خلاصه داستان: اش لینکس نوجوانی هفده ساله است که ریاست یک گروه تبهکار در نیویورک را به عهده دارد. او یک دشمن سرسخت به نام دینو دارد و رقابت بین آنها عواقبی غیرمنتظره در پی خواهد داشت و...
خلاصه داستان: در سال 2148 ستاره ای ، منطقه ای که 86 نام دارد اسرار عجیبی دارد، در این منطقه هرکسی که آن را رهبری کند دیوانه خواهد شد. سرگرد ولادیلنا مجبور است رهبر جدید آنها شود و او مصمم است در این منطقه تحقیق کند.
خلاصه داستان: خانواده تاوارا، آخرین قبیله نینجا. این خانواده پس از یک حادثه در گذشته ریشه های خود را رها کرده بود، اما اکنون خانواده باید بزرگترین بحران در تاریخ ژاپن را بپذیرند، بحرانی که تهدید می کند ملت را تا قلبش تکان دهد.
خلاصه داستان: دایسوکه کانبه، مردی با ثروت فوق العاده، به عنوان کارآگاه به ستاد پیشگیری از جرم و جنایت مدرن منصوب می شود. آنجاست که او با هارو کاتو، یک کارآگاه انسانی که عدالت را بیش از هر چیز ارزش قائل است، شریک می شود. این دو متضاد قطبی هستند و اخلاق آنها بارها و بارها با هم برخورد می کند. هارو از دایسوکه به خاطر استفاده از ثروت پولی برای حل پرونده ها متنفر است، زیرا معتقد است که پول همه چیز نیست. با این حال، این دو باید تلاش های خود را برای حل معماهایی که در راه است، ترکیب کنند.
خلاصه داستان: هازوکی ریو پس از اینکه شاهد قتل پدرش در دوجوی خانوادگی بود، زندگی خود را وقف یافتن مرد مسئول میکند - ماموریتی که او را از خیابانهای یوکوسوکا، ژاپن به کلان شهر بزرگ هنگ کنگ و فراتر از آن میبرد. به زودی او متوجه خواهد شد که نیروهای عرفانی بزرگتر در حال بازی هستند و او تمرین می کند تا در تلاش برای انتقام به هنرمند رزمی نهایی تبدیل شود.
خلاصه داستان: افسانه ها و حکایت هایی که از گذشته برجای مانده است، داستان انسان هایی که غرق در دلاوری های خود بر علیه موجودات پست و فاسد بود را بازگو میکند… دریغ از این که بدانند در جهانی بی رحم متولد شده اند. در همین حال، مخلوقات گریم، موجوداتی که بدون داشتن روح یا هوش فقط خرابی به بار می آوردند، توجهشان به انسان و دست ساخته هایش جلب شد. جنگ ناعادلانه ای بین
خلاصه داستان: شینیچی ایزومی، دانش آموز دبیرستانیست که در محله ای آرام در توکیو زندگی می کند. زمانیکه موجوداتی به نام انگل، به زمین می آیند، زندگی او برای همیشه تغییر می کند. انگل ها از طریق گوش و بینی انسان ها وارد می شوند و مغزشان را اشغال می کنند. شب هنگام، زمانیکه شینیچی به خواب می رود، انگلی به نام میگی که میخواهد وارد سرش شود ولی وقتی به دلیل وجود هدفون...
خلاصه داستان: با بوجی، شاهزاده ای ناشنوا و ناتوان آشنا شوید که حتی نمی تواند شمشیر کودکان را به دست بگیرد. او به عنوان اولین پسر، سخت تلاش می کند و آرزو دارد که بزرگترین پادشاه جهان شود. با این حال، مردم پشت سر او درباره او به عنوان "یک شاهزاده بی ارزش" غر می زنند و "به هیچ وجه او نمی تواند پادشاه شود." به نظرتون بوجی میتونه به آرزوش برسه؟