خلاصه داستان: این سریال دربرگیرنده ی صحنه های خنده دار و بعضا احساسی هست. این قصه ی یک دختر شهرنشین وجوان است که عاشق پسری قبیله نشین از منطقه ی آنادولی ترکیه میشود و عروس آنها میشود…
خلاصه داستان: داستان حول محور پسری به نام علی و دوستانش می گذرد که برای تحقیق در مورد قتل بهترین دوستشان وفا که با بورسیه در همان مدرسه درس می خواند، در یک مدرسه عالی پذیرش می شوند.
خلاصه داستان: داستان خانواده ای متوسط که می خواهند وارد قشر پولدار و سطح بالا شوند.
چنگیز اوزپاموک، مالک اوزپاموک تکستیل، پسرش اوزان را از مدیر کلی برکنار می کند و «یاشار یوکسل» را که در پایین ترین سطح شرکت مشغول است را به عنوان مدیر کل شرکت انتخاب می کند
اوزان اخراج شده ویلای مدیر کل را تخلیه می کند و یاشار با خانواده اش که در یک خانه منطقه فقیر نشین زندگی می کردند، به این ویلا نقل مکان کرده و حالا عضوی از جامعه پولدارها هستند
خلاصه داستان: ایزو برای رسیدن به رویاهایش می جنگد و به جز امید چیز دیگری در زندگی ندارد. هارون و مادرش نرمین می خواهند از وضعیت ایزو سوء استفاده کنند اما خبر ندارند که چه کارهایی از او ساخته است.
خلاصه داستان: این مجموعه روایتگر داستان عشقی غیرممکن که زاده ی انتقام است. میران بعنوان تاجری وارد شهر میشه و مراوداتش رو با خانواده ی شاداوعلوها بیشتر وبیشتر میکنه و در نهایت نوه ی نصوح شاداوعلو یعنی (ریّان) رو خواستگاری میکنه، از اوجاییکه ریّان نوه ی واقعی و تنی نصوح خان نیست و میران خواستگار واقعا خوبی محسوب میشه نصوح میخواد که نوه ی دیگه اش رو بهش بده، به همین منظور از اونا دعوت میکنه تا برای مراسم خاستگاری به خونش برن اما…
خلاصه داستان: داغان نام یک پزشک است که سعی میکند مهارت خود را بدست آورد اما خود را در زندان مییابد . او امید خود، آینده ، معشوقش و زیباترین روزهای زندگی خود را به خاطر جنایتی که هرگز مرتکب نشده است ، از دست میدهد . او به حبس ابد محکوم شدهاست .
خلاصه داستان: افسون در روستایی بعنوان متخصص پوست کار میکنه و همراه پدرش تو یه خونه باغ شاد و خوشبخت زندگی میکنه تا اینکه از مادرش پروین که 21 سال پیش اونا رو ترک کرده بود خبری میرسه. پروین که یه جراح معروف زیبایی در استانبوله، پسری به نام امیر رو به عنوان راننده اش دنبال دخترش میفرسته تا برای آخرین بار اونو ببینه. ولی وقتی به استانبول میره میبینه اینا همش دروغه ولی بعد از ماجراهایی اونجا موندگار میشه و زندگیش به کل عوض میشه ودر نهایت…
خلاصه داستان: فیرات، بازپرسی موفق است که حافظه اش را از دست داده است. او متهم به قتل همسر و دخترش می شود و باید از زندان فرار کند تا حقیقت را آشکار کند.
خلاصه داستان: سریال قیزیم یا دخترم داستان پدر و دخترش است. داستان کف و سقف فداکاریهای یک پدر برای دخترش است. دمیر گؤک تورک که سالها پیش سئوگلی خودش را ترک کرده، متوجه حامله بودن وی نشده است. اؤیکو متولد می شود و مادرش او را به خاله اش می سپارد. اویکو مبتلا به بیماری فراموشی شده است و خاله از ترس عدم توانایی کافی در نگهداری وی، روزی او را تنها گذاشته و با نشانی پدرش روی یک کاغذ ترک می کند. از طرف دیگر دمیر گوک تورک در جریان یک بزه دستگیر شده و باید دوران حبس خود را بگذراند که هویدا شدن اؤیکو در زندگی اش جریان را برمی گرداند. دمیر در ابتدا باور نمی کند که اویکو دخترش باشد و تنها بعنوان فرصتی برای رهایی از زندان از وجود او استفاده می کند ولی داستان پیچ می خورد و مسائل تازه ای با خود بهمراه می آورد. او در جریان تازه زندگی اش با دختری بنام جاندان آشنا شده و عاشق وی می شود و از سویی بعد از درگیریهای طولانی درون خود، برای فراهم آوردن زندگی بهتری برای دخترش همواره در تکاپوست.