خلاصه داستان: پدر و پسر در سال ۲۰۰۳، یک درام خانوادگی به کارگردانی اندرو نیکول است که داستان پدری به نام جان را روایت میکند که با پسر نوجوانش، کریس، درگیر رابطهای پیچیده و پرتنش است. این فیلم به بررسی تأثیرات عمیق روابط خانوادگی، بحرانهای هویتی و چالشهای نسلی میپردازد و با روایتی صمیمی و احساسی، تلاشهای هر دو طرف برای درک یکدیگر را در میان اختلافات فرهنگی و شخصیتی به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: The Forbidden Room یک فیلم تجربی و روانشناختی محصول سال ۲۰۱۵ است که توسط گای مادین و ایوان ریتمن ساخته شده است. این فیلم داستان یک زیردریایی را روایت میکند که به دلیل نشت گاز خطرناک در معرض انقراض قرار گرفته و خدمه آن برای زنده ماندن با یکدیگر همکاری میکنند. در طول مسیر، داستانهای متعدد و به هم پیوستهای از جمله یک مرد که در جنگل گم شده، یک زن که در یک اتاق ممنوعه زندانی شده و یک دزد که به دنبال یک گنج پنهان است، به صورت موازی و تو در تو روایت میشوند. این فیلم با ترکیبی از تصاویر سیاه و سفید، بازیهای نمادین و روایت غیرخطی، تجربهای منحصر به فرد و مرموز را برای مخاطب خلق میکند.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: فیلم داستان کودکانی را روایت میکند که در یک قطار ایتالیایی توسط یک زن سارق دستگیر میشوند. پلیس برای پیدا کردن خانوادههای آنها، یک سفر جادهای طولانی را آغاز میکند که در طول آن با واقعیتهای تلخ و ناگوار زندگی کودکان آشنا میشود.
خلاصه داستان: یکشنبه سیاه داستان یک گروه تروریستی فلسطینی به رهبری عازم الکاظمی و یک مزدور آمریکایی به نام مایکل لاندیس را روایت میکند که در سال ۱۹۷۶ با همکاری یکدیگر قصد دارند با استفاده از یک کشتی تفریحی در طول بازی سوپر بول در میامی، با یک بمب گذاری انتحاری باعث کشتار گسترده تماشاگران شوند. در این میان، یک مأمور سابق سازمان سیا به نام دیوید کاوندیش که به دلیل شکست در مأموریت قبلی خود از کار برکنار شده، به طور اتفاقی در جریان نقشه قرار میگیرد و تلاش میکند تا با کمک یک زن اسرائیلی، مانع از این فاجعه بزرگ شود.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۷۲، فیلم «همه چیز خوب است» به کارگردانی ژان-لوک گودار و ژین-پیر گورین، داستان یک زن و شوهر را روایت میکند که در جریان یک اعتصاب عمومی در فرانسه، درگیر بحرانهای شخصی و اجتماعی میشوند. این اثر که ترکیبی از سینمای مستند و داستانی است، به بررسی روابط انسانی در پسزمینهی تنشهای سیاسی و طبقاتی میپردازد و با استفاده از تکنیکهای نوآورانه، پرسشهایی دربارهی نقش هنر و رسانه در جامعه مطرح میکند.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۷۲، فیلم ایتالیایی «تسویه حساب با میمی» به کارگردانی لینو ونتورا، داستان مردی به نام میمی را روایت میکند که در یک شهر کوچک سیسیل زندگی میکند. او که به دلیل امتناع از رای دادن به حزب حاکم از کار اخراج شده، درگیر ماجراهای پیچیدهای میشود: ازدواج با زنی که به او خیانت میکند، دوستی با یک کمونیست و در نهایت، رابطه عاشقانه با زنی که همسر یکی از اعضای حزب است. این فیلم با ترکیبی از کمدی سیاه و طنز اجتماعی، به بررسی فساد سیاسی، خیانت و جستجوی هویت در جامعه ایتالیایی میپردازد.
خلاصه داستان: The Soul Keeper داستانی درباره یک روانپزشک جوان به نام دکتر الیزابت است که در سال ۲۰۲۴ به یک بیمارستان روانی قدیمی در حومه شهر منتقل میشود. او به سرعت با بیماران عجیب و غریبی روبرو میشود که هر کدام داستانهای ترسناک خود را دارند، اما یک بیمار خاص به نام «نگهبان روح» که ادعا میکند روح بیماران دیگر را در خود جای داده، توجه او را جلب میکند. با پیشرفت داستان، الیزابت متوجه میشود که این بیمارستان ممکن است پناهگاهی برای نیروهای ماوراءالطبیعه باشد و خود او نیز در خطر قرار دارد.
خلاصه داستان: در سال ۲۰۲۳، داستان فیلم انیمیشن «مرغ برای لیندا» (Chicken for Linda!) به تصویر کشیده میشود که در آن یک دختر جوان به نام لیندا، پس از مرگ مادرش، با پدرش در یک شهر کوچک زندگی میکند. وقتی پدرش به طور غیرمنتظرهای به یک مسافرت کاری میرود، لیندا به تنهایی در خانه میماند و با یک مرغ زنده که به طور اتفاقی به خانهاش پناه آورده، دوست میشود. این ارتباط غیرمنتظره، لیندا را به ماجراجوییهایی میبرد که او را با خاطرات مادرش و احساسات عمیق خود روبرو میکند و در نهایت به او کمک میکند تا با اندوهش کنار بیاید و دوباره به زندگی امیدوار شود.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۷۰، فیلم سینمایی «واترلو» به کارگردانی سرگئی باندراچوک و با بازی رادیف مورای و کریستوفر پلامر، داستان نبرد تاریخی واترلو در سال ۱۸۱۵ را روایت میکند. این فیلم با نمایش جزئیات دقیق و اپیک از تاکتیکهای نظامی و شخصیتهای تاریخی مانند ناپلئون بناپارت و دوک ولینگتون، تقابل نهایی بین دو امپراتور بزرگ را به تصویر میکشد و به عنوان یکی از بزرگترین فیلمهای جنگی تاریخ سینما شناخته میشود.
خلاصه داستان: در سال 2008، فیلم «نابینایی» به کارگردانی فرناندو میرلس بر اساس رمانی از خوزه ساراماگو ساخته شد. داستان در شهری ناشناس رخ میدهد که ناگهان با یک بیماری مرموز که به «نابینایی سفید» معروف است، همه ساکنان به جز یک زن نابینا به طور کامل نابینا میشوند. این زن که تنها فرد بینای است، به عنوان راهنمای گروهی از نابیناها عمل میکند و آنها را در میان هرج و مرج، خشونت و از دست دادن تمدن هدایت میکند. فیلم به بررسی ماهیت انسان، وابستگی متقابل و آسیبپذیری در برابر بحرانهای اجتماعی میپردازد و چالشهای اخلاقی و فیزیکی زندگی در یک جهان تاریک را به تصویر میکشد.