خلاصه داستان: «باد برده» (Blown Away) یک فیلم اکشن هیجانانگیز محصول سال ۱۹۹۴ به کارگردانی استیون هاپکینز و با بازی جف بریجز، تامی لی جونز، فارست ویتاکر، لوید بریجز و سوزی کرتزمن است. جیمی داور، یک متخصص مواد منفجره در بخش پلیس بمبگذاری بوستون، زندگی آرامی را با همسرش کیت میگذراند. اما زندگی او زمانی به خطر میافتد که یک تروریست ایرلندی مرموز و بسیار خطرناک به نام رایان گریت، که همزمان سابق جیمی در ارتش آزادیبخش ایرلند است، به شهر وارد میشود. گریت که به تازگی از زندان فرار کرده، برای انتقام از جیمی که او را سالها پیش لو داده، شروع به کار گذاشتن بمبهای پیچیده و مرگبار در نقاط مختلف شهر میکند. جیمی که تنها کسی است که میتواند ذهن این تروریست را بخواند، وارد یک بازی مرگبار گربه و موش میشود تا قبل از وقوع فاجعهای بزرگ، جلوی او را بگیرد.
خلاصه داستان: دنی، مرد جوان نابینایی که از بدو تولد بینایی خود را از دست داده، زندگی منظمی را در کنار برادرش لری میگذراند. او که به عنوان ماساژدرمانگر در یک مرکز درمانی کار میکند، با وجود نابینایی، فردی مستقل و باهوش است. زندگی دنی زمانی دستخوش تغییر میشود که دکتر پالمر، پزشک معالجش، به او پیشنهاد میدهد که تحت یک عمل جراحی تجربی قرار بگیرد؛ عملی که میتواند بینایی او را بازگرداند. دنی که همیشه در رویای دیدن دنیای اطرافش بوده، این پیشنهاد را میپذیرد، اما به شرطی که تا زمان مشخص شدن نتیجه عمل، موضوع را از همه، از جمله لری، پنهان نگه دارد. در همین حین، دنی با آنجی، یک دختر جذاب هندی-آمریکایی آشنا میشود. آنجی که به تازگی از نامزدش جدا شده، مجذوب شخصیت صادق و طنز دنی میشود. این آشنایی به یک رابطه عاطفی عمیق منجر میشود، اما دنی با یک دوراهی اخلاقی بزرگ روبرو میشود: آیا باید حقیقت را درباره عمل جراحی و احتمال بینا شدنش به آنجی بگوید؟ او میترسد که اگر آنجی بداند ممکن است به زودی بتواند او را ببیند، احساساتش تغییر کند و رابطهشان بر پایه ظاهر فیزیکی شکل بگیرد. این رازداری به تدریج فشار روانی زیادی بر دنی وارد میکند و رابطه او با آنجی و لری را تحت تأثیر قرار میدهد. دنی باید تصمیم بگیرد که آیا ارزش به خطر انداختن عشقی را که به آن نیاز دارد، برای حفظ یک راز دارد یا خیر. این فیلم کمدی-رمانتیک محصول سال ۲۰۰۶ به کارگردانی جیمز کیت، با بازی کریس پاین، آنوپم کهیر و ادی کای Thomas است.
خلاصه داستان: **Blackfish** فیلم مستندی تحسینبرانگیز محصول سال ۲۰۱۳ به کارگردانی گابریلا کوپرویتز است که داستان غمانگیز زندگی تیلیکوم، نهنگ قاتل اسیرشده در پارک آبی سی ورلد را روایت میکند. این فیلم با مصاحبههای کارشناسان و کارکنان سابق پارک، به بررسی شرایط اسارت نهنگهای قاتل و تأثیرات مخرب آن بر رفتار طبیعی آنها میپردازد. داستان حول محور چندین حادثه خشونتآمیز، از جمله کشته شدن مربیان توسط تیلیکوم میچرخد و سیستماتیک بودن صنعت سرگرمی با حیوانات دریایی را به چالش میکشد. این مستند تأثیر عمیقی بر افکار عمومی گذاشت و منجر به تغییرات قابل توجهی در سیاستهای پارکهای آبی شد.
