برای فرار، در این تاکسی سیاه گرفتار شدهاند و به زودی راننده آنها را به یک جاده متروکه و ظاهرا خالی از سکنه منتقل میکند. اما هدف او چیست؟ آیا واقعا دیوانه است یا فقط یک فرد شرور میباشد؟ و چرا آنه و پاتریک را به عنوان قربانیان خود انتخاب کرده است؟