خلاصه داستان: پدر یکی از آدم رباها که به دست برایان میلز کشته شده بود، قسم می خورد در مسافرتی که خانواده میلز به استانبول ترکیه دارند، از او و همسرش انتقام بگیرد...
خلاصه داستان: آخرین تماس برای استانبول؛ فیلمی درام به کارگردانی گوننچ اویانیک محصول شبکه نتفلیکس است. داستان درباره یک ملاقات اتفاقی در فرودگاه است. دو نفر اوقاتی فراموش نشدنی را در شهر نیویورک تجربه میکنند…
خلاصه داستان: «خانه کاغذی»، داستان خانواده ای همه چیز تمام است که همه حسرت آن ها را می خورند. اما یک سوء تفاهم کافی است تا زندگی رویاییشان نابود شود و حالا آن ها باید همه داشته و نداشته خود را به خطر بیندازند.
خلاصه داستان: آیزک که سال ها پیشخدمت کشتی ها بوده است، به دلیل بیماری همه گیر بیکار می شود و در نهایت در شیفت شب در هتلی شغل پیدا می کند. با این حال، چه کسی می داند که در شب اول آیزک چه اتفاقی می افتد.
خلاصه داستان: قتل وحشیانهای در جنگل رخ میدهد و حمدی آتیلبای که یک کارفرمای خیّر است به شکل تحقیرآمیزی کشته میشود. این قتل سرنوشت دادستان لیلا که سعی دارد با پشت سر گذاشتنِ گذشتهی پیچیدهاش، زندگی جدیدی برای خود دست و پا کند و کنعان که یه مجری خبری حریص و مشهور است و زندگی باثباتی دارد را بهم پیوند میدهد. این قتل در عین حالی که باعث به ظهور رسیدن عشق آنها میشود، باورهایشان به زندگی را هم به کلی عوض میکند…
خلاصه داستان: یک افسر پلیس پس از شکست در یک عملیات مهم، مجبور می شود محل کار خود را ترک کند، اما برای پس گرفتن شغل و جایگاه خود دست به کاری خطرناک می زند و...
خلاصه داستان: این فیلم داستان پدر و پسری است که بعد از یک اتفاق تراژیک دوباره بهمدیگه میرسند ولی علاوه بر گلاویز شدن با مشکلاتِ شروع دوباره، با پر کردن خلاء بزرگ یک همسر و مادر دوستداشتنی دست و پنجه نرم میکنند. فرات و جان بعد از فوت ملیسا، سعی میکنند برای خودشان دنیای جدیدی بیافرینند…
خلاصه داستان: سریال ترکی “کوه دل” در شهر گدلی در حال روایت داستان سه پسرعمو به نامهای تانر، رمضان و ویسل است.
در این شهر، کوهی به نام کوه دل وجود دارد که هر زمان کسی از درد و رنج عشق رنجیده می شود، سنگی از کوه میافتد. پدر تانر درگذشته و پدران رمضان و ویسل نیز مشکلی با یکدیگر دارند.
این سه پسرعمو بهصورت رازآلود بهم مشورت میکنند و تصمیم میگیرند یک هواپیما بسازند. تانر برای اینکه این رویایشان را به حقیقت تبدیل کند، چند مهندس هواپیما را استخدام میکند.
در طول راه آمدن این مهندسان، به طور تصادفی یک مهندس زمینشناسی را ملاقات میکنند و اشتباهاً او را به عنوان مهندس هواپیما به شهر میبرند.
بعدها تانر متوجه میشود که او جایگزین مهندس زمینشناسی به نام دیلک است و این موضوع منجر به اتفاقات جالبی در داستان میشود.