خلاصه داستان: فیلم «لیگاو نا بولاکلاک» (ترجمه: گل وحشی) یک درام فیلیپینی به کارگردانی جفری هیدالگو است. داستان درباره دایان (کلویی جن)، دختری از محلهای فقیرنشین، است که از کوین (آرون ویلافلور)، ستاره سینمایی که در حین فیلمبرداری در منطقهای دورافتاده دچار سانحه رانندگی میشود، مراقبت میکند. کوین، پس از یک مهمانی پر از الکل و مواد مخدر با گروه فیلمبرداری، بهرغم هشدار همکارانش مبنی بر خطر رانندگی، تصادف میکند و در کلبه دایان پناه میگیرد. دایان، که در ظاهر دختری معصوم و مهربان است، بهتدریج چهره واقعی خود را نشان میدهد و نیات تاریکی از او آشکار میشود. با ورود شخصیتهایی مثل ماریسا (شری باتیستا) و جرالد (جرالد مادرید)، داستان به سمت رازهای گذشته و تنشهای عاطفی پیش میرود. فیلم با تمهای فریب، انتقام و پیچیدگیهای روابط انسانی، فضایی پرتنش ایجاد میکند، اما به دلیل داستانپردازی ضعیف و شخصیتپردازی سطحی، نقدهای متوسطی دریافت کرده است.
خلاصه داستان: دو رقصنده نوار Pinay که در سرزمین طلوع خورشید سخت کار می کنند. ایو به دنبال پدرش است که محلی است. در حالی که AKI وزن خود را دریافت می کند. زندگی آنها با یکدیگر همپوشانی و تلاقی می کند ، بنابراین بر زندگی آنها تأثیر می گذارد ...
خلاصه داستان: فیلم «هیبانگ» یک تریلر-درام با مضامین بزرگسالانه است که داستان عیسی، زنی را دنبال میکند که کنار همسرش، تریستان، از خواب بیدار میشود و متوجه میشود به دلیل آمنزی انتخابی، بخشی از حافظهاش را از دست داده است. تریستان به او کمک میکند تا گذشتهاش را به خاطر بیاورد، اما وقتی عیسی مخفیانه به زیرزمین خانه میرود، رازی تاریک درباره تریستان کشف میکند. داستان با پیچشهایی مانند روابط عاشقانه پیچیده، از جمله مثلث عشقی و مضامین LGBTQ+، به موضوعات هویت، خیانت و اسرار پنهان میپردازد. فیلم با صحنههایی مانند تحقیقات عیسی در زیرزمین و رویاروییهای احساسی، فضایی پرتنش و مرموز ایجاد میکند. با این حال، به دلیل داستان قابلپیشبینی، تمرکز بیشازحد روی محتوای بزرگسالانه و ریتم ناهماهنگ، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. فضای بصری فیلیپین، بازیهای اصلی و طراحی صحنه تحسین شدند، اما فیلمنامه ضعیف و پایانبندی غیرمنتظره نقد شدند
خلاصه داستان: فیلم «آهاسس» یک درام-تریلر است که داستان جیک، خدمتکار جوانی را دنبال میکند که عاشق همسر رئیسش، آدلین، میشود که از خشونت خانگی رنج میبرد. جیک که قصد کمک به فرار آدلین از دست شوهر خشنش، ستوان آگوستو، را دارد، با او وارد رابطهای عاطفی میشود. اما تلاش برای فرار به هرجومرج منجر شده و با صحنههایی مانند قتلهای خونین، تعقیبوگریز و درگیری با نگهبانان، مانند گروهبان لیبیران، به اوج میرسد. داستان به موضوعات عشق ممنوعه، خشونت خانگی و پیامدهای قدرت و خیانت میپردازد. با این حال، به دلیل داستان تکراری که شبیه دیگر فیلمهای ویوامکس مانند «بلا لونا» و «اوا» است، صحنههای غیرضروری و پایانبندی پیشپاافتاده، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. فضای پرتنش، بازیهای اصلی و تصاویر پنتابانگان فیلیپین تحسین شدند، اما فیلمنامه ضعیف و فقدان خلاقیت نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «کرم شبتاب» یک درام فانتزی فیلیپینی به کارگردانی زیگ مادامبا دولای و نویسندگی آنجلی آتینزا است که در سال ۱۹۹۹ روایت میشود. داستان از دیدگاه تونتون بزرگسال (دینگدونگ دانتس) روایت میشود که به گذشته و کودکی خود بازمیگردد. تونتون ۱۰ ساله (اوئن میکائل)، پسری است که پس از مرگ مادرش الای (الساندا د رسی) بر اثر سرطان سینه، با ترومای ناشی از قلدری همکلاسیها و گذشتهای دردناک با پدر بدسرپرستش (خوانچو تریوینو) دستوپنجه نرم میکند. الای در داستانهای شبانهاش از جزیره افسانهای کرمهای شبتاب در جزیره تیکائو، زادگاهش، برای تونتون تعریف میکرد که آرزوها را برآورده میکند. تونتون، با خاکستر مادرش و دفترچهای حاوی نقاشیهایش از این داستانها، سفری ماجراجویانه برای یافتن جزیره آغاز میکند. او در این مسیر با بیلی (میگل تانفلیک)، پسری که نام «الای» را روی بازویش خالکوبی کرده، لوئی (اپی کویزون)، مردی میانسال که به خانهاش بازمیگردد، و اریکا (ایزابل اورتگا)، دختری که با ادعای خیریه عکس میفروشد، همراه میشود. این گروه پس از اخراج از اتوبوس، با هم به خانه لوئی و همسرش کارمن (یایو آگویلا) میرسند. تونتون در نهایت به تیکائو میرسد، اما متوجه میشود جزیره جادویی خیالی بوده و نمیتواند مادرش را بازگرداند. با این حال، دیدن کرمهای شبتاب در غار، خاطرات مادرش را زنده میکند و او با الهام از این تجربه، کتابی مینویسد که برنده جایزه ملی کتاب کودکان میشود. فیلم به موضوعات عشق مادرانه، غلبه بر ترس، و قدرت تخیل میپردازد. با این حال، به دلیل فریم روایی ضعیف (مصاحبه تونتون بزرگسال)، احساسات بیشازحد، و موسیقی بیشازحد احساسی، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی میکائل بهعنوان بهترین بازیگر کودک MMFF 2023 و تصاویر خیرهکننده نیل دازا تحسین شدند، اما برخی منتقدان داستان را کلیشهای و فاقد عمق در شخصیتهای فرعی دانستند
خلاصه داستان: فیلم «شیشهگر» یک انیمیشن درام-عاشقانه ضدجنگ پاکستانی به کارگردانی عثمان ریاض و تولید استودیوی مانو است که اولین انیمیشن دستکشیده بلند پاکستان است و در ۱۰ ژوئن ۲۰۲۴ در جشنواره انیمیشن انسی اکران شد و ۲۶ جولای ۲۰۲۴ در سینماهای پاکستان منتشر شد. وینسنت اولیور (صداپیشه: ساشا دهاوان)، شاگرد شیشهگری در شهر ساحلی واترفرانت، با پدر صلحطلبش توماس (آرت مالک) بهترین کارگاه شیشهگری را اداره میکند. با تهدید جنگ بین دو ملت، ورود سرهنگ آمانو (تونی جایاواردنا) و دختر ویولنیستش، آلیز (آنجلی موهیندرا)، زندگی آنها را دگرگون میکند. رابطه عاشقانه وینسنت و آلیز، با مخالفت پدرانشان که یکی صلحجو و دیگری میهنپرست است، به چالش کشیده میشود. داستان با الهام از اساطیر جنیان آتشین (Djinns) و فلشبکهایی از کودکی وینسنت، به موضوعات عشق، هنر، هویت و پوچی جنگ میپردازد. انیمیشن با سبک استودیو گیبلی، تصاویر خیرهکننده و موسیقی تأثیرگذار، امتیاز ۷.۲ در IMDb و ۱۰۰٪ در راتن تومیتوز (بر اساس ۵ نقد) کسب کرد، اما به دلیل داستان گاهی آشوبناک، پایان غیرمنتظره و دوبله انگلیسی با لهجه بریتانیایی که با فضای پاکستانی همخوانی ندارد، نقدهایی دریافت کرد. فیلم با فروش ۱۰ میلیون روپیه در افتتاحیه، در جشنوارههای تورنتو و هیروشیما نمایش داده شد.
خلاصه داستان: «گارگویلها» یه سریال انیمیشنی فانتزی-درام آمریکاییه، ساخته گرگ وایزمن، که از ۲۴ اکتبر ۱۹۹۴ تا ۱۵ فوریه ۱۹۹۷ پخش شد. داستان درباره قبیلهای از موجودات شبزی به نام گارگویلهاست که روزها به سنگ تبدیل میشن و شبها زنده میشن. این قبیله، به رهبری گولیات، در سال ۹۹۴ میلادی در اسکاتلند از قلعه وایورن و ساکنانش محافظت میکنه تا اینکه بهخاطر خیانت انسانها، با طلسمی جادویی به سنگ تبدیل میشن و برای هزار سال به خواب میرن. در سال ۱۹۹۴، دیوید زاناتوس، یه میلیاردر، قلعه رو به منهتن نیویورک منتقل میکنه و با قرار دادنش بالای آسمانخراشش، طلسم رو میشکنه. گارگویلها حالا باید با دنیای مدرن سازگار شن و بهعنوان محافظان شبانه نیویورک با دشمنانی مثل زاناتوس، دمونا (گارگویل خائن) و مزدوران جهشیافته مبارزه کنن. سریال با ۷۸ قسمت در سه فصل، بهخاطر داستان پیچیده، شخصیتپردازی عمیق، تمهای شکسپیری و فضای تاریکش معروفه. فصل سوم، به نام «گارگویلها: وقایعنگاری گولیات»، به دلیل دخالتهای اجرایی و نبود وایزمن، کیفیت پایینتری داره و توسط طرفدارها غیرکانونی تلقی میشه.
خلاصه داستان: «ماسک» یه فیلم کمدی-فانتزی آمریکاییه به کارگردانی چاک راسل که داستان استنلی ایپکیس (جیم کری)، کارمند بانک خجالتی و بدشانسه رو دنبال میکنه. استنلی تو شهر اج سیتی زندگی معمولیای داره تا اینکه یه ماسک جادویی باستانی متعلق به لوکی، خدای اسکاندیناوی، پیدا میکنه. وقتی ماسک رو میذاره، به یه شخصیت کارتونی پرجنبوجوش، سبزچهره و با قدرتهای خارقالعاده تبدیل میشه که میتونه واقعیت رو تغییر بده. با این قدرت جدید، استنلی عاشق تینا کارلایل (کامرون دیاز)، خواننده کلوپ شبانه، میشه و سعی میکنه جلوی دوریان تایرل (پیتر گرین)، گانگستر محلی که میخواد ماسک رو بدزده، بگیره. فیلم پر از طنز، جلوههای ویژه خلاقانه و لحظههای عاشقانهست که داستان خودباوری و مبارزه با جرم رو روایت میکنه. این فیلم بر اساس کامیکهای دارک هورس ساخته شده.
خلاصه داستان: "پرنس قهوه" داستان گو اون چان رو روایت میکنه، یه دختر تامبوی که بهخاطر شباهتش به پسرا، توی یه کافیشاپ مردونه استخدام میشه. اونجا با چوی هان گیول، صاحب مغازه که فکر میکنه اون چان پسره، کار میکنه. هان گیول که با فشار خانوادگی برای ازدواج روبهروئه، با اون چان یه رابطه عجیب شروع میکنه و کمکم عاشقش میشه، بدون اینکه بدونه اون دختره.
خلاصه داستان: چهار نوازنده بیگانه با استعداد توسط یک تهیه کننده رکورد ربوده شده اند که آنها را به عنوان انسان مبدل می کند و آنها را مجدداً برنامه ریزی کرده اند تا هویت واقعی خود را فراموش کنند و پاپ شرکت های بی روح را به عنوان Crescendolls بازی کنند.