خلاصه داستان: در سال ۲۰۱۹ لسآنجلس، دکارد، یک کارآگاه ویژه پلیس، مأموریت مییابد تا گروهی از «رپلیکنت»ها را شکار کند. رپلیکنتها انسانهای مصنوعی هستند که برای کار در مستعمرات فضایی ساخته شدهاند و به دلیل شورش در آن سیارات، به زمین فرار کردهاند. دکارد در این تعقیب و گریز، با راشل، یک رپلیکنت پیشرفته، آشنا میشود و درگیر پرسشهایی فلسفی دربارهٔ هویت، انسانیت و معنای زندگی میگردد. این فیلم نوآر علمی-تخیلی محصول ۱۹۸۲، به کارگردانی ریدلی اسکات و با بازی هریسون فورد، راتگر هاور و شان یانگ، اثری تأثیرگذار و بصری خیرهکننده است.
خلاصه داستان: در سال ۲۰۴۹، سی سال پس از وقایع فیلم اول، افسر کی (رایان گاسلینگ) به عنوان یک «بلید رانر» جدید مشغول کار است و رباتهای سرکش موسوم به «ریپلیکنت» را شکار میکند. او در حین انجام یک مأموریت معمولی، راز مدفونشدهای را کشف میکند که میتواند جامعه را به طور کامل دگرگون کند و او را به جستجوی ریک دکارد (هریسون فورد)، بلید رانر مفقودشده، میکشاند. این کشف او را در مسیری خطرناک قرار میدهد که در آن باید با نیروهای قدرتمندی از جمله نیاندر والاس (جارید لتو)، سازنده جدید ریپلیکنتها، و دستیار مرموزش، لوو (سیلویا هوکس)، روبرو شود. دنی ویلنوو کارگردانی این اثر را بر عهده داشته و فیلم با بازی رایان گاسلینگ، هریسون فورد، جارید لتو و سیلویا هوکس، به بررسی مفاهیمی چون هویت، حافظه و انسانیت در جهانی تاریک و آیندهنگرانه میپردازد.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: پسر ۱۱ سالهای به نام پرستون واترز که در دنیای کودکان زندگی میکند، پس از تصادف با خودروی یک خلافکار فراری به نام کویگلی، چکی سفید به مبلغ یک میلیون دلار دریافت میکند. پرستون که نمیتواند در برابر وسوسه ثروت ناگهانی مقاومت کند، چک را پر کرده و زندگی خود را دگرگون میسازد. او شروع به خرید خانهای مجلل، ماشینهای اسپورت، و هر آنچه آرزو داشته میکند، اما به زودی متوجه میشود که کویگلی و همدستش برای پس گرفتن پولهایشان به دنبال او هستند. در این میان، پرستون با شری آشنا میشود، یک حسابدار بانک که متوجه معامله مشکوک او شده و سعی در کمک به این پسر باهوش دارد. این فیلم کمدی خانواده محصول سال ۱۹۹۴ به کارگردانی روپرت وینریت و با بازی برایان بانس، جیمز ربدورن، کارن دافی و تونی لونگ است که ماجراجوییهای یک کودک را در مواجهه با ثروت بادآورده و خطرات آن به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: «سیاه یا سفید» (Black or White) فیلمی درام به کارگردانی مایک بایندر محصول سال ۲۰۱۴ است که با بازی کوین کاستنر در نقش الیوت اندرسون، مردی ثروتمند و مرفه که همسرش را در یک حادثه رانندگی از دست داده است. او که حالا باید به تنهایی از نوهٔ کوچکش النا (با بازی جیلیان استیندز) مراقبت کند، با خانوادهٔ پدری النا که یک خانوادهٔ آفریقایی-آمریکایی هستند، بر سر حق حضانت دخالت میکند. رجینا (با بازی اکتاویا اسپنسر)، مادربزرگ النا، برای گرفتن حضانت او به دادگاه شکایت میکند و این درگیری به یک مبارزهٔ قانونی و عاطفی تبدیل میشود که مسائل پیچیدهای مانند نژاد، طبقه اجتماعی و تعریف خانواده را در جامعهٔ امروز آمریکا به چالش میکشد.
خلاصه داستان: ادوارد بلوم، مردی با داستانسرایی خارقالعاده، در بستر مرگ افتاده و پسرش ویلیام که سالها از اغراقهای پدر خسته شده، سعی میکند حقیقت پشت این داستانهای بزرگ را کشف کند. ادوارد در طول زندگیاش خود را به عنوان قهرمانی اسطورهای معرفی کرده که با غولی صحبت کرده، در شهری خیالی به نام اسپکتر زندگی کرده و با عشق زندگیاش، ساندرا، در سیرکی عجیب آشنا شده است. ویلیام که به تازگی ازدواج کرده و منتظر تولد فرزندش است، در کنار پدر میماند و سعی میکند روایتی واقعی از زندگی او بیابد. در این مسیر، او با شخصیتهای مختلفی از داستانهای پدر روبرو میشود و به تدریج درمییابد که این داستانها، هرچند اغراقآمیز، در واقع راهی برای بیان حقیقت درونی و تجربیات زندگی ادوارد بودهاند. در نهایت، ویلیام درمییابد که گاهی اغراق در داستانسرایی نه برای فریب، بلکه برای رساندن زیبایی و معنای عمیقتری از زندگی است و به پدرش کمک میکند تا داستان زندگی خود را با شکوه هرچه تمامتر به پایان برساند.
خلاصه داستان: یک کامیوندار سرسخت به نام جک برتون در سانفرانسیسکو وارد ماجرایی فراطبیعی میشود که او را به قلب دنیای زیرزمینی چینای تاون میکشاند. هنگامی که دوست او وانگ چی با یک باند جنایتکار به رهبری لرد لاو و جادوگر قدرتمندش لو پان درگیر میشود، جک ناخواسته به کمک او میآید. آنها باید با نیروهای شیطانی، جنگجویان نامرئی و موجودات افسانهای بجنگند تا گرین لانترن، نامزد وانگ چی، را از چنگال شر نجات دهند. این فیلم اکشن-کمدی-فانتزی محصول سال ۱۹۸۶ به کارگردانی جان کارپنتر و با بازی کرت راسل، کیم کاترال و دنیس دان است که ترکیبی طنزآمیز از عناصر ووشیا و فرهنگ عامه آمریکایی را ارائه میدهد.
خلاصه داستان: یک داستان فانتزی و کمدی رمانتیک به کارگردانی ریچارد کواین محصول سال ۱۹۵۸، با بازی جیمز استوارت در نقش شپرد هندرسون، یک ناشر موفق و تنها، و کیم نواک در نقش جیلیان هولروی، یک جادوگر مدرن و مرموز که در فروشگاه عتیقهفروشی خود در محله گرینویچ نیویورک فعالیت میکند. شپرد که به تازگی با نامزد سابق خود، مری (جانیس رول)، که اتفاقاً خواهر جیلیان است، نامزد کرده، زندگی آرامی دارد. اما این آرامش با ورود او به دنیای جادویی جیلیان به هم میریزد. جیلیان که شیفته شپرد شده، با استفاده از طلسمهای خود او را مسحور میکند و باعث میشود او از نامزدش جدا شود و به سمت او بیاید. در این میان، پسرعموی عجیب و غریب جیلیان به نام نیکی (جک لمون) و عمهی جادوگرش، کوئین هولروی (الزا لنچستر)، نیز در این ماجرا نقش دارند. اما مشکل اصلی اینجاست که طبق قانون جادوگران، اگر یک جادوگر عاشق یک انسان فانی شود، قدرتهای جادویی خود را برای همیشه از دست میدهد. این داستان با ترکیبی از طنز، جادو و عشق، به بررسی رابطهی پیچیدهی بین این دو شخصیت و انتخابهای دشوارشان میپردازد.