خلاصه داستان: پانیشر پس از مواجه شدن با یک ماموریت فوق سری، تحت حفاظت شیلد و آونجر درآمده است. بر اساس دستورات نیک فیوری، پانیشر و Black Widow باید ماموریت کاری را بر عهده بگیرند و…
خلاصه داستان: امی، یک گردشگر ژاپنی، و جیمی، در یک کلوب با هم آشنا میشوند، اما امی ناگهان ناپدید میشود. هجده سال بعد، جیمی با دریافت پستکاری از امی به ژاپن سفر میکند تا گذشته را از نو مرور کند و به دنبال آرامش باشد.
خلاصه داستان: داستان حول محو پسری به نام بَم بیست و پنجم جریان داره که بیشتر زندگیش رو درحالی که زیر یک برج بزرگ و مرموز زندانی بوده به همراه دوست نزدیکش، ریچیل گذرونده. در بالای برج همه چیز به دست شما خواهد بود. در بالای برج همه چیز در این دنیا وجود دارد ، و همه اینها می تواند مال شما باشد و.....
خلاصه داستان:
اوریو کامیهاته، دانشآموز دبیرستانی است که برای ورود به دانشکده پزشکی دانشگاه کیوتو تلاش میکند. پس از بزرگ شدن در یتیمخانه، اوریو توسط راهب ارشد معبد آماگامی پذیرفته میشود و به عنوان یک مهمان رایگان در آنجا زندگی میکند—در کنار سه خواهر زیبا و باوقار معبد: یائه، یونا و آساهی! اما شرط زندگی رایگان او در این معبد این است که باید با یکی از این خواهرها ازدواج کند و میراثدار معبد شود!
حالا اوریو چگونه با جلسات خواستگاری خود با این سه خواهر روبرو خواهد شد؟ علاوه بر آن، چالشهای بسیاری هم پیش روی معبد آماگامی قرار دارد. داستان یک کمدی رمانتیک شگفتانگیز آغاز میشود؛ جایی که اوریو زیر یک سقف با سه دختر زندگی میکند!
خلاصه داستان: داستان درباره دختری دبیرستانی به نام مومو است که از خانوادهای با قدرتهای احضار ارواح میآید و همکلاسی او اوکارون، که به شدت به مسائل ماوراءالطبیعه علاقهمند است. پس از اینکه مومو اوکارون را از دست قلدرها نجات میدهد، آنها شروع به صحبت میکنند. اما خیلی زود بحثی میانشان در میگیرد، چون مومو به ارواح باور دارد اما وجود موجودات فضایی را انکار میکند، در حالی که اوکارون به موجودات فضایی اعتقاد دارد و وجود ارواح را رد میکند.
برای اثبات باورهایشان، مومو به بیمارستان متروکهای میرود که گفته میشود در آن بشقاب پرنده دیده شده و اوکارون به تونلی میرود که شایعه شده توسط ارواح تسخیر شده است. اما بهطور شگفتانگیزی، هر دوی آنها با فعالیتهای ماورایی و غیرقابلتوصیفی مواجه میشوند که فراتر از درک آنهاست. در میان این مشکلات، مومو به قدرتهای پنهانی خود پی میبرد و اوکارون نیز قدرت یک نفرین را به دست میآورد تا بر خطرات جدید غلبه کند! آیا عشق سرنوشتساز آنها نیز آغاز خواهد شد؟
داستان نبرد ماوراءالطبیعه و دوران نوجوانی از اینجا شروع میشود!
خلاصه داستان: جشنواره الهه—یک جشنواره میوه که شهر پر رمز و راز اوراریو را به زندگی میآورد. در این جشن، الهههایی که نماد باروری هستند بر روی محراب قرار دارند و در میان آنها، الهه زیبایی نیز دیده میشود. بل کرانل که از اعماق مرگبار سیاهچال نجات یافته و به زندگی روزمره خود بازگشته است، آماده است تا از هیاهوی این جشن بزرگ لذت ببرد. اما ناگهان نامهای از دختری در یک کافه کوچک گوشهی اوراریو دریافت میکند: “به آقای بل، لطفاً با من در جشنواره الهه به یک قرار دو نفره بیایید. از طرف سیر.” تصمیم قاطع سیر نه تنها بل بلکه تمام شهر پر رمز و راز اوراریو را دیوانه خواهد کرد! همزمان با این ماجراها، جنگجویان اینهرجار که خود را “قویترین” نامیدهاند نیز ناگهان وارد میدان شدهاند…
خلاصه داستان:
دالی دلیکو، نجیبزادهای از خاندان اصیل دلیکو و عضو ممتاز شورای پیمان خون است که آیندهای درخشان پیش رو دارد.
او از سوی شورای پیمان خون، بالاترین نهاد حاکم بر خونآشامها، ماموریتی مهم دریافت میکند اما قاطعانه از پذیرش آن سر باز میزند. گرهارد، دینو و هنریک، همقطاران ناامید دالی در شورا، برای متقاعد کردن او به سراغش میروند که ناگهان دالی را در حال مراقبت از کودکی خردسال میبینند.
همزمان با این اتفاقات، سریالی از قتلهای مرموز خونآشامها در خیابانها رخ میدهد. به نظر میرسد ارتباطی میان دالی و سازمان ضد اجتماعی پاندولوم، که به عنوان مغز متفکر این قتلها شناخته میشود، وجود دارد.
“با تمام خون و غرورمان، ثابت کنیم که میتوانیم هم وظیفه را انجام دهیم و هم از کودکمان مراقبت کنیم!”
داستانی درباره چالشهای فرزندداری اشرافزادگان خونآشام در راستای مسئولیت اجتماعیشان. آیا ممکن است تعادل بین دنیای باشکوه گوتیک و مسئولیتهای بیدقت والدگری را حفظ کنند؟
خلاصه داستان:
داستان در دنیایی دیگر رخ میدهد که در آن خدایان وجود دارند. این دنیا در بالای آسمان و زیر اقیانوس قرار گرفته است. چهار خدای شیطانی زمانی ستونهای این دنیا بودند، اما آنها همراه با دیگر خدایان کوچکتر فرار کردند و این جهان را ناپایدار ساختند. در نتیجه، افرادی به نام “کاشیکان” ظاهر شدند که وظیفه آنها دستگیری خدایان فراری و بازگرداندن ثبات به کشور است.
شخصیت اصلی، ایچیو، یک کاشیکان است که ناخواسته این کار را پذیرفت تا آزادی پدرخواندهاش را به دست آورد. پدرخواندهاش که یک ببر است، برای جایگزینی چهار خدای فراری اسیر شده بود. هدف اصلی ایچیو، بازپسگیری خدایان شیطانی و بازگرداندن زندگی آرامی است که پیش از این داشت.
خلاصه داستان:
کنما کوزومه هیچگاه والیبال را سرگرمکننده یا هیجانانگیز ندانسته؛ برای او، تنها کاری است که در آن مهارت دارد. اما حالا تیم والیبال دبیرستان نکوما به مسابقات ملی بهار راه یافته و باید با رقبای دیرینهشان، دبیرستان کاراسونو، روبهرو شود. اکنون کنما وظیفه دارد تیم سرسخت و پیچیده کاراسونو را تحلیل کند و نکوما را به پیروزی برساند. از طرفی، او باید مقابل دوستش، شویو هیناتا، بازیکن کوتاه قد اما بسیار ماهر کاراسونو، قرار گیرد.
تاکنون، کاراسونو هرگز موفق به شکست نکُوما در مسابقات تمرینی نشده است. با این حال، برخلاف بیتفاوتی همیشگیاش، کنما هیجان کمی در مواجهه با کاراسونو در یک مسابقه رسمی و پرخطر بدون فرصت جبران احساس میکند. برای پیشروی به نیمهنهایی و بازگرداندن شکوه گذشته، کاراسونو باید راهی برای غلبه بر استراتژی هوشمندانه کنما پیدا کند و نکوما را در زمین خودشان شکست دهد.