خلاصه داستان: سربازی از جنگ بر می گردد و می بیند نامزدش گم شده، خانواده اش از هم پاشیده اند و محله اش آلوده به جرم و جنایت شده است. با این وضع، او برای محافظت از عزیزان خود مجبور می شود آدمکش حرفه ای شود.
خلاصه داستان: دکتر معجزه گر اقتباسی از سریال کره ای آقای دکتر و سریال آمریکایی دکتر خوب است. داستان درباره علی است که در یک شهرستان به دنیا آمد و پدرش او را از خانواده ترد کرد. علی که مبتلا به سندرم ساوانت است در پرورشگاه بزرگ می شود، او اکنون فارغ التحصیل دانشکده پزشکی است و آرزو دارد تا ...
خلاصه داستان: داستانی عاشقانه و پرماجرا را روایت میکند که حول محور دو خانواده ثروتمند و قدرتمند میچرخد. “مته” و “ناز”، فرزندان این دو خانواده، از کودکی با یکدیگر بزرگ شدهاند و خانوادهها از همان زمان، آیندهای مشترک برای آنها رقم زدهاند و قول ازدواج آنها را به یکدیگر دادهاند.
اما “مته” و “ناز” که در ناز و نعمت بزرگ شدهاند، هیچگاه طعم استقلال و انتخاب را نچشیدهاند. آنها به ناچار تن به ازدواجی میدهند که هیچ میلی به آن ندارند.
خلاصه داستان: حکایت زندگی خانواده ای است که در یکی از محله های فقیر شهر زندگی میکنند که در این خانواده “فیلیز” فرزند بزرگ خانواده همانند مادر آنها شده است. بعد از آنکه مادرش خانه را ترک کرد و دیگر به خانه برنگشت و با داشتن یک پدر الکلی فیلیز بدون اینکه شکایتی داشته باشد از ۵ خواهر و برادر خود نگهداری میکند و به این شکل به زندگی خود ادامه میدهد…
خلاصه داستان: قیام عثمان درباره مبارزات داخلی و خارجی عثمان و چگونگی تأسیس و کنترل سلسله عثمانی است. این سریال مبارزات او را علیه بیزانس و مغول ها نشان میدهد که چگونه توانست استقلال خود را از سلطان رام تأمین کند تا یک کشور مستقل برقرار کند و …
خلاصه داستان: این سریال درباره شخصی به نام دوگو هست که هیچ وقت در هیچ کاری موفق نشده و کسی نیست در اطرافش که کمکش کنه و با اینکه چیزه خنده داری هم در زندگیش و اطرافش نیست ، خواهان کمدین شدن هست .
خلاصه داستان: فتح استانبول در یک میز شطرنج مورد بحث قرار می گیرد. آشیک پاشازاده فتح را برای نوه های فاتح توضیح می دهد و داستان تجسم می شود. این فیلم که در آن شاهد فتح استانبول خواهیم بود، به هوش، دانش، شخصیت فکری و شعر فاتح نیز می پردازد.
خلاصه داستان: آسلی و کرم که هر دو خیلی بلند پرواز و پر مدعا بودند، بخاطر احساساتی که نسبت بهمدیگه داشتند وارد رابطه شدند اما هیچکدومشون اعتقادی به ازدواج نداشتند. اما زمانی که متوجه شدند در مورد این مسئله همفکر هستند قضیه حالت لجبازی به خود گرفت. در حالی که آسلی سعی میکرد کرم را به ازدواج متقاعد کند، کرم هم سعی میکرد او را از این فکر دور کند …