خلاصه داستان: فیلم «جاده انقلابی» (Revolutionary Road) در سال ۲۰۰۸ به کارگردانی سام مندز و بر اساس رمان مشهور ریچارد ییتس ساخته شده است. این درام روانشناختی عمیق، داستان زوج جوان و به ظاهر ایدهآلی به نامهای فرانک و اپریل ویلر را روایت میکند که در حومهی آرام و یکنواخت کانکتیکات در دهه ۱۹۵۰ زندگی میکنند. آنها که زمانی رویاهای بزرگی برای آینده داشتند، اکنون در چرخهی روزمرگی، شغلهای کسلکننده و انتظارات اجتماعی گرفتار شدهاند. وقتی اپریل پیشنهاد میکند که برای فرار از این زندگی پوچ و روتین، به پاریس نقل مکان کنند، بار دیگر شور و امید به رابطهشان بازمیگردد. اما این رویا به سرعت با موانع واقعیگرایانه، از جمله مشکلات مالی، تعهدات خانوادگی و ترسهای درونی خود آنها روبرو شده و تنشهای عمیق بین فرانک و اپریل را آشکار میکند. این فیلم تصویری تلخ و صادقانه از ناکامی در تحقق آرزوها، شکست ازدواج و تضاد بین واقعیت و آرمانها ارائه میدهد.
خلاصه داستان: سال ۱۹۷۸ است و بازرس کلوزو پس از یک سوء قصد به قتل، به عنوان یک قهرمان ملی تجلیل میشود. اما وقتی جسد او در دریا پیدا میشود، پلیس مجبور است برای یافتن قاتلش، به سراغ همسر عزادارش، سیمونه، و دوستانش برود. در همین حال، یک گانگستر رقیب، برای انتقام از رئیس مافیا، کلوزو را زنده پیدا میکند و او را وادار میکند تا دوباره به عنوان یک پلیس وارد عمل شود. حالا کلوزو باید با هویتی جدید و در حالی که مرگش را جشن گرفتهاند، دوباره به مأموریت برگردد.
خلاصه داستان: فیلم «کارگزاران» (Repo Men) در سال 2010 داستان مردی به نام رودی (با بازی جود لا) را روایت میکند که به همراه همکارش فرانک (با بازی فارست ویتاکر) برای شرکتی به نام «یونایتد» کار میکنند که اندامهای مصنوعی پیشرفتهای را به افراد بیمار پیوند میزند. اما اگر کسی در پرداخت اقساط گزاف این اندامها عقب بیفتد، وظیفه آنهاست که با خشونت آنها را پس بگیرند. وقتی خود رودی دچار نارسایی قلبی میشود و از همین فناوری استفاده میکند، پس از مدتی متوجه میشود که در پرداخت اقساطش مشکل دارد و حالا او باید از دست همکاران سابقش که به دنبال پس گرفتن قلبش هستند، فرار کند.
خلاصه داستان: در سال 2014، دو دوست صمیمی به نامهای دن و لری که در لندن زندگی میکنند، به طور اتفاقی با یک تاکسی رانندهی عجیب و غریب به نام گوردون مواجه میشوند که آنها را به مسیری نامشخص و پر پیچ و خم میبرد. این سفر با هدف رسیدن به یک کنسرت موسیقی آغاز میشود، اما به سرعت به یک ماجراجویی بیپایان و آشفته در خیابانهای لندن تبدیل میشود. در طول مسیر، آنها با افراد و موقعیتهای عجیب و غریبی روبرو میشوند که هر کدام داستان خود را دارند و به آشفتگی و کمدی موقعیتهای پیشآمده دامن میزنند. این سفر غیرمنتظره، نه تنها باعث آشنایی آنها با چهرههای جدیدی از شهر میشود، بلکه دوستی آنها را نیز در موقعیتهای خندهدار و پرچالشی قرار میدهد که تا به حال تجربه نکردهاند.
خلاصه داستان: ### بخش اول: خلاصه داستان
در فیلم سینمایی رستگاری (Redemption) که در سال 2013 منتشر شد، جیسون استاتهام در نقش جوی، یک سرباز سابق نیروی ویژه بریتانیا که به دلیل تجربیات تلخ جنگ به یک معتاد به هروئین تبدیل شده و در خیابانهای لندن زندگی میکند، بازی میکند. جوی در یکی از شبهای بارانی، کشیشی را از حمله چند اوباش نجات میدهد و در ازای کمکهایش، اتاقک کوچکی در کلیسا به او داده میشود. اما وقتی دوست قدیمیاش، کریستین، توسط یک باند مافیایی روسی ربوده میشود، جوی مجبور میشود مهارتهای مرگبار خود را دوباره فعال کند و با استفاده از هویت جدیدش به نام «کشیش»، وارد جنگی خونین با گروههای تبهکار شود تا او را نجات دهد و رستگاری پیدا کند.
خلاصه داستان: فیلم «روز بینیقرمز» (Red Nose Day Actually) یک فیلم کوتاه عاشقانه و کمدی محصول سال ۲۰۱۷ است که به عنوان بخشی از کمپین خیریه «کمدی رلیف» در بریتانیا ساخته شده است. این فیلم که در واقع دنبالهای کوتاه بر فیلم محبوب «روز عشق» (Love Actually) محسوب میشود، داستان شخصیتهای اصلی فیلم اصلی را پس از گذشت ۱۴ سال دنبال میکند و به سرنوشت آنها در زمان حال میپردازد. در این فیلم کوتاه، بازیگران اصلی فیلم اصلی از جمله هیو گرانت، کالین فرث، لیام نیسون، اما تامپسون، کیرا نایتلی، اندرو لینکلن و بیل نای حضور دارند و نقشهای خود را تکرار میکنند. داستان حول محور اتفاقات و چالشهای زندگی شخصیتها در سال ۲۰۱۷ میگردد، از جمله تلاش دیوید (با بازی هیو گرانت) برای حفظ جایگاهش در دنیای سیاست، جستجوی عشق دوباره مارک (با بازی اندرو لینکلن) برای جولیت (با بازی کیرا نایتلی)، و داستانهای دیگری که با طنز و احساسات همراه است. این فیلم کوتاه با هدف جمعآوری کمکهای مالی برای کودکان نیازمند در سراسر جهان ساخته شده و در روز بینیقرمز (روز جهانی کمک به کودکان) در بریتانیا پخش شد.
خلاصه داستان: فیلم «ذرهای تسلی» داستان جیمز باند را در ادامه ماجراهای کازینو رویال روایت میکند. در این قسمت، باند که به دنبال انتقام مرگ عشقش، وسپر لیند، است، با کشف توطئهای بینالمللی که توسط یک تاجر ثروتمند به نام دومینیک گرین هدایت میشود، خود را درگیر ماجرایی خطرناک میبیند. گرین با دستکاری منابع آب در بولیوی، قصد دارد با ایجاد یک انحصار، حکومتی دیکتاتوری را به قدرت برساند. باند در این راه با زنی اسرارآمیز به نام کامیل همراه میشود تا جلوی نقشه شوم او را بگیرد.
خلاصه داستان: فصل اول سریال «بازی مهربان» (Playing Nice) داستان دو خانواده را روایت میکند که پس از اشتباه بیمارستان در سال ۲۰۲۴، فرزندانشان را که با هم عوض شدهاند، معاوضه میکنند. این مینیسریال بریتیشی با بازی جیمز نورتون، تنشهای عمیق خانوادگی، مسائل اخلاقی و عواقب این کشف دردناک را بررسی میکند.
خلاصه داستان: فیلم اورلاندو که در سال ۱۹۹۲ منتشر شد، داستان زندگی جوانی اشرافی به نام اورلاندو را روایت میکند که در قرن شانزدهم توسط ملکه الیزابت اول به او دستور داده میشود تا یک عمارت بزرگ را حفظ کند. اورلاندو در طول چند قرن زندگی میکند و جنسیت خود را از مرد به زن تغییر میدهد و در این مسیر، تجربیات مختلفی را از جمله عشق، جنگ و تغییرات اجتماعی را پشت سر میگذارد.
خلاصه داستان: یکصد و یک شب، فیلمی به کارگردانی سیروس الوند و نویسندگی احمدرضا معتمدی در سال ۱۳۷۵ است. داستان فیلم درباره مردی به نام امیر است که در آستانه چهل سالگی، درگیر ماجراهای عاشقانه و پیچیدهای با سه زن مختلف میشود. این فیلم به بررسی تضادها و کشمکشهای درونی یک مرد در جامعه ایرانی میپردازد.