خلاصه داستان: داستان دربارهٔ پسری 18 ساله به نام کانکی است که با دختری به نام ریزه که هر دو همسن هستند و در خواندن کتاب با یکدیگر تفاهم دارند، در کافهای که معمولاً به آنجا میرود آشنا میشود. کانکی غافل از اینکه ریزه یک غول (موجودات مرموزی شبیه به انسان که در پی شکار و خوردن گوشت انسانها هستند) است مورد حمله او قرار میگیرد، اما در پی ناباوری کانکی جان سالم بدر میبرد و به شدت مجروح میشود. پس از انتقال کانکی به بیمارستان، از آن غول بر روی او پیوند اعضا انجام میگیرد. پس از به هوش آمدن، کانکی در مییابد که خود او نیز تبدیل به یک نیمهانسان/نیمهغول شده و در دنیایی که دیگر انسانها در بالاترین زنجیره غذایی قرار ندارند گرفتار میشود. در واقع تنها ماده غذایی که غولها میتوانند از آن تغذیه کنند گوشت انسان است و خوراک انسانها برای آنها به شدت زننده و غیرقابل تحمل است. غولها در صورت مصرف غذای انسان در شرایط اضطراری بیمار میشوند. تنها ماده خوراکی مشترک بین غولها و انسانها قهوه است. در ادامه کانکی به استخدام در کافی شاپ مذکور با نام آنتیک در میآید، و تلاش میکند جایی در میان دنیای غولها پیدا کرده و بتواند صلحی میان غولها و انسانها و درک متقابلی پدید آورد. اما در میان راه فشارها، شکستها و شکنجهها او را به اهدافی دیگر میکشاند.
خلاصه داستان: داستان یک معمار رومی به نام لوسیوس که در طول زمان به ژاپن امروزی منتقل میشود، جایی که در مورد حمامهای همجنسگرایان ژاپنی چیزهایی متوجه شده و از آن برای بازگشت به خانه استفاده میکند.
خلاصه داستان: گروهی از نوجوانان بیسرپرست که در یک یتیمخانه به ظاهر بیعیب و نقص زندگی میکنند، پس از زیر پا گذاشتن قانون منع خروج از یتیمخانه، به یک راز هولناک پی میبرند و...
خلاصه داستان: سندباد و دوستش علی بابا با هم راهی سفر های ماجراجویانه ی خودشون به شاهزاده خانم زیبایی میرسند که به خاطر مکر وزیر خیانت کار باید با اون ازدواج کنه و سندباد وقتی این موضوع رو میفهمه تمامی سعی و تلاشش رو برای نجات شاهزاده خانم انجام میده در این راه اون سختی های زیاد مثل نبرد با پرنده ی غول پیکر و محافظت از الماس را تجربه میکنه!
خلاصه داستان: جان بولت گروهی از افراد شرور را برای انجام یک سرقت نهایی استخدام می کند. هدفشان هم یک رییس جنایتکار، پر قدرت و بی رحم است. مو لای درز برنامه شان نمی رود.
خلاصه داستان: "اوکابه رینتارو" به همراه همکاران خود در آزمایشگاه بر روی یک دستگاه مایکرو ویو که می تواند پیامها را به زمان گذشته ارسال کند کار می کنند. آنها بدون اینکه دستگیر شوند تلاش می کنند با استفاده از دستگاه سازمان شیطانی "سرن" و نقشه های آنها را متوقف سازند...
خلاصه داستان: کلاسای خالی، روزای کسالتبار... قرار بود اینم یه تعطیلات تابستونهی معمولی عین همهی تابستونای دیگه باشه، ولی یهویی مدرسه شروع میکنه که به بعد دیگهای کشیده بشه و 36 تا از پسر و دخترایی که اونجا موندن، ناگهان متوجه قدرتهای ماوراییشون میشن. میون گرداب سؤالاتی که یکی بعد از دیگری به ذهن میرسه... جنگ بقا تو اون دنیای فراطبیعی آغاز میشه...
خلاصه داستان: ریکی، دانشآموز دوم دبیرستان و اسکیتباز هاردکور، دانشآموز انتقالی لانگا را با یک مسابقه مخفیانه و بدون محدودیت در معدن متروکه آشنا میکند.