خلاصه داستان: آنتونیو جوان بورژوای تازه ازدواج کرده و بسیار خوش تیپ در سال 1950 در یکی از شهرهای سیسیل با رسوایی روبرو می شود، زمانی که مردم و خانواده او می شنوند که همسر زیبایش پس از 12 ماه ازدواج طولانی آنها هنوز "دست نخورده" است.
خلاصه داستان: هلی باید تلاش کند و از خانواده جوانش محافظت کند، وقتی خواهر 12 ساله اش به طور ناخواسته آنها را درگیر دنیای بی رحمانه مواد مخدر می کند. او باید با کارتل مواد مخدر که خشمگین شده اند و همچنین نیروی پلیس فاسد مبارزه کند.
خلاصه داستان: ملانی، 16 ساله، با مادرش زندگی می کند. او به مدرسه رفتن، دوستانش، نواختن ویولن سل را دوست دارد و می خواهد دنیا را تغییر دهد. اما وقتی در اینترنت با پسری آشنا میشود و عاشق او میشود، دنیای او تغییر میکند و به تدریج توسط داعش جذب میشود. سونیا 17 ساله است و تقریباً کاری غیرقابل برگشت انجام داد تا به خانوادهاش جایی در بهشت «تضمین» کند. این دختران نوجوان ممکن است آنائیس، مانون یا لیلا نام داشته باشند و یک روز ممکن است همه آنها تا حدودی روند استخدام را پایین بیاورند. اما آیا آنها هرگز می توانند از آن برگردند؟
خلاصه داستان: وقتی آندره 85 ساله سکته میکند، امانوئل با عجله به بالین پدرش میرود. بیمار و نیمه فلج روی تخت بیمارستانش از امانوئل می خواهد که به او کمک کند تا به زندگی اش پایان دهد. اما چگونه می توانید به چنین درخواستی احترام بگذارید، در حالی که پدر خودتان است؟