خلاصه داستان: ساکوتا در مراسم فارغالتحصیلی مِی شرکت میکند و کودکی را میبیند که شبیه مِی است. او تماسی در مورد مادرش دریافت میکند، یک زخم میبیند و دربارهی یک سندروم جدید به فکر فرو میرود و ...
خلاصه داستان: وقتی آش، پیکاچو و دوستانش پیامی مرموز از پوکمون آرسیوس افسانهای دریافت میکنند، با دوست قدیمی خود براک ملاقات کرده و برای تحقیق درباره این موضوع وارد یک ماجراجویی جذاب میشوند که…
خلاصه داستان: در مورد یک سامورایی است که با پیشخدمتی جوان که زادگاهش توسط یک اژدها نابود شده، روبرو میشود. حال آنها همراه با هم وارد یک ماجراجویی هیجانانگیز و خطرناک میشوند و…
خلاصه داستان: پس از این که پدر یووتا آسامورا دوباره ازدواج می کند، یووتا دارای یک خواهر ناتنی می شود. خواهر ناتنی او, ساکی آیاسه، دختر زیبای شماره یک در مدرسه در میان هم سال های خودش است. یووتا و ساکی به یکدیگر قول می دهند تا زیاد با یکدیگر نزدیک نباشند، خیلی مخالف و ضد هم نباشند، و بصورت ساده و خلاصه، با یکدیگر در فاصله ای باشند که هر دو راحت و آسوده باشند، چرا که بخاطر روابط گذشته پدر و مادرشان اطلاعات ارزشمند و مهمی درباره روابط میان مردان و زنان یاد گرفته اند. ساکی، که به خاطر خانواده اش همیشه تنها کار می کرده، نمی داند که چطور به صورت مناسب به دیگران تکیه کند، در حالی که یووتا نیز نمی داند که دقیقا باید چگونه با او برخورد کند. آنها که هر دو در موقعیتی نسبتاً یکسان قرار دارند، به آرامی آرامش و راحتی زندگی در کنار یکدیگر را یاد می گیرند. رابطه آنها از دو با گذر روز ها از دو غریبه به دو دوست پیشرفت می کند. این داستانی است که شاید روزی به عشق منتهی شود.
خلاصه داستان: جوزو فوجیماکی، مردی که از قانون گریخته، با تهدید به افشاگری مجبور به حضور در یک مبارزه مرگبار میشود. او باید در این میدان نبرد، با مبارزان ماهر و خطرناکی روبرو شود.
خلاصه داستان: یک غار ناشناخته، پر از هیولاها و تلهها. یک دزد حرفهای، در جستجوی پدر گمشدهاش. وقتی کلی به عمق غار فرو میرود، بیش از هر ماجراجوی دیگری، پیشنهاد کاری از سوی نگهبان غار دریافت میکند! حالا به جای کاوش، کلی باید یاد بگیرد چگونه مصاحبه با هیولاهای جدید انجام دهد، تلههایی بچیند و لجنها را در سراسر غار قرار دهد. آیا این مسیر شغلی جدید او را به پیدا کردن پدرش نزدیکتر خواهد کرد؟
خلاصه داستان: آراجین توموشیبی پس از پیوستن مجدد به دوست سابقش ماتاکارا آسامین، درگیر نبردهای بین افراد قدرتمند می شود. در این میان سایه دیو عظیم الجثه ظاهر می شود...؟!
خلاصه داستان: کاوانابه ایچیکو به مدت 3 سال همراه دوستش هاسگاوا یوشینوری زندگی کرده است. یک روز یوشینوری از ایچیکو خواستگاری می کند، اما روز بعد ایچیکو ناپدید می شود. یوشینوری وحشت می کند و نمی داند چه باید بکند. در آن زمان، کارآگاه گوتو شوجی با او ملاقات می کند و با هم به دنبال ایچیکو میگردند.