خلاصه داستان: یک سرباز جوان به نام پیر که از جنگ ویتنام بازگشته، در پاریس با دختری یتیم و کمسن و سال به نام سیبل آشنا میشود. پیر که به شدت از تنهایی و آسیبهای روحی جنگ رنج میبرد، در دوستی با سیبل پناهگاهی عاطفی مییابد، اما این رابطه عمیق و غیرمعمول که به سرعت به یک وابستگی شدید تبدیل میشود، توجه پلیس و جامعه را برمیانگیزد و در نهایت به یک تراژدی منجر میگردد.
خلاصه داستان: فیلم سگهای ولگرد داستان یک خانواده فقیر را روایت میکند که در حومه شهر تایپه در تایوان زندگی میکنند. پدر خانواده، چن چیلد، کارگر سادهای است که به دلیل بیکاری و مشکلات مالی، در یکی از روزها بهطور ناگهانی ناپدید میشود. همسر او، یو، که از این موضوع بیخبر است، به همراه چهار فرزندش در فقر و تنگدستی زندگی میکند و برای تأمین معاش خانواده دست به هر کاری میزند. در همین حال، چن چیلد در یک شغل موقت در یک پارک مشغول به کار است و با دیدن خانوادهاش از دور، درد و رنج آنها را مشاهده میکند اما نمیتواند آشکارا به آنها بپیوندد.
خلاصه داستان: ستارگیت یک فیلم علمی-تخیلی محصول سال 1994 است که داستان یک تیم نظامی و محققان را روایت میکند که از طریق یک دستگاه باستانی به نام "ستارگیت" به سیارهای دیگر سفر میکنند. در آنجا با تمدنی مواجه میشوند که توسط موجوداتی شبیه به خدایان مصر باستان اداره میشود و باید با آنها مبارزه کنند.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: فیلم «با هم» داستان دو سرباز فرانسوی به نامهای آلبرت و پرودوم را روایت میکند که پس از جنگ جهانی اول، با وجود زخمهای عمیق روانی و جسمی، به دنبال راهی برای ادامه زندگی و یافتن معنا در دنیای پس از جنگ هستند. آنها با وجود تفاوتهای شخصیتی، با همکاری یکدیگر و با کمک یکدیگر سعی میکنند با چالشهای جامعه و خاطرات تلخ جنگ کنار بیایند و در نهایت، در جستجوی آرامش و هدفی تازه، راهی سفری پرماجرا میشوند که در طول آن با مسائلی چون دوستی، فداکاری و مفهوم واقعی زندگی روبرو میشوند.
خلاصه داستان: گل سرخ (Red Rose) داستان یک زن جوان به نام نگار را روایت میکند که پس از ترک نامزدش، به خانهای قدیمی در شمال کشور پناه میبرد. او در آنجا با پیرزنی مرموز آشنا میشود که ادعا میکند قدرت شفابخشی دارد، اما به مرور زمان، نگار درگیر اتفاقات وحشتناکی میشود که نشان میدهد این قدرت با قیمت سنگینی همراه است. فیلم ترسناک «گل سرخ» به کارگردانی امیر پورکیان در سال ۱۴۰۱ ساخته شده است.
خلاصه داستان: فیلم «ند کلی» داستان واقعی یکی از مشهورترین چهرههای تاریخ استرالیا را روایت میکند. این فیلم که در سال 2003 ساخته شده، زندگی ند کلی، یک ایرلندی مهاجر و فرزند یک محکوم به تبعید را به تصویر میکشد که در جامعهای طبقاتی و پر از تبعیض رشد میکند. پس از اینکه مأمور پلیس فاسدی به خواهرش توهین میکند، ند کلی و برادرانش در یک درگیری او را میکشند و به راهزنی در جادهها روی میآورند. با گذشت زمان، ند کلی به یک قهرمان مردمی تبدیل میشود که با پلیس فاسد و سیستم ظالم مبارزه میکند، اما در نهایت با خیانت یکی از اعضای گروهش، دستگیر و به دار آویخته میشود.
خلاصه داستان: فیلم «جاده مالهالند» در سال ۲۰۰۱ داستان زنی جوان به نام بتی الدن را روایت میکند که برای رسیدن به رویای بازیگری به لسآنجلس میآید و در خانه عمهاش ساکن میشود. او با دختری به نام ریتا که دچار فراموشی شده و در تصادفی اتومبیل گریخته، آشنا میشود. بتی تصمیم میگیرد به ریتا کمک کند تا هویت واقعیاش را پیدا کند، اما این جستجو آنها را به دنیای پررمز و راز و خطرناک هالیوود میکشاند.
خلاصه داستان: پس از وقایع فیلم قبلی، جیمز باند مأموریت دارد تا یک محموله از موشکهای ماهریکر را که در مسیر بریتانیا گم شدهاست، پیگیری کند. اما تحقیقات او او را به میلیاردری به نام هوگو دراکس میرساند که در حال ساخت یک سفینه فضایی مخفیانه است. باند با همکاری دکتر هالی گودهد، کارمند ناسا، باید نقشه شیطانی دراکس برای نابودی تمدن بشری و سکونت در فضا را خنثی کنند.
خلاصه داستان: فیلم ماسان (Masaan) داستان دو خط موازی را روایت میکند که در شهر مقدس واراناسی (بنارس) هند جریان دارد. در یک خط داستانی، دختری به نام دیپیکا که در کنار رود گنگ زندگی میکند، درگیر رابطهای پنهانی با پسری از طبقه متفاوت میشود که منجر به یک مخمصه اخلاقی و اجتماعی برای او میگردد. در خط داستانی دیگر، پسری به نام دیوکال که در سوزاندن اجساد در گاتهای کنار رود گنگ کار میکند، تلاش میکند تا با پشت سر گذاشتن محدودیتهای طبقاتی و سنتی، آیندهای بهتر برای خود بسازد. این دو سرنوشت در نهایت در یک نقطه به هم میرسند و تصویری از تقابل سنت و مدرنیته، عشق و مرگ، و جستجوی رستگاری در جامعهای سنتی را به نمایش میگذارند.
خلاصه داستان: فیلم «مانون بهاری» دنبالهای بر فیلم «ژان دو فلورت» است. در این قسمت، داستان با مانون، دختر یتیم سزار و یوگن، که اکنون به دختری زیبا و جسور تبدیل شده، ادامه مییابد. او که از اقدامات شیطانی پدر و داییاش در قسمت اول آگاه است، با استفاده از زیبایی و هوش خود، نقشهای برای انتقام از آنها طراحی میکند. مانون با اغوا کردن مردان روستا، بهویژه پسران خانوادههای ثروتمند، آنها را به نابودی میکشاند تا سرانجام پدر و داییاش را با چشمان خود ببیند که در ترس و فقر زندگی میکنند.