خلاصه داستان: اونمیوجی (جنگیر) داستان اونمیوجی معروف «آبه نو سِیمِی» معروف را روایت میکند که با «میناموتو نو هیروماسا»، نجیب زادهی دربار ملاقات کرده و دوست میشود. آنها با کمک یکدیگر از هیان پایتخت کیو در برابر اونمیوجی مخالف دولت، دومان، که مخفیانه در حال توطئه برای مرگ امپراتوری است محافظت میکنند.
خلاصه داستان: دختری جوانی به نام ناتسومی به همراه پدرش و یک مکانیک کار کشته، همگی عضو تیم دریفت الایو هستند. آنها به دنبال یک راننده خوب هستند تا تیمشان را دوباره زنده کنند. ناتسومی به سراغ اوبا کوئیچی قهرمان مسابقات مجازی دریفت میرود و او را به تیم الایو دعوت میکند...
خلاصه داستان: در دوره ای که به نام باکوماتسو شناخته می شد، یک قاتل بودند که به نام هیتوکیری باتوسایی شناخته می شد. یازده سال بعد او به عنوان یک شمشیرزن سرگردان به نام هیمورا کنشین بازگشت.
خلاصه داستان: زنی به نام یوری در سال 1924 میلادی که در دوره فعالیتش به عنوان جاسوس چندین نفر را به قتل رساند و پس از آن مهمان خانه ای زیرزمینی را اداره کرد. او پس از آشنایی با کودکی که خانواده اش را از دست داده و کلید یافتن مقدار زیادی پول است، با او فرار می کند و در حالیکه سربازان امپراتوری ژاپن به دنبالشان هستن ...
خلاصه داستان: (خلاصه داستان حاوی اسپویل است) ادن هال، باری تنها در کوچهپسکوچههای محله گینزا واقع شده است. این بار توسط ریو ساساکورا، بارتندر نابغهای که میگویند ککتلهایی شگفتانگیز درست میکند که هیچکس تا به حال چنان ککتلهایی نچشیده، اداره میشود. با اینحال، هرکسی نمیتواند ادن هال را پیدا کند؛ بلکه ادن هال باید شما را پیدا کند. مشتریانی با زمینههای مختلف، هرکدام درگیر مشکلات خاص خود، وارد این بار میشوند. با اینحال، ریو همیشه ککتل ایدهآلی را میداند که باید برای تسکین و راهنمایی هر روح پریشان درست کند.
خلاصه داستان: کن اوساتو یک دانشآموز معمولی دبیرستان در هر معنای کلمه است — معدل و رؤیاهای متوسط، و تمایل به نپسندیدن افراد فوقالعاده. با این حال، وقتی با رئیس و معاون انجمن دانشآموزی مواجه میشود که هر دو محبوب و فوقالعاده هستند، بلافاصله با آنها دوست میشود. همه اینها وقتی قطع میشود که دوستان جدید کن به دنیای دیگری احضار میشوند — و او نیز به طور اتفاقی احضار میشود! کن...
خلاصه داستان: شیطان وجود ندارد؛ فیلمی درام به کارگردانی ریوسکه هاماگوچی است. داستان درباره مردی به نام تاکومی و دخترش هانا است که در دهکده میزوبیکی نزدیک توکیو زندگی میکنند. آنها همچون نسلهای پیشین خود، زندگی سادهای منطبق با طبیعت دارند. یک روز، ساکنین دهکده متوجه میشوند که قرار است در نزدیکی محل زندگی آنها اردوگاهی مدرن برای شهرنشینانی که میخواهند به طبیعت «فرار» کنند ساخته شود. اما این پروژه روی آب دهکده تأثیری منفی روی میگذارد و موجب ناآرامی میشود